به هر چه به دست تان رسيد دست نزنيد
خطر مرگ!

به هر چه به دست تان رسيد دست نزنيد

نویسنده : Mostafa

این جاندار در جنوب برزیل زیست می‌کند و دارای زیبایی خاصی است، طوریکه کسانی که آن را مشاهده می کنند قصد دست زدن به آن را دارند حال اینکه این موضوع کاری مرگبار است. جاندار فوق که از تیره لاروهای پروانه‌ای است بانام “خون آشام” شناخته می‌شود اما قدرت خطرناکی که در وجود این جاندار وجود دارد ارتباط چندانی با نامش ندارد.

سم خاصی که در شاخک‌های لزج این کرم وجود دارد باعث می شود که فرد لمس کننده  در بدنش قابلیت لخته شدن خون را از دست بدهد، بدین ترتیب فرد بر اثر یکی از وخیم ترین انواع مرگ جان خود را از دست می‌دهد.

***
***
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
حالا اگه من رفتم برزیل دست نمیزنم!جالب بود
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
با اين روحيه اصلا برزيل نخواهي رفت.. خواهش
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام:قشنگ بود متشکرم
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
خواهش ميشوم.
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
چقد جالب ! خوب شد گفتين ها وگرنه مثلا اگه من دست ميزدم بهشون كي پاسخگو بوود هااا !!! خخخخ :))) ممنون:)
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
مسوولين!
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
:)))))
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام...واووووووووووووو...اصن به قیافه اش نمیخوره این قدر بلا باشه...!!!
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
هان دگه.. مگه نشنيدي ميگن: اهل کجايي؟تو که اينقده بلايي؟؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
این آخریه خوشگل بود......کی کیوووووووو من برزیل نمی روم..........
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
نه جان من حالا بيا برو... حتما چشمات خوشگل بودن..!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخ چون اصرار می کنین میروم جان یک انسان در میان است........
Mostafa
Mostafa
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
يک انسان؟؟؟!!!!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٧
٠
٠
خواستم چیز دیگری بگویم گفتم ناراحت می شوید.:)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
چه موجودی!ادم دوس داره اینها رو کشف کنه البته با رعایت نکات ایمنی
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات