داستان بغض
می‌شکنی و باز بند زده می‌شوی

داستان بغض

نویسنده : h_nim82

وقتی بغض گلویت را می‌فشارد

وقتی قلبت به سختی می‌تپد

وقتی سرت تیر می‌کشد

دنیای دور و برت که سیاه و تیره می‌شود

وقتی سست می‌شوی

وقتی به دنبال تکیه گاهت می‌گردی

نم نمک باران می‌زند

چشمانت بارانی می‌شود

آنگاه که به گمانت

دنیایت تمام گشته است

و نفست بالا نمی‌آید

چشمانت بارانی می‌شود

اشک بار دیگر

نفست را بر می‌گرداند

تا که شاید باز هم قوی شوی

اشک عقده حرف‌های نگفته‌ات را می‌گشاید

اما آرام

بی‌صدا

سوز داغش گونه‌ات را می‌سوزاند

اما این فقط تویی که در خود می‌شکنی

و دوباره بند زده می‌شوی...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٢
٠
ممنون زیبا بود
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
به قول فائزه یکم غمناکم بود
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
عکسشو که نگاه کر دم احساس کردم یکی گلوی خودم رو گرفته
faeze
faeze
٩٣/٠١/٢٠
٢
٠
قشنگ نوشته بودید...ولی خیلی غمناااااااک بود :| حالم گرفته شد :|
korosh
korosh
٩٣/٠١/٢٠
٢
٠
زیبا بود :))) شعرش واقعا ادمو احساساتی میکرد ! ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
سلام:جالب بود.ممنون
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
سلام...مرسی زیبا بود...و دوباره بند زده میشوی خیلی قشنگ بود...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
خيلــــــــــــــــي هم قشنـــــــــــگ (^_^) لذت برديم.... مرسي از شما....
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
عالیییی بود:))) ممنون:)
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
قشنگ بودا :))))
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
خیلیییییییییییییی شعرقشنگی بود
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠١/٢٠
١
٠
اشک عقده حرف‌های نگفته‌ات را می‌گشاید اما آرام بی‌صدا //قشنگ بود ممنون...!!
L.milad
L.milad
٩٣/٠١/٢١
١
٠
خیلی قشنگ ممنون ((:
سایه
سایه
٩٣/٠١/٢١
١
٠
خیلی قشنگ بود. ممنون
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢١
١
٠
احسنت زیبا بود.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات