آزاد مردی كه تاريخ را فدای سياست نكرد
دکتر باستانی پاریزی برای همیشه قلم بر زمین نهاد

آزاد مردی كه تاريخ را فدای سياست نكرد

نویسنده : remisoli

استاد بزرگ تاريخ دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي خالق «حماسه كوير» و هفت گانه‌هاي معروف: خاتون هفت قلعه، آسياي هفت سنگ، ناي هفت بند، اژدهاي هفت سر، كوچه هفت پيچ، زير اين هفت آسمان، سنگ هفت قلم و هشت الهفت، پنجم فروردين براي هميشه قلم را بر زمين نهاد. دكتر باستاني صاحب كرسي تاريخ دانشگاه تهران از جمله مرداني بود كه خود تاريخ مصور بود.

كلام فصيح و زيبا و بيانات بجا و بعضا طنزگونه در نوشته‌هاي جذاب و خواندني‌اش فهم تاريخ را براي همه آسان مي‌كرد.كتاب‌هاي دكتر باستاني عموما وفادار به فرهنگ روستا و روستازادگان  بود. درست است كه دكتر پاريزي به پاريز سيرجان تعلق داشت، اما حس قرابتش با همه ساكنان ايران، در نوشته‌هاي ايشان هويدا بود. اطلاعات ناب و حافظه قابل ستايش استاد باستاني و قدرت فوق العاده تجزيه و تحليل تاريخ و استفاده از لفاظي كلام و شعر، نوشته‌هاي دكتر را به حد كمال رسانده است.

 

معروف است روزي كه مجله بخارا از مرحوم باستاني خواست در آستانه هشتاد سالگي با ايشان گفتگوكند، دكتر پاريزي با آن بيان طنزگونه در جواب درخواست سردبير اين گونه نوشت: «عرض می‌شود یادداشت سرکار را در مورد گفت‌وگو به مناسبت هشتادسالگی زیارت کردم. یادم آمد که مرحوم جمال‌زاده می‌گفت: یک وقت مرحوم عباس مسعودی متوجه شده بود که مرحوم تقی‌زاده در آستانه هشتاد سالگی است، طی نامه‌ای به جمال‌زاده نوشته بود که شما با تقی‌زاده دوست نزدیک هستید، خواهش کنید مطلبی از خاطرات خود برای ما بنویسد، زیرا روزنامه اطلاعات خیال دارد یادنامه‌ای برای هشتاد سالگی تقی‌زاده چاپ کند. جمال‌زاده مطلب را با تقی‌زاده که آن روز‌ها در اروپا بوده است، در میان گذاشته بود.

تقی‌زاده در جواب گفته بود: «عجیب است، نمی‌دانستم که در ایران کسانی هستند و چرتکه انداخته‌اند و پی در پی سال‌های عمر مرا می‌شمرند تا حالا که به هشتاد رسیده‌ام مرا روی دست بلند کنند. سلام مرا به ایشان برسانید و بفرمایید، صبر کنید. چند سالی بگذرد ان شاءالله در صد سالگی خواهم نوشت، اینک بدون اینکه درین قیاس مع الفارق بخواهم شرکت کنم، این جواب را می‌توانم بدهم که: مخلص دلم می‌خواهد هنوز چند سالی زنده بمانم. می‌خواستم تقاضا کنم این اظهار لطف را چند سالی و اگر ممکن نیست، چند روزی به تاخیر بیاندازید، ما هنوز داریم هشتاد سالِ صد سال اول عمر خود را می‌گذارنیم: و چون تقریبا به تجربه رسیده‌ام که این سال‌ها از هر کس تجلیل کرده‌اند ـ اندکی بعد ترک دنیا گفته است، و بعضی‌ها مثل مرحوم دکتر صدیقی و مرحوم دکتر مهدوی، یادواره آن‌ها را در آخرین روز توقف آن‌ها در بیمارستان به نظر آن‌ها رسانده‌اند»

 

واتفاقا دكتر باستاني در مراسم نكوداشت خود كه در مهر ماه سال 92 برگزار شد، به علت بيماري حضور نداشت. مراسمي كه در آن  استاد محمد بقايي پژوهشگر تاريخ و فلسفه اين‌گونه در وصف استاد گفت: امروز باستانی‌پاریزی بدون هیچ تردیدی چهره‌ ماندگار تاریخ و فرهنگ کشور ماست، چرا که تمام سبک‌های تاریخی را در هم آمیخته و سبکی جدید ایجاد کرده است او در هیچ قالب تاریخی نمی‌گنجد. باستانی، تاریخ‌نگار، طنزنویس، روزنامه‌نگار، موسیقیدان، استاد دانشگاه و روشنفکر فعالی است که برای معرفی هر کدام باید كتابي جداگانه نوشت. باستانی‌پاریزی همیشه باستانی و همیشه پاریزی است. يعني  پس از گذشت بیش از 30 سال،  همین‌طور مانده، او نه ادکلن پاریسی مصرف می‌کرد که بعد از آن بخواهد گلاب قمصر استفاده کند و نه مساله‌اش بستن کروات فرانسوی بود. باستانی دگرگون نشد چرا که این تغییرها تلون است و نه تحول. جریان روشنفکری ایران اگر چند نفر مانند باستانی‌پاریزی داشت، کارش به این‌جا نمی‌کشید که اکنون است.»

 

زنده ياد دكتر باستاني هيچ گاه تاريخ را فداي سياست نكرد و نوشته‌هايش هميشه مقبول اهل علم بود وبي‌شك تاريخ ايران چهره ماندگار و بي‌بديلي را از دست داد.

با قلم شيواي دكتر باستاني پاريزي از آخرين نوشته‌هاي ايشان پايان استاد را به پايان مي‌رسانيم :

«من در همین مدت عمر -البته کوتاه خود- در مقایسه با عمر نوح باید شکرگزار باشم که: جشن لغو امتیاز نفت ۱۳۱۱ را در حالی که محصل سال دوم ابتدایی بودم در مدرسه پاریز دیدم، عبور کوکبه رضاشاه را در مهرماه ۱۳۲۰ در جاده ورودی سیرجان -در حالی که محصل سیکل اول دبیرستان بودم- دیدم، که شاه به طرف سرنوشت نامعلوم به بندرعباس می‌رفت، ملی شدن نفت را مرور کردم -در حالی که دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه تهران بودم-. عبور تانک سپهبد زاهدی را در بیست و هشت مرداد دیدم -در حالی که در میدان فردوسی قدم می‌زدم-. تعطیلي پاریس و تشییع جنازه باشکوه مارشال دوگل را دیدم -در حالی که برای فرصت مطالعاتی در سیته یونیورسی‌تر پاریس اطاق داشتم-. کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم را به گوش خود در پاسارگاد شنیدم و طولی نکشید که انقلاب اسلامی را دیدم در حالی که مجسمه شاه را بچه‌ها از وسط دانشگاه کندند و در خیابان شاهرضا (انقلاب بعد) به خاک کشیدند و تا خیابان حافظ رساندند و از پل حافظ به زیر انداختند، سقط برج‌های تجارت جهانی را از تلویزیون کانادا در تورنتو مشاهده کردم که یک جیغ راه تا نیویورک بیشتر فاصله ندارد و بالاخره از همه مهم‌تر -همین که سال دو هزار میلادی را درک کردم- که صد تا مورخ دیگر آرزوی آن را به گور بردند.

همه این‌ها حوادثی است که اگر بیهقی می‌خواست تنها یکی از این‌ها را در مدت عمر خود مشاهده کند، برای دیدن هر یک هزار سال می‌بایست انتظار بکشد.

مردان حقیقت که به حق پیوستند

از قید تعلقات دنیا رستند

چشمی به تماشای جهان بگشودند

دیدند که: دیدنی ندارد، بستند

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
طولانی بود حوصله نداشتم بخونمش!!!ممنان
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
:/
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
هعییییی چه میشه گفت ؟!...
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
اوووووووووو متنو!!!!...ولی باید در مورد فرد مهمی نوشته شده باشه!!;دوباره حتما میام میخونمش...اسم این آقای دکتر رو نشنیده بودم!!...تصویره چی جالب بود!!...بر حال تشکر از شما:)
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
اسم دکتر رو تا حالا نشنیده بودم :((
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
خيلي ممنونم.. خدايش رحمت کناد....
korosh
korosh
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
خیلی بود ! نخوندمش !
amin20
amin20
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
دم شما گرم اگه تایپش کردین ولی خوب بود
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/١٨
٠
٠
در مورد ایشون چیزای خیلی خوبی شنیدم اما کم لطفی کردم و هنوز آثار رو نخوندم.... چقدر خوب که نوشتین، چقدر عالی... عکس استاد http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/05/Bastani_Parizi.jpg
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
سلام:ازنظرعلمی خیلی خوببودند.ممنون
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
منم نخوندم ولی از عکسش یک چیزایی گرفتم
remisoli
remisoli
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
افسوس فراوان بايد خورد كه نسل امروز جامعه ما صياد لحظه هاي تاريخ را نشناسد
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات