سیزده سکانس از یک سفر عجیب به دیار حبیب!
ماجرای روز چهارم

سیزده سکانس از یک سفر عجیب به دیار حبیب!

نویسنده : الهام یوسفی

زهیر قدسی – الهام یوسفی

چند نکته:

1. هر سفری، گفتنی‌های زیادی با خود می‌آورد، به نوعی که گاهی گفتنی‌های سفر از طول سفر بیش‌تر می‌شود. با این‌همه ما تلاش زیادی کردیم که گفتنی‌های‌مان را جمع و جور کنیم تا حوصله شما سر نرود و بتوانید هر روز این سفر را با ما همراه باشید.

2. این‌که از ضمیر «ما» استفاده کردیم از این بابت است که این سفر دو راوی دارد. از آن‌جایی که بانوان مقدم هستند و این‌که اصل این خاطرات به تلاش و همت بانو (و همسفرم) نوشته شده و هزار و یک دلیل دیگر(!) راوی اصلی این سفر ایشانند. این بنده کوچک سراپا تقصیر هم بابت تنوع و یادآوری برخی نکات، داخل پرانتز و با رنگی دیگر، حضور خواهم داشت.

 

** روز چهارم؛ 4/ فروردین/1391

روز چهارم فروردین برای ما روز سوم سفر است. در این دو روز بیش از حد تصور شرمنده میزبان‌مان هستیم. در بیان الطاف جلیه و خفیه میزبانان‌مان –خانواده حیدر ابوکرّار- همین بس که هرگاه از حرم، خسته بازمی‌گردیم، بساط چای رو به راه است، آن هم در استکان‌هایی به غایت تمیز و شفاف، و آن هم چای عراقی که از  شدت غلظت و رنگ و لعاب، چای‌های وطنی آب‌زیپّو (آبكي) را از چشم و دل همه‌مان انداخته بود و آن هم با شکری فراوان! در بیان الطاف میزبان‌مان همین بس که غذاهای عراقی خوش‌رنگ و خوش‌مزه‌ای برای‌مان مهیا می‌کرد و در هنگام صرف غذا چهار چشمی مراقب بود تا همگان بخورند و خوب بخورند و کمبودی نباشد. من یکی که این همه میهمان‌نوازی سخت معذبم کرده بود و البته همه ما را. اما چاره نبود چون هرگاه از این الطاف گلایه می‌کردیم، حیدر تنها چند کلمه می‌گفت. کلماتی که تا مدّت‌ها بعد ورد زبان ما بود: «کثیر، کثیر، والله کثیر!» و با همین چند کلمه ما را به شکر و سکوت فرا می‌خواند. (اصلا برخوردش چنان قاطع بود كه رخصت تشكر را هم به مهمان نمي‌داد) جالب این‌جاست که در این مدت، تنها یک‌بار و آن هم به زور توانستم ظرف‌های غذا را بشورم. ام‌حیدر به من می‌گفت ننگ می‌دانند میهمان کار کند... و اصلاً چرا باید در مورد چیزهایی بنویسم که نمی‌توانم در برابرشان ادای دین کنم؟! ما شگفت‌زده بودیم و سپاس‌گزار و حیدر همواره مهیای خدمت، نه برای ما... که ما در نگاه او و خانواده‌اش زائر بودیم، زائر حریم حرم امیر! (کاش بتوانم مقایسه نکنم خودمان را با او و زائر بودن خودم را با زواری که به پابوس امام رئوف می‌آیند!)

(سفره ام‌حیدر برای ما)

(غذای لذیذ عراقی)

 

روز سوم سفر، حیدر پاسپورت‌های ما را گرفت و برای گرفتن غذای مضیف‌خانه حضرت به ما وعده داد و ظهر همان روز وعده‌اش وفا شد و ما در مضیف‌خانه میهمان سفره پربرکت حضرت شدیم. خورش مرغ با چیزی شبیه کشمش-سبزی پلو و و با ظرف سالادی رنگی در کنارش. الحق که خوشمزه بود. رنگ‌‌ها در غذاهای عراقی‌های جایگاه خاصی دارند. در بازارها دیدم که انواع میوه را توی سرکه می‌خوابانند و ادویه رنگی رویش می‌ریزند. رنگین‌کمانی می‌شود برای خودش. 

(رنگین‌کمان ترشی‌ها)

 

عصر قرار است به دیدنی‌ترین قبرستان دنیا يعني «وادی‌السلام» برويم. در وادی‌السلام روبه‌روی ضریح چهارگوشی در یک اتاق بزرگ نشسته‌ام به نوشتن. این‌جا مقبره هود و صالح نبی است. اصلاً در وادی‌السلام جمع پیامبران الهی جمع است. باید سری به قبر آیت‌الله قاضی هم بزنیم. این قبرستان ملیت ندارد. اما یک دنیا حرف دارد، تاریخ دارد. قبرها طوری‌اند که نمی‌توان توصیف کرد. اصلاً این‌جا مرگ یک هیبت توصیف ‌ناشدنی دارد. تمام قد ایستاده و نگاهت می‌کند!

(داخل مقبره هود و صالح نبی)

(نمایی از وادی‌السلام)

(وادی السلام)

(وادی السلام)

 

بعد از دیدن قبرستان از میان بازاری که به جمعه‌بازار می‌ماند می‌گذریم و به حرم می‌رویم. اوضاع عراق چندان روبه‌راه نیست. نشست اجلاس سران کشورهای عربی است و به همان سبب هم گویا در بغداد حکومت نظامی است و در بقیه شهرها هم اوضاع شدیداً امنیتی است. اما ما بی‌خیال در شهر می‌گردیم و می‌بینیم، (شايد اولين چيزهايي كه در شهرگردي‌هاي نجف و كربلا توجه را به خود جلب مي‌كند سيستم سيم‌كشي شهري‌شان است. وقتي مجموعه‌اي از سيم‌هاي برق را مي‌بيني كه بدون نظم خاصي از ستون‌هاي برق آويزان شده‌اند واقعا حيرت‌زده مي‌شوي. بعدها با كمي دقت متوجه مي‌شوي كه در هر محله در طبقه بالاي يك مغازه، موتور برقي وجود دارد كه از آن صد رشته سيم به سوي خانه‌ها و فروشگاه‌هاي محل مي‌رود. بدون كابل و خيلي در دسترس! مدام مي‌پرسيدم اگر يك سيم قطع شود آيا كسي مي‌تواند مشكل را حل كند؟! فكر كنيد اگر با همسايه‌تان مشكلي داشته باشيد بدون آن‌كه بيمي از خطر برق گرفتگي داشته باشيد با يك چوب نسبتا بلند مي‌توانيد برق‌شان را راحت قطع كنيد!) چیزهای بسیاری برای دیدن است، این مردمان سبزه‌رو و بلند قامت، حرف‌ها دارند برای گفتن، این‌ها هنوز دشداشه می‌پوشند، اگر چه شلوار لی و کت و تی‌شرت هم راه یافته به فرهنگ‌شان، اما هنوز چادر عربی و دشداشه‌های روشن بلند بین‌شان به وفور دیده می‌شود. این‌ها بی‌شباهت به عرب‌های سرزمین خودم نیستند.

(سیم‌کشی معجزه ‌‌اسای نجف)

========= ==================

برای خواندن سفرنامه روز اول این‌جا کلیک کنید

برای خواندن سفرنامه روز دوم این‌جا کلیک کنید

برای خواندن سفرنامه روز سوم این‌جا کلیک کنید

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
ممنون ، زیبا بود :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سپاس دوست عزیز.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
چقدر خوب که عکس گذاشتین! خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتین برای نوشتن تا ما هم ببینیم اونجا چجوری بوده :)
e_yousefi
e_yousefi
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سلام. قابلی نداشت!
مهدی قوامی
مهدی قوامی
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سلام:تصاویر بسیارجالب ومطالب بسیارخوب وخاطرات رازنده کرد.ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سلام بر دایی و همسفر گرامی. افتخار دادید. سپاس از حضورتون.
الهام
الهام
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سلام بر دایی جان مهدی همسفر!خوشحالیم که افتخار دادید و امدید. قسمت‌ ششم را حتما بخوانید. ذکر خیر شما هم بوده است.
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
ممنون :) خیلی خوب بود....تصویر ها هم به جذابیتش اضافه کرده بود :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
سپاس. امیدوارم روزهای بعد رو هم پیگیری کنید. و نظرتون رو هم اعلام کنید.
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
خیلی هم خوب...تا گزارش سفرتونو میخونم قطرات باران از ابر دیده ب پایین میغلتند...اصلا تا اسم کربلا میاد اشکم دم مشکه...یاد خاطرات 4سال پیشم رو زنده ساختین...ممنونم از شما
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
سپاس از آن خداست. ممنون
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠١/٠٥
٠
٠
شما وادی السلام رفتین؟؟ منکه ترسیدم برم :(( میگن ارواح در ترددن! البته بابام گفتن چون زیاد رفت و آمد درست نیست برای خانوما منو تشویق به رفتن نکردن :)) اون غذاهاشونم خیلی جالبه!! همینجور مگس روش نشسته برمیدارن میخورن :| هوومم دلم باز کربلا خواست.... تشکر..
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
سلام. وادی السلام بیش از آن‌كه ترس داشته باشد، حیرت دارد. قبرستانی به وسعت یك شهر. همه آجری و ژر فراز و نشیب. ولی جالبه غذاهاش با این‌همه اهالی عراق رو مریض نمی‌كنه. شاید مگساش دست و روشونو قبل از غذا خوردن می‌شورن!!!
ali007
ali007
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون:))
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
خیلی سپاس.
تسنیم
تسنیم
٩٣/٠١/١٤
٠
٠
سلام وای غذاهای عراقی! چقدر خوشمزه بود. خوش بهحالتون که تونستید از غذای سفره شون بخورید. ما که مجبور بودیم توی هتلها غذاهای تکراری و البته نسبتا بی کیفیت بخوریم. همان دفعه اول که رفتم نجف(سال87) وادی السلام هم رفتم. بیخودی آدم را میترساندند از آنجا. حیف نیست آدم تا مجف برود و وادی السلام را نبیند؟ قبر حضرت هود و صالح و اولیای خدا را نبیند؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣