خاطرات یک دانشجوی فسیل شده
قسمت اول: اعلام نتایج کنکور

خاطرات یک دانشجوی فسیل شده

نویسنده : Sanaz.Sh

دیدید گاهی وقت‌ها خیلی دیر به عمق فاجعه پی می‌بریم؟ مثل شوک بعد از خوردن پس گردنی ناگهانی که دردش ده دقیقه بعد نمایان می‌شود. شوک دیدن رتبه برای من هم از این نوع بود. دقیقا مثل باز کردن اشتباهی دوش آب سرد و از کار افتادن ناگهانی قلب و ریه و مغز در آن واحد.

اصلا می‌دانید چیه؟

از سال دوم دبیرستان که رشته ی تحصیلیم را انتخاب می‌کردم حس می‌کردم یک جای کار می لنگه. خودم عاشق هنر یا علوم کامپیوتر بودم. اماپیشنهادات اساتید و استعدادم اندکی متمایل به رشته‌ی انسانی بود. از طرف دیگر خیل عظیم جماعت ریاضیون در خانواده و داشتن پشتیبانانی از این قبیل، انتخاب رشته‌ی ریاضی را هم معقول جلوه می‌داد. به این ترتیب با کلی فکر و تصمیم گیری دست آخر سر از رشته ی تجربی در آوردم !!! (هنوز هم دلیل انتخابش برایم جای ابهام دارد...)

از کل کتابهای تجربی فقط عکس‌هایش و برخی عناوینش جذبم می‌کرد و دیگر هیچ.. تا اینکه گذشت و با همین درصد علاقه، کنکور دادم و رسید به اینجا که جماعت مثل سالن سینما، صندلی چیده بودند تا اینترنت زغالی دیال آپ، صفحه‌ی سازمان سنجش را باز کند و رتبه‌ی ما دیده شود (بلکه پسندیده شود).

چشمتان روز بد نبیند! باز شدن صفحه همان و القای شوک تعریف شده به جماعت هم همان...

انگار در سینمای 5 بعدی اژدهایی دیده بودند و در جا میخکوب شدند.

چند نکته‌ی کنکوری باید خدمتتان عارض شوم مربوط به همچین لحظاتی:

 

- اگر از خانواده ای هستید که شدیــــدا رتبه و درس برایشان مهم است و واکنش دهندگیشان بالاست بدانید رتبه‌ی شما مانند ریخته شدن قطره آب سرد در روغن داغ است. چند راه برای حفظ جانتان دارید:

1- با دیدن رتبه، خودتان اول از همه شروع به گریه و زاری کنید ( هرگز مثل من با لبخند و خونسردی برنگردید و نگید: مگه چیه؟)

2- از قبل از باز شدن صفحه حساب کارتان را بکنید و نگذارید جماعت پشت سر، به صورت مدور پشتتان قرار بگیرند ( هرگز در مرکز دایره قرار نگیرید)

3- هرچه بیشتر داد و قال راه بیندازید از تیکه‌ها و حرفهای دیگران بیشتر خلاص می‌شوید. جمله‌ی طلایی :"من دیگه از این زندگی خسته شدم " یا " اینهمه خوندم این حقم نبود" را فراموش نکنید. ( اگر دیگران از کم خواندن شما اطلاع کامل دارند جمله ی دوم را حذف کنید وگرنه مثل انداختن کبریت در انبار باروت است)

دقت بفرمایید اول گریه کنید و پس از اندک نرم شدن دل اطرافیان، جملات بالا را بگویید وگرنه اصلا اثر ندارد.

4- در صورتی که قادر به گریه نیستید قیافه ی کاملا شوکه شده را به خود بگیرید و مثل افرادی که دار و ندارشان را در یک لحظه از دست دادند تلو تلوخوران اتاق را ترک کنید.

 

دیدن نتیجه و رشته و شهر برعکس دیدن رتبه، شوک اولیه را ندارد. چون قبلا شوک شدیدتری را هنگام دیدن رتبه تجربه کردید و آمادگی به فنا رفتن دارید و این یکی خیلی به چشم نمی آید.

اما اگر رشته ای قبول شدید که اطلاع زیادی از محتوایش ندارید و در شهریست که نمی‌شناسید و صرفا برای قبولی زده‌اید باید گفت که خودتان را برای همه چیز آماده کنید. از یک دنیای پر از ذوق و شوق و موفقیت بگیر تا یک کابوس چند ساله...

و برای من نوع دوم اتفاق افتاد اما از نوع پیچیده اش. به این ترتیب من وارد دنیای عجیبی شدم که خنده و اشک در آن هم زمان و به یک اندازه اتفاق می افتاد.

 

ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
ممنون از مطلبتون........(^_^)
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خواهش میشه فاطمه جون
samira_h
samira_h
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
چه فرازو نشیب هایی با دیدن رتبه کنکورت داشتی دوستم من وقتی رتبه افتضاح کنکورمو دیدم همه چیو طبیعی کردم با حالت افسرده(قلبا" افسرده نبودم)رفتم زیر پتو مامانم هی نازمو میکشیددددد انقد خوب بود واسه همین هی هر سال قبول نمی شدم خخخخخ
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
ای جــــــــــون. چه مامان باحالی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٣
٢
٠
خخخخخخ هار هار هار *:)
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
من 5 دقیقه است دارم به این " هار هار" میخندم. اینجوریشو ندیده بودم :-)))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
تازه کجاش رو دیدین ما و بچه های جیم خاطره ها داریم با این "هار هار هار " *:) خنداندن ی شما وظیفه ی ِ ماست *:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
سلام: متشکرم خوب بود.
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خواهش میکنم. مرسی
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خخخخخ ...از ما گذشت ... ولی خدا ارشدشو بخیر کنه .... ممنون ...جالب بود...
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
انصافا دیگه واسه ارشد دیگه هم ما ضد ضربه شدیم هم خانواده ی محترم بی خیال تر. (امیدوارم البته)
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
هعیییییییییی ...هدف والایی دارم که باید بهش برسم ....به خاطر همین سعی میکنم همونجوری که واسه کنکر خوندم واسه ارشد بخونم.... البته حرف شمام کاملا رسته...
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
وای خیلی جالب بود خدا کنه من این طور نشم ولی فکر کنم بشم وایییییییییییییییی
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
ایشالله نمیشی. ولی نکات رو فراموش نکن ;-)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
:خخخخخخخخخ انتخاب رشتتون واقعا جالب بوده :خخخخخخخخ
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
انتخاب این رشته از بین گزینه ها خودش هنره
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
جالب بود ممنون
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٣
٢
٠
جالب بود ممنون
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم. اون موقع گریه آور بود حالا خنده داره
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/٢٣
٢
٠
:)))))) !!!!! جالب نگاشته بودید...
سایه
سایه
٩٣/٠١/٢٣
٢
٠
چقد شبيه سرگذشت من بود!! :)
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/٢٣
٢
٠
خخخخخخخخخ چشم حرفهایتان را اویزه گوشمان میکنیم..تشــــــکر میشود:)!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
به دنیای زیبای دانشجویی خوش اومدین!
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی ما که تموم شدیم. تنها مزیتش دانشگاه برای من کلی خاطره است فقط
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٢٤
٢
٠
یادش بخیر دوران دانشجویی .هییییییییییییییییی.ممنون از شما:))
korosh
korosh
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخخ خیلی خوب بود :) این مطلبتون واسه چند سال اینده من خیلی بدرد میخوره :) ممنون
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
درستو بخون که نیاز به این مطلب نداشته باشی. الان من آینه ی عبرتم اینجا
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
من هم مث شمام تقریبا، سال دوم دبیرستان وارد رشته ای شدم که علاقه ای بهش نداشتم و حالا حالا ها باید بکشم. خودم کردم که لعنت بر خودم باد
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
من حالا که درسم تموم شده یک نفس راحت میکشمو دارم میرم دنبال رویاهام
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠١/٢٤
٢
٠
عجب! ک اینطور! هنوز تو شوکیم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
ما در شوک......... ادامه ی حرف مرا در قسمت هایه بعدی ببینید.
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
خدا کنه اینجوری نشیم چون هیچ کدوم اونا برای من کاربرد نداره !
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
همیشه از کنکور میترسیدم....
M_Murcheha
M_Murcheha
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
دوران دانشجوییم داره تموم میشه با این نوشته دلم میگیره اما واقعا همینطوریه خخخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات