نجوا کن غزل را...

نجوا کن غزل را...

نویسنده : همتا
با من بیا آهسته نجوا کن غزل را / آهسته تا پروانه‌ها در خواب باشند
احساس کن دستان سردم را! کمی هم / شاید برای لمس تو بی‌تاب باشند
در گوش من تکرار کن این بیت‌ها را / من در نبودت شعرهایم را سرودم
یک لحظه در من باش و حس کن بودنم را / تا مطمئن باشی همان هستم که بودم
من چای می‌ریزم درون ظرف احساس / تو مزه کن با طعم یک دیوانه بودن
با عطر پیچک‌های سرگردان وحشی / با طعم یک لبخند را از هم ربودن
روشن‌ترین فانوس این شب‌های یلدا! / من با تو از بیراهه تا دریا رسیدم
با چشم‌های بسته می‌خواندی برایم / حتی صدای خواب‌هایت را شنیدم
یک عمر هم حتی اگر در من نبودی / تا انتها این حادثه تکرار می‌شد
باران شدی! باران ... و باریدی اگر نه / این روزها با تشنگی افطار می‌شد...
با من بیا نجوا کن این بیت الغزل را / تا دور از این احساس در پاییز باشم
من از تمام لحظه‌هایت شعر گفتم / تا از تمام عشق تو لبریز باشم ...
سروده  خودم
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
خیلی قشنگ بود
m.javadi
m.javadi
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
لذت بردم از خواندنش. لطیف بود
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
خیییییییییلی قشنگ و با احساس بود....
وصال
وصال
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
عالی بووووووووود
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
خیلی زیبا و تاثیر گذار بود واقعا ممنون.
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
خیلی خیلی خیلی زیبا بود... ، واقعا حظ کردم...
f.qabel
f.qabel
٩١/١٠/٠٨
٠
٢
چی خنک.
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
اصنم.(اصلا هم!)
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٨
٣
١
عالی...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات