رو نوشت
بدون شرح

رو نوشت

نویسنده : amin20

کتاب توی دست‌های علامه (1) بود. مدام حرف‌های طلبه می‌دوید بین فکرهایی که توی ذهنش می‌رفت و می‌آمد.«عذر تقصیر جناب علامه! سعی کردم بیشتر مهلت بخواهم؛ راضی نشدند. گفتند اگر خواهانی یک شب؛ فقط یک شب...آن هم بعداز صلاة صبح.» کتاب را محکم‌تر توی دست گرفت.

قدم هایش را سریع‌ترکرد و راهی شد. مدام زیر لب می‌گفت: «فقط یک شب وقت داری حسن... فقط یک شب.» مدتی بود که می‌گفتند عالمی کتابی نوشته و روی منبر یا در هر مجلس و محفلی عقاید شیعیان را رد می‌کند. دست روی دست گذاشتن کار علامه نبود. تنها باید کتاب به دستش می‌رسید تا نسخه‌ای بردارد و شبهه‌ها را بزداید.

به خانه که رسید لب‌هایش خشک شده بود. لب‌تر نکرد. عمامه و عبایش را گذاشت گوشه‌ای. قلم و دوات برداشت، چراغ پیه سوز را روشن کرد و نشست. کتاب را برای چندمین بار ورق زد، زیاد بود. بسم ا... گفت و شروع کرد.

شب که از نیمه گذشت، رونوشت هم به نصف رسیده بود. غم عالم نشست توی دلش. دلش به خواب رضا نمی‌داد، اما چشم و دستش همراهی نمی‌کرد. دستش چند بار خط خورد. مدام دست می مالید روی چشم‌هایش. آخرین بار که سرش به پایین سنگینی کرد، قلم خط سیاهی انداخت روی ورق.

صدای موذن که به گوشش خورد، دنیا هوار شد روی سرش. با این که جواب خودش را می‌دانست لحظه‌ای مردد شد. «نماز بخوانم؟ کتاب را تمام کنم؟ تا طلوع چیزی نمانده...» دست برد سمت رونوشت. خم شد. نزدیک نور گرفتش.

«اصلا یادم نیست تا کجا نوشتم.» عقب رفت. خط خوردگی سیاه، درست افتاده بود وسط رونوشت. نیمه دیگر کتاب نوشته شده بود، بی کم و کاست. رونوشت اما یک خط بیشتر داشت «نسخه نوشته شد توسط حجت بن الحسن العسکری.» یک عالمه چراغ توی قلب علامه جان گرفت. رونوشت را بوسید و فشردش روی سینه. چشم هاش روشن شد.

(1) حضرت علامه حلی(ره)

منبع: ماهنامه خانه خوبان/شماره 58

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خوب بود
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
آخخخخخ ..غمش به دلم نشست ....چقدر سخت .... جان فشانی برای حفظ دین و ....ممنون بسی کیف کردیم ....
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خواهش میکنم !
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنونم:)))
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنون *:) خانه ی ِ خوبان خیلی مجله ی ِ خوبی ِ واقعا ، چند شماره اش رو خوندم *:)
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خواهش
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
جدا؟؟خیلی کیف کردم.ممنون امین جان
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم
آذر بانو
آذر بانو
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
چقدر قشنگ...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٠٣
١
٠
واقعا عالی بود تنم مورمورشد خدا اینجور سعادت وفضیلتی رو به هرکسی نمیده خوش به سعادشون
maede
maede
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
وااااااااااااااااااااااای چقدر قشنگ بود.خوشبحالشون که همچین شخصیت لایقی بودن...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
واقعا نوشته ی دلنشین و قشنگیه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
ممنون........هی.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
این هی یعنی چی!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
یعنی تاسف!ای بابا.شما معنای کی کیو را می دانید یا برایتان توضیح دهم؟سه و نیم چطور؟م.راد چطور؟جنسیکا چه طور؟هر کدام را سوال دارید بگویید دیگر.
faride
faride
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
میشه همه رو توضیح بدین؟!:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
کی کیو تکه کلام من و کیو جونگ هست.سه ونیم روزنامه ی مورد علاقه ی منه.م.راد داستان نویس استوره ی من همین طور تامورا .جنسیکا به آلمانی نام ملکه ی زیبا ی خوشبختی بوده است.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
بعله خوش به حالش حالا ما میخوایم دو صفحه درس بخونیم انقد صغرا کبری میچینیم اخرم میگیم از شنبه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سمیرا چقدر پیشرفت کردی شدی هزار!افرین دوستم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
مرگ من می خواستی نشه!می شد دیگر!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
قربانت پری جون
Vania
Vania
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
ان تنصرو الله ینصرکم:اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می کند...در راه دین قدم برداشتن انشالله نصیب هممون بشه. ..ممنون از شما عالی بود... الهم عجل لولیک الفرج...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
عالی بودتشکر بسیار
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤