فوتبال از نگاه سهراب

فوتبال از نگاه سهراب

نویسنده : سحر نیکو عقیده

سهراب سپهری شاعرانه زندگی می‌کرد، او متفاوت بود. کارهایش، حرف‌هایش، شعرهایش، حتی فوتبال تماشا کردن این شاعر فوتبال دوست هم به سبک دیگری بود!

این متن خاطره‌ای‌ است به روایت خواهر سهراب:
سهراب، یكی از چیزهایی كه خیلی علاقه داشت تماشا كند، مسابقه‌های تیم ملی ایران بود. ما تمام مسابقه‌های تیم ملی ایران را در امجدیه تماشا كردیم. پیش از آن‌كه به ورزشگاه بیاید، ماشینش را سوار می‌شد و می‌رفت جلوی یك گل‌فروشی و مثلا می‌گفت به من 200 شاخه گل بده. او 200 شاخه گل می‌خرید و به صاحب گل‌فروشی می‌گفت همه گل‌ها را پَرپَر كن. او گل‌ها را پرپر می‌كرد و داخل كیسه‌ی نایلونی می‌ریخت و می‌آمد آن‌جایی كه با هم قرار داشتیم؛ سر كوچه نامجو و می‌رفتیم در صف بلیت می‌ایستادیم. سهراب آن موقع بلیت زیر جایگاه را 5 تومان می‌خرید. یك بلیت برای خودش و یك بلیت برای من می‌خرید و بعد به فروشنده بلیت 50 تومان می‌داد و می‌گفت 10 نفر بعدی هم مهمان من هستند و می‌گفت به هر كدام از آن‌ها یك بلیت مجانی بده؛ هیچ‌كدام از آن 10 نفر را هم نمی‌شناخت. بلیت‌فروش هم سهراب را نمی‌شناخت.

این مورد در زمانی بود كه هیچ‌كس سهراب را نمی‌شناخت و بنابراین او نمی‌خواست برای خودش هم تبلیغ كند. ما می‌رفتیم و در استادیوم می‌نشستیم و به محض این‌كه ایران یك گل می‌زد، سهراب از داخل كیسه گل‌های پرپرشده را با مشت درمی‌آورد و به آسمان و روی جمعیت می‌پاشید. این صحنه بسیار زیبایی بود كه در ورزشگاه همیشه موقع بازی تیم‌های ملی می‌دیدیم. البته همه را در همان گل اول نمی‌ریخت. یك مقدار را نگه می‌داشت و می‌گفت كه ایران باز هم گل می‌زند. این یكی از زیباترین خاطره‌های من و سهراب از بازی‌های تیم ملی بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
آوَرین ! بارِکلا !
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
سهراب کجایی که یادت بخیر....
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
لایک
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
دمش گرم ولي با روحيه و طبع زيبا و لطيف سهراب، اگه الان بود يه ضد فوتباليست دو آتيشه ميشد :)
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
خدا رحمتش کنه..................
fahime-sh
fahime-sh
٩١/١٠/٠٨
١
٠
دمش گرم چقدر کار قشنگی حالا آقایون تحویل بگیرین وضع امروز ورزشگاه هامونو... تو ورزشگاه فقط باید بیییییییییب بشنوی. همچین که نود هم کلی در موردش صحبت کرد و حتی روانشناس اومد تو برنامه نود!!!! به نظرتون چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٠
٣
٠
شما دقت كنين در اون زمان خانوما در امنيت كامل به ورزش گاه ميرفتن
sm_pishnamaz
sm_pishnamaz
٩١/١٠/٢٢
١
٠
مثله این که وضع جناب سهراب خیلی توپ بوده مگه منبع درآمدشون چی بوده؟؟؟؟
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
١
٠
دمش گرم
a_arabpour
a_arabpour
٩٢/١٠/١٨
٠
٠
عاشقشم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠