سی سال بی تو
شعری از فریدون مشیری

سی سال بی تو

نویسنده : سايه

بی تو سی سال نفس آمد و رفت،

این گران جان ِ پریشان ِ پشیمان را

کودکی بودم وقتی تو رفتی، اینک

پیرمردی است ز اندوه تو سرشار هنوز!

شرمساری که به پنهانی سی سال به درد

در دل خویش گریست؛

نشد از گریه سبک بار هنوز!

آن سیه دستِ سیه داس ِ سیه دل 

که تو را

چون گلی با ریشه

از زمین دل ِ من

کند و ربود؛

نیمی از روح ِ مرا با خود برد؛

نشد این خاکِ به هم ریخته، هموار هنوز!

ساقه‌ای بودم، پیچیده بر آن قامت مهر،

ناتوان، نازک، ترد،

تندبادی برخاست

تکیه گاهم افتاد...

برگ‌هایم پژمرد...

بی تو آن هستی ِ غمگین، دیگر

به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد؟

روزها طی شد از تنهایی مالامال

شب، همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال

همه شب چهره لرزان تو بود،

کز فراسوی سپهر

گرم می‌آمد در آیینه اشک، فرود

نقش روی تو در این چشمه، پدیدار هنوز!

تو گذشتی و شب و روز گذشت...

آن زمان‌ها

به امیدی که تو بر خواهی گشت؛

می‌نشستم به تماشا، تنها

گاه بر پرده ابر

گاه در روزن ماه

دور، تا دورترین جاها می‌رفت نگاه؛

باز می‌گشتم تنها ... هیهات!

چشم‌ها دوخته‌ام بر در و دیوار هنوز!

بی تو سی سال نفس آمد و رفت

مرغ تنها خسته خون آلود

که به دنبال تو پرپر می‌زد

از نفس می‌افتاد

در نفس می‌فرسود،

ناله‌ها می‌کند این مرغ ِ گرفتار هنوز!

رنگ خون بر دم شمشیر قضا می‌بینم،

بوی خاک از قدم ِ تند زمان می‌شنوم،

شوق دیدار توام هست، چه باک

به نشیب آمدم اینک ز فراز

به تو نزدیک ترم، می‌دانم؛

یک دو روزی دیگر

از همین شاخه لرزان ِ حیات

پرکشان سوی ِ تو می‌آیم باز

دوستت دارم بسیار هنوز!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rdsma
rdsma
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
: )))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
سلام:بسیار زیبا بود.سپاسگزارم
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
ممنون
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
مشیری حرف نداره
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
چی همه .ممنون :)))
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
ممنون سایه:-)
مهری رحیمی
مهری رحیمی
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
سلام خیلییییییی ممنون از انتخابتون...
neda_f
neda_f
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
چه طولانی.ولی ارزش خوندن داشت ممنون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
سلام حتما زيبا بوده ديگه/ برا من سخت بود
parisa
parisa
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
فريدون مشيري....روحت شاد...مثل هميشه بي نظير بود
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
سلام...خیلی ممنوم که همچین مطلب زیبایی رو منتشر کردین
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
زیبا بود... :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
خيلــــــــــــــــي هم زيبـــــــــــــــــــا (^_^) مرسي از شما .. فيض برديم...
سايه
سايه
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
amin20
amin20
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
بسیار زیبا
me_too
me_too
٩٣/٠١/١٧
٠
٠
فریدون مشبری عالیه. همیششه
h_zahra
h_zahra
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
زیبا بود...مچکرم
s_sajad
s_sajad
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
زیبا اما قشنگ
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات