من و بابام و بخاری!
ماجرای روح سرگردان در خانه ما

من و بابام و بخاری!

نویسنده : judy_abbott

من شب‌ها در اتاقم، یک طوری می‌خوابم که بخاری درست بالای سرم قرار می‌گیرد. آقا من یک بار نصف شب از یک صدایی از خواب بیدار شدم، چشانم را آرام وا کردم. در آن تاریکی یکهو دیدم یک سایه سیاه عینهو هیولا از بالای سرم خم شده روی سرم. من را می‌گویی تا مرز سکته قلبی-مغزی رفتم و برگشتم.

چشمانم را بستم و شروع کردم جیغ بنفش کشیدن. یکهو دیدم آن هیولا دست‌هایم را گرفته می‌گوید: دختر آروم باش منم! داشتم بخاری رو زیاد می‌کردم، خم شده بودم شعله رو ببینم!

هیچی دیگر. حالا به همه ثابت می‌شود ۀن روح سرگردانی که شب‌ها می‌آید بخاری‌ها را تا ته زیاد می‌کند، بابایم است! تازه با آمدن تابستان یک معضل جدید به نام «من و بابام و کولر!» به معضلات‌مان اضافه می‌شود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
korosh
korosh
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ ! بعله دیگه جریان بابا و بخاری و کولر تو ایران معروفه :)) ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
آره دارای پیشینه تاریخیه!!!!
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخ............خیلی جالب بود ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خواهش میکنم،مرسی که خوندین
maede
maede
٩٣/٠١/٢١
٠
١
مرسی از تصویر مطلب..یادآور خاطرات خوبی بود :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخ!! راس میگی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
:))))))))))) اينكه خوبه.... بعضي موقع ها اين بخاري اتاق من خاموش ميشه تا صب از سرما يخ ميزنم....به هركي هم ميگم مسئوليتشو قبول نميكنه...تا اينكه كاشف به عمل مياد خود گردن شكستم تو خواب بخاري رو خاموش ميكنم.. اصلــــــــــــــن يه وضـــــــــــــــي (^_^)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ مواظب خودت باش!!
مهسا_
مهسا_
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخ............بعله........مواظب خودت باش...
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
مرسی از هشدارت!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
آخ آخ آخ آخ آخ ....اصن این مشکل خانوادگی ما هم هست .... اصن یه وضی....ممنون .
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
مشکل همه ی خانواده های ایرانه!!:)
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
چه با حال خخخخخخخخخخ
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ جالب بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
سلام ... خدا سايه پدرتون رو از روي سرتون كم نكند خخخخخ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
علیک سلام...الهی آمین!
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
منو بامو کولرو خوب اومدی
s_a
s_a
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
الان زنده ای؟ سکته نکردی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا خدااااااااااااا........... من بودم 4 تا مشت و لگدم میزدم =)) =)) =))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
خوب شما دایناسوری رفتار میکنی!!
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
جالب بود ، ممنون :)))
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخ ....خو مجبوری مگه کنار بخاری بخوابین؟؟؟
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
آره! تازه تابستونام پیش بخاری میخابم!! عادت کردم باید حضور بخاری رو بالا سرم حس کنم!!
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
مگه تابستونا هم بخاری میذارین تو خونتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
s_haghighi
s_haghighi
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
چه جالب. اما من برعکس شمام همه بخاری رو کم میکنن به مجردی که خوابیدن بخاریو زیاد میکنم چه لذتی داره لجبازی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
در مورد لجبازی موافقم خعععععععععلی لذت بخشه! من خودم آخرشم!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
تولدتون مبارک راستی!!!!! غنچه بودی گل شدی یک گل ناز و کوچک..........!!! تولدت مبارک گل پونه آره عزیز من یکی یدونه....... ببر ببر کیکو ببر به ما بده خودت نخور چاق میشی!!
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ باحال بودمرسیییی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
از همگی خواهش میکنم!! منظورم در جواب مرسی و ممنون هاست:)
m-2
m-2
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
ما که ازین معضلا نداشتیم شکر خدا الانم که دیگه مستقل شدیم :)))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
خووووووش به حالتون شرایط شما از عجایبه!!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠١/٢٢
١
٠
قراره رمانی به اسم بابا و بخاری چاپ بشه! خداییش فروش میکنه! اخه واقعیه!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
ولی زمستونا که میان بخاری رو کم میکنن! :))
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخ...باحال بود...تشــــــکر میشود:)!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
من هم نیز از شما تشکر شوم!!(جمله بندی رو حال کردی؟؟؟)
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
اوووف کولر که اصلا یه وعضی
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
کولرو بخاری که اصن هیچی ! هر نیم ساعت چک میشه خخخ ممنون :)
مارمولک
مارمولک
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخ خعلی باحال بود ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
مارمولک توئی؟ خخخخخخخخخخ شناختمت دختره ی دیوونه!!!!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
مارمولک توئی؟ خخخخخخخخخخ شناختمت دختره ی دیوونه!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
هار هار هار *:)
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
عجب داستانی بود:))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام:خداایشان راحفظ کند،اگه مواظب نباشندفرزندان یا یخ مزنندیاپخته میشوند.ممنون جالب بود.
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات