سفر نوروزی بسیار ضرر دارد!
موضوع انشاء: خاطرات مسافرت نوروزی خود را بنويسيد

سفر نوروزی بسیار ضرر دارد!

نویسنده : مریم غلامزاده

به نام خدا

پارسال بهار مادرمان پايش را كرد توي دوتا كفشش و باباي‌مان را گوشه ديوار خفت كرد و يك چيزهايي گفت كه ما زياد منظور او را نفهميديم، اما همان‌قدر فهميديم كه باباي‌مان يك چيزي كه اسمش عيدانه است و يك چيز ديگري كه اسمش يارانه است را به قول مادرمان يكجا توخل پوخل كرده و ما ديگر نمي‌توانيم به مسافرت برويم. ما هم كه ديديم بابا و مادرمان با هم دعواي‌شان شده، گفتيم برويم بين‌شان را صاف كنيم، قلك‌مان را داديم به مادرمان كه با پولش به مسافرت برويم اما مادرمان همچين با لگد زد توي سرمان كه شش متر پرت شديم هوا، بعد افتاديم وسط خيابان و 10 تا ماشين با هم از روي‌مان رد شدند!

 

امسال هم مادرمان پايش را در يك كفش كرد و گفت اي مرد ناحسابي، اي شمر ذالجوشن! مگر من چه گناهي كرده‌ام كه عيال تو شدم. و بابايمان گفت من چه گناهي كرده‌ام كه امسال يارانه را هم به زور دادند چه برسد به عيدانه و بعد مادرمان باباي‌مان را روي سرش بلند كرد و چنان به زمين زد كه از وسط دو نصف شد و همين كه خواست هر نصفه را دوباره به دو نصفه تقسيم كند، تلفن خانه‌مان زنگ زد و مادرمان كه گوشي را برداشت فهميد چندتا از فاميل‌هايش كه با پرايد به مسافرت رفته بودند، دسته جمعي پودر شده‌اند و خاكسترشان را باد برده.

بعد بابايمان از اين داستان نتيجه گرفت كه مسافرت رفتن اصلا هم چيز خوبي نيست، چون كه اگر با پرايد به مسافرت بروي پودر مي‌شوي، اگر با اسكانيا بروي جزغاله مي‌شوي و اگر با هواپيما بروي سقوط مي‌كني يا يك جايي گم مي‌شوي كه اصلا نه رادارها تو را نشان بدهند، نه جك و جنازه‌ات پيدا بشود.

 

ما بچه‌ها از اين انشا نتيجه مي‌گيريم كه مسافرت نرفتن هيچ كس را نكشته اما مسافرت رفتن خيلي‌ها را كشته، پس مسافرت رفتن هم براي سلامتي‌مان ضرر دارد و هم براي جيب باباي‌مان...

و هر چه براي شاعر توضيح داديم كه در گذشته چون مردم با اسب و شتر و كجاوه به مسافرت مي‌رفتند، امنيت داشتند و نه شترشان آتش مي‌گرفته، نه ترمزش مي‌بريده، نه سبقت ممنوع مي‌رفته و نه دچار خواب آلودگي و واژگوني مي‌شده، بنده خدا چيزي از حرف‌هاي ما درك نكرد و باز هم فرمود: بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamta
hamta
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
ینی عاااااالی بودا...درووود بر نویسنده اش!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سپاسسسسسسس
f_falahati
f_falahati
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
آخی دلم واسه مادرت سوخت اگه اینجوری باشه که اصلا نباید از خونه بیرون رفت که ....
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
١
٠
باباهه بنده خدا تيكه تيكه شده دلتون برا مادره سوخته
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
ممنون ، نمی دانم چه بگویم جز :lllll !!!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خب منطقیه! من قانع شدم!
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
من زیاد به طنزیجات خندم نمی گیره ,اما این یکی واقعا داشتااااااممنونم خانم غلامزاده ی عزیز :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خواهش ميكنم :)))))))
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
جالب بود اگه با اسب میرفتید سفر راهزن وجود داشت .خخخخخخخخخخخخخ
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠١/٠٥
٠
١
جالب بود اگه با اسب میرفتید سفر راهزن وجود داشت .خخخخخخخخخخخخخ
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
٠
١
راهزن خطرش از پرايد كمتره
n_parak
n_parak
٩٣/٠١/٠٥
٠
١
مادرتان با اون همه زوری که داره جای تعجبه که چرا کارت یارانه و حقوق بابایتان را نتوانسته از چنگش در اورد!!!!!!!!!!!!!!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خخخخ...بچه نباید دخالت کنه ! پند اخلاقی بود :دی //تشکر :))))
بهمن بهمني
بهمن بهمني
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
درود برشما با طنز هاي زيبايتان :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
درود بر شما آقاي بهمني
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
شما احیانا تام و جری زیاد دیده‌اید نه؟! مگر پدرتان مجسمه گچی بوده‌اند که از وسط دو نصف شوند؟! ولی شما منظور شاعر را درنیافته‌اید: زیرا تا هواپیما سقوط نکند منفجر نشود و یا پرایدتان آتش نگیرد شما خام می‌مانید.
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
تامو جري چيست؟!موش و گربه خارجي صوبت نكن برادر من ....البتته گفتار شما متين است ولي اين كه شما ميفرماييد پخته نيست ته ديگ است كه يه كم زيادي قرمز شده بايد يك راست به سطل آشغال مشرف بشود از تعريف يا توبيختان ممنونيم :)
بهمن بهمني
بهمن بهمني
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
تكبير !
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
ما که باشیم توبیخ کنیم کسی را! اما با این همه اگر احیانا لحن بنده از سوی شما شفاف نبود. چیزی که من نوشتم چند مزاح در نوشتار شما بود که می‌تواند تشویق طنزنویسی شما باشد. منتظر دیگر نوشته‌های شما می‌مانیم. اما جهت اطلاع تام و جری اسم خاصند. مثل شنگول و منگول! مثل دارا و سارا! اسم خاص را که نمی‌توان ترجمه کرد خواهرم.
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠١/١٠
٠
٠
ممنون از نظرتون آقاي قدسي :)))))))))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات