سایه شوم عید بر سر من!
تا سه نشه، بازی نشه

سایه شوم عید بر سر من!

نویسنده : s_kiani

عیدامسال برای این‌جانب عیدی بود بر ازاتفاقات طبیعی و غیر طبیعی که بنده را ترساند که تا آخر سال چه خواهد شد. حالا می‌گویید مگر چه شده؟ بس بخوانید ادامه مطلب را...

 

یک هفته به عید مانده بود که من داشتم با ماشین پدر در خیابانی خلوت می‌راندم که ناگهان یک ماشین پیچید جلوی ماشین و 2 عزیز زورگیر این‌جانب را خفت کرده و هر چه دل‌شان خواست بردند، حتی پلاک‌های ماشین و بنده هم مانند ماست وارفته بودم و هیچ نتوانستم بکنم و تا عید هم درگیر داداگاه و آگاهی بودیم تا این‌که آن عزیزان زور گیر پیدا شدند و ماشین ما که به دلیل پلاک نداشتن در پارکینگ برادران پلیس بود، بیرون آمد تا عید بی‌ماشین نباشم و بیش از این شرمنده بابا جان عزیزم نشوم.

 

دوشب قبل ازعید که نعمت‌های الهی درحال باریدن بود و شدید هم شده بود، من و اعضای خانواده از خرید برمی‌گشتیم  و در حال رفتن به خانه بودیم که پدر جلوی نانوایی توقف کرد و از آن‌جا که پسرکوچک خانواده (من) هستم و چشم امید همه به من بود، در زیر باران شدید از ماشین پیاده شدم و با سرعت پلنگ به سمت نانوایی دویدم که زیاد خیس نشوم. اما چشم‌تان روز بدنبیند....گوشی (هوشمند!) اینجانب ازجیب بیرون جست و در گودالی که پر از آب بود شیرجه رفت و من هم متحیر از این شیرجه برای او دست می‌زدم و او را تشویق می‌کردم که در شنا هم موفق باشد و پس از آن‌که فهمیدم چه شده است، او را از آب بیرون آورده و ناله کنان در افق محو شدم! (این‌جا بود که معنی هوشمند بودن گوشی را هم فهمیدم)

سرتان را درد نیاورم ولی همین بس که تا نگاشتن این مطلب هم چنان گوشی این‌جانب در حال تعمیر است و هم چنان تعمیر نشده است!

پس بنده حقیر بی‌گوشی هستم و از دوستان جیمی تقاضای کمک داریم.

 

عزیزان خوشحال نشوید! هنوز هم این داستان بلاها ادامه دارد!

در روزهای عید و عید دیدنی‌های بس داغ، یک اتفاق دیگر نازل شد. روز سوم عید بود که آیفون خانه ما به صدا درآمد و معلوم شد که عده‌ای زیادی مهمان به سمت خانه ما روان هستند، بنده هم به سرعت پاشدم که لباس مناسبی بپوشم ولی ای دل غافل که عینک خویش را ندیدم (چشمام ضیف نیست، استیک ماته خخخخخ) بعله عینکم هم چون سوسکی زیر پایم له شد. تا 3 گانه اتفاقات من روی دهد!

حالا من هم چنان در فکر این ضرب‌المثل هستم که سالی که نیکوس از بهارش پیداست.

 خداخودش بخیر کند

(تماس فرت)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خخخخخ ...وای چه خوب توصیف کرده بودید .... من کلییییییییی خندیدم ....البته همراه با خانواده ....
amin20
amin20
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
از من که بعترید
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خخخخخ......به به......به نظر من(میدونم نظرم غیرمحترمه!!!) اقای ده نمکی باید یک فیلم بسازه به نام(بدشانس ها)!!!!!بازیگران اصلی فیلم هم شما و اشکمهر اتشروان باشید...باور کن............
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
سلام...اینا که هیچی نیست دداش گلوم...هر وقت مث ما از زمین و آسمون و زیرزمین برات بارید او وقت مفمی مو چی میکیشم...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٩
١
٠
سلام:باز خدا را شکر کن چون بدتری هم هست1-اگه آن زورگیرهای محترم شمارانفله میکردند چی.2-اگه خدای ناکردی بجای افتادن گوشی یک ماشین بهت میزدچی؟3-اگه شیشه های عینکت داخل پامیرفت چی؟ کمی فکرکنید اتفاقات بدتری هست وشایداین اتفاقات موجب جلوگیری از بدترها شده است پس خدارا شکرکن عزیز.ممنون اززحمت شمادرنگارش
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خدا بخیر کنه :)))
korosh
korosh
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
چقد بد شانسی ؟؟؟؟!!!! خدا صبرت به امسالو :) خخخخ ممنون
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خدا به خیر میکنه.نگران نباشید شایدم صلاح بوده که این طوری بشه،ما که خبر نداریم :))
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ حلالت داداش:)))))))))
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ متن طنز فوق العاده ای بود! :))) ولی الحمدالله که قضیه زورگیری به خیر گذشته. می تونست اتفاقات بدی بیفته
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
خدا بخیر کنه واقعا... عاقا گوشی مایم خراب شده...بیاین هر ی کمکتون کرد پولشو نصف کنین....
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
ایشالا بهتر بشه(گوشی رو میگم)!
koman2
koman2
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
خخخخ...بيچاره...تاتو باشي ك ازين كارا بكني....
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
اره واقعا
ف.ش
ف.ش
٩٣/٠١/٢٠
٠
١
رو دور شانس افتاده بودین بدجور! بازم شکر که خسارت جانی ندیدین
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
ایول چ قلمی داری
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
اوه اوه.... خدا بهتون رحم كنه....خب بيشتر حواستوننو جمع كنيد....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧