گل طاقت در و دیوار ندارد
سه پرده از گل یاس

گل طاقت در و دیوار ندارد

نویسنده : m_heydarpoor

** یک

این‌جا مدینه است، شهر پیامبر.

پیامبر به خانه خدیجه رفته، خداوند به او کوثر عطا کرده، فرزندی شایسته از نور؛ و محمد(ص) در زمانه‌ای که اگر خبر تولد دختری را به پدرش می‌دادند، از شدت خشم و اندوه سیاه می‌شد! با افتخار خبر ولادت فاطمه را به همه داد.

آخر آن‌ها چه می‌فهمیدند دختر یعنی چه؟ آن‌ها نمی‌توانستند این همه لطافت غریب را در یک وجود نحیف ببینند. به همین دلیل جهل وادارشان می‌کرد فرزندان‌شان را زنده به گور کنند، تا بعدها لطمه‌ای به غرور و تعصب‌شان نخورد. اما وجود شما خط بطلانی بود بر تمام باورهای غلط، شما خیر النسا بودید و این را همه فهمیده بودند.

رسول قبل از رفتنش به همه گفته بود که فاطمه پاره تن‌اش است، که کسی نباید فاطمه را بیازارد و این‌که او برترین زنان بهشتی است. و شما بهترین بودید وقتی با سادگی زندگی‌تان سلمان فارسی را به تعجب وا داشتید.

و اما رسول رحلت کرد...

 

** دو

این‌جا مدینه است، علی(ع)، فاتح خیبر، مبارز بی‌همتای عرب، خانه نشین شده. سکوتی معنادار برای مصلحت اسلام. و شما تنها فردی بودید که تنهایی علی را تمام و کمال درک می‌کرد.

حالا دیگر مدینه شهر پیامبر نبود، حالا افرادی که زمانی دوشادوش پدر و همسر شما زیر پرچم اسلام می‌جنگیدند، در مقابل خانه‌تان صف بسته بودند و چیزی را که حق‌شان نبود مطالبه می‌کردند.

آن‌ها همه را داشتند غیر از فاطمه(س) و علی(ع) هیچ کس را نداشت به جز فاطمه(س).

حالا دیگر شهر چند وقتی بود که بوی پیامبر نمی‌داد، انگار مردم از یاد برده بودند سفارشات نبی را؛ که دوباره برگشتند به جاهلیت‌شان، که نفهمیدند «گل طاقت در و دیوار ندارد»

 

** سه 

با خودم می‌گویم، شما به کجا متصلید بانو که نمی‌شکنید؟ که فرو نمی‌افتید؟ که علی(ع) در روزهای تنهایی به شما تکیه می‌کرد و می‌ایستاد و حالا بعد از شما باید خار در چشم و استخوان در گلو به تنهایی با جهل مردم مدارا کند.

کاش یک روز بیایید و من را بیرون بیاورید از هزار توی زندگی، بیایید و راه را نشانم بدهید.

بیایید و مرا پیدا کنید، من شما را در کوچه پس کوچه‌های قرن 21 گم کرده‌ام.

 

=========

پی نوشت: عمری  این درو اون در زد این دل

همه جا سر زد این دل، اما نشد

هر چی که بدی بود دیدم مادر

خوشی بود چشیدم مادر، اما  نشد

یا زهرا(س) یه نگاه کنی تمومه همه غم و دردا

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
یا زهرا(س) یه نگاه کنی تمومه همه غم و دردا... السلام عليکِ يا فاطمه الزهرا(س)... ممنونم...
amin20
amin20
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
ممنون
korosh
korosh
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
یا زهرا یه نگاه کنی تمومه همه غم و دردا !!!! خیلی عالی بود :) ممنون
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
بسیار عالی متشکرم ,اتفاقا من هم می خواستم یه متنی در خور شهادت حضرت زهرا (س) شبیه متن شما بنویسم قسمت نشد .بازم ممنون
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
اجرتون با خود حضرت زهرا.:)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
بسیار زیبا و قشنگ.............
گیسو
گیسو
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
ممنون
m-2
m-2
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
یاد کتاب کشتی پهلو گرفته افتادم ... گل تاب فشار در و دیوار ندارد...
سایه
سایه
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
زیبا بود.ممنون
k_kiani
k_kiani
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
بسیار زیبا بود امیدوارم حضرت زهرا همیشه پشتیبان زندگی تون باشه!
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
قشنگ بود... ممنون... یازهرا سلام الله
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
ممنون واسه مطالب زیبا تون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
سلام:آنهاکه که همه راداشتندهیچ چیزنداشتند،ایشان که فاطمه راداشت همه چیزراداشت.ممنون از مطلب زیباتون.
maede
maede
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
...دوباره برگشتند به جاهلیت‌شان...این اتفاق به یه شکل دیگه تو دوران ماهم وجود داره متاسفانه...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
خیلی ممنون از نظرهاتون
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا بود
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
احسنت زیبا بود..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات