قایقی از جنس کاغذ
ذهن زیبا

قایقی از جنس کاغذ

نویسنده : sam.ariyaee

دریایی از اشک خواهم ساخت

با قایقی، از جنس کاغذ نوشته هایم 

میزنم دریایی که از اشک هایم ساخته‌ام  

آن‌قدر میروم و میروم تا به انتها 

تا به جایی که هیچ کس مرا نشناسد!

به جزیره‌ای میان اشک ها خواهم رسید

جایی دور افتاده اسمش را جزیره لبخند می‌گذارم

هر بار که خواستم بخندم

قایقی می‌سازم و به این جزیره سفر می‌کنم

تا حسود، لبخند‌های مرا در میان انبوهی اشک 

ببیند و مرا رها کند 

تا آن‌قدر بخندم که از اشک‌های شوقم 

آب شور این دریا، شیرین شود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٧
١
٠
مثل همیشه زیبا قلمتنو دوس دارم
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٠/٠٧
٠
٠
بگم چرا دوست داشتی چون ، اینو با همون خودکاری نوشتم که خودت دادی بهم واسه همین قلم رو دوست داری!!! کاغذ و قایق که دوست نداشتی :))) بعدشم آدم یه چیزیو که هدیه میده انقدر نمیگه هدیه دادم هدیه دادم ! شرمنده میشم ها ها ها :))) قربونت برم اگه قشنگ بود چشمانت قشنگ دید اگه زیادم حرف بزنی میگم خودت بزور قلم دادی دستم من اصلا این کاره نبودم :دی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٧
١
٠
دیگه ریا شد
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٧
١
٠
آوَرین!
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٧
١
٠
زیبا بود حال منو توصیف کردی >>>>>>>>>>>>>>
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٠/٠٧
٠
٠
امیدوارم حالت همیشه لبخند بزنه :)
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
من فکر کردم عکسه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣