حکایت ما و زمین و اشتهای سیری ناپذیرمان...
به مناسبت روز زمین پاک

حکایت ما و زمین و اشتهای سیری ناپذیرمان...

نویسنده : n_mohamadpour

زمین را خوردیم. البته که زمین خوردن‌هایمان همیشه یکجور نبوده. بچه‌تر، که بودیم زمین خوردن‌مان لمس زمین بود با چهار دست و پا یا روی نشیمن‌گاه! می‌گفتند زمین خورده‌ای. این که بد نبود. بود؟ نهایتا مورچه‌ای را کشته بودیم. آن هم کاملا ناخواسته.

تا اینکه بزرگ‌تر شدیم. آدم بزرگ شدیم. و باز زمین را خوردیم. البته از جنسی دیگر. به این شکل که زمین را هر جا بی کس و بی پناه گیر آوردیم خوردیمش. یک آب هم رویش. این جایش مال من و بانو. آن طرف‌تر بشود مال بچه‌ها. این جایش برای پارکینگ و آن‌جا هم برای گندمزار و شالیزارمان. حتی یک وقت‌هایی حس کردیم فقط ماییم و این زمین. انگار زمین باید خدمت‌مان را می‌کرد. فکر کردیم باید لم بدهیم و حالش را ببریم. بی آنکه فکر کنیم زمین مال موجودات دیگری هم هست، نیست؟ و لابد آن ها هم زمین را لازم دارند.

لم داده‌ایم و خورده‌ایم. آشغال‌هایش را هم تف کرده‌ایم در صورت این زمینِ بیچاره. بعد بلند شده‌ایم و رفته‌ایم. جالب اینکه دفعه‌ی بعد که آمده‌ایم، رو ترش کرده‌ایم به قیافه‌ی زمین. پیف کرده‌ایم که این موجود چقدر کثیف است. زمین صدایش درنیامده که بی انصاف! این شاهکار چند وقت قبل خود حضرت عالی و عیالاتتان است. این بار رفته‌ایم دورتر. و همین طور دفعه‌ی بعد دورتر از قبل. و همین طور هر بار برای لم دادن‌مان و خوردن‌مان و تف کردن‌مان مجبور شده‌ایم دورتر برویم و پای‌مان را مدت بیشتری روی پدال گاز ماشین‌مان بگذاریم.

آن قدر رفتیم و رفتیم تا بالاخره رسیدیم به آخرش یا بهتر بگوییم، اولش. زمین را کامل دور زدیم و لم دادیم و خوردیم و تُف کردیم. و اکنون هر جا که برویم رد تف کردن‌مان هست. هر جا که برویم حال‌مان از قیافه‌ی جدید زمین بهم می‌خورد. این وسط عده‌ای هم  پیدا شده‌اند و در گوش مان می‌خوانند که این زمین یک پسرخاله ای دارد که نامش مریخ است. درست است که به گرمی و خوش رفتاری و خوشرویی زمین نیست ولی می شود باهاش کنار آمد. ولی خودمان هم خوب می دانیم که مریخ برای‌مان زمین نمی‌شود. زیادی سرد است و بدعنق. برای گرم کردنش کارخانه‌ها و خودروها و دی اکسید کربن‌ها و آلودگی های زیادی نیاز است. شاید نصرفد!

راستی وقتش نشده، به حرف‌های زمین هم کمی گوش کنیم؟ وقتش نشده با همین زمین‌مان، کنار بیاییم؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بله..........
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون!تشکر!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
دید..!اگه قرار بر اول بودن باشه ما پیش قدم هستم.
admin
admin
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنونم از نویسنده مطلب که در راستای تخصص خودشون این مطلب خوب رو نوشتند. در کتاب مفاتیح الحیات اثر آیت الله جوادی آملی؛ فصلی در مورد حق زمین بر انسان و نحوه تعامل انسان با محیط زیست هست که واقعا خواندنی هست.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون از ادمین عزیز برای معرفی کتاب و دوست خوبمون برای مطلب خیلی قشنگش
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
این ادمین فقط واسه قدیمیا نظر میزاره!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
اره دیگه تو جیمم پارتی هست هی
m_mohamadpour
m_mohamadpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
من هم از زحمات شما سپاسگزارم.
maede
maede
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
گل پری آقای نادری معمولن واسه مطالب خوب نظر میذارن یا یه وقتایی که واسه مطلبی تذکر خاصی لازم باشه...
admin
admin
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
من راستش رو بخواین همه مطالب رو می خونم؛ اگر ذیل مطلب حرفی داشته باشم می زنم؛ وقتی حرفی ندارم دوست ندارم براتون بنویسیم «ممنون، خوب بود» چون یک مطلبی نوشتم و این رو تذکر دادم. به نظر من ما باید برای مطالب دوستان کامنت درست و حسابی بنویسیم و اگر حرفی نداریم فقط بخونیم و لذتش رو ببریم.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خوب اگه واسش نظر نزاریم ناراحت نمیشه؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٢
١
٠
سلام: که نمی صرفد!! /// زمین و کوه و صحرا تشنۀ آب/// زِ آبی همه گردیده بی تاب/// بیا یک دَم به فکرِاین زمین باش /// و گرنه فکرِ خود،تنها همین باش/// زمین خشک وهوا،بی ابر،دودی/// ندارد میوه هایِ باغ ، سودی/// متشکرم از مطلب خوبتون.
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بسیار عالی...ب نکته حیلی خوبی اشاره کردین:)
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون بابت مطلب
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
اوهوم واقعا حق با شماست *:) امیدوارم زمین ازمون بگذره *:/ ....
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
عجب مطلبی .... واقعا عالی بود ...ممنون.
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بله وقتشه !!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
مطلبتون فوق العاده بود، خیلی ممنونم. واقعا وقتش شده کمی به خودمون بیاییم... انشاالله که واقعا به خودمون بیاییم
m_mohamadpour
m_mohamadpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
مثل همیشه انشالله...
maede
maede
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
انگار تو ایران متاسفانه این چیزا اصلن معنی نداره!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلی خوب بود
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
واقعا کاش به حرفهاي زمين گوش بديم... بياييم تو ماشينامون هم سطل آشغال بذاريم.... اينقدر چيزه خوب و به درد بخوريه.... ما امتحان کرديم.... نه ماشين کثيف شد نه خيابونا و جاده ها....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خاك را بيخت ولي باخت زمين/تاكمر سوخت ولي ساخت زمين/آمد از را نسيم سحر نوروزي/باز ديدي؟ سپر انداخت زمين....هيــــــــــــع چي ميشه گفت:/
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
زمین خوردنمان فقط نوعش عوض شده! وگرنه همین حالا هم که زمین میخوریم زمین خورده ایم و نمیدانیم!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨