سیزده سکانس از یک سفر عجیب به دیار حبیب!
روز اول و دوم

سیزده سکانس از یک سفر عجیب به دیار حبیب!

نویسنده : زهیر قدسی

زهیر قدسی – الهام یوسفی

** چند نکته:

1.هر سفری، گفتنی‌های زیادی با خود می‌آورد، به نوعی که گاهی گفتنی‌های سفر از طول سفر بیش‌تر می‌شود. با این‌همه ما تلاش زیادی کردیم که گفتنی‌های‌مان را جمع و جور کنیم تا حوصله شما سر نرود و بتوانید هر روز این سفر را با ما همراه باشید.

2.این‌که از ضمیر «ما» استفاده کردیم از این بابت است که این سفر دو راوی دارد. از آن‌جایی که بانوان مقدم هستند و این‌که اصل این خاطرات به تلاش و همت بانو (و همسفرم) نوشته شده و هزار و یک دلیل دیگر(!) راوی اصلی این سفر ایشانند. این بنده کوچک سراپا تقصیر هم بابت تنوع و یادآوری برخی نکات، داخل پرانتز و با رنگی دیگر، حضور خواهم داشت. 

3.خواهشا این‌جا دعواهای دختر و پسری‌تان را دخالت ندهید و ما را که «سفرها کرده‌ایم» را با این‌جور نوشته‌ها که: آقایان بهتر می‌نویسند یا خانم‌ها نویسنده‌ترند؛ نیازمایید.

4.اگر جایی از این سفرنامه زیاده کوتاه شده و تو ذوق‌تان خورده و دوست داشتید به تفصیل بیش‌تر می‌پرداختیم و یا بالعکس زیاده‌گویی کردیم برخی بخش‌ها. نظرتان را دقیق اعلام فرمایید تا در صورت امکان ترتیب اثر دهیم.

5.در این‌جا از تمامی همسفران‌مان که ما را در تهیه و تولید و ایجاد لحظات خاص و به یادماندنی، یاری نموده‌اند تشکر می‌کنیم و از این‌که گاهی یکسری از خاطرات و تصاویری را که نباید رسانه‌ای می‌کردیم‌شان، اما برای شما رسانه‌ای‌شان خواهیم کرد، حلالیت می‌طلبیم. 

 

** پیش‌سفرنوشت:

سفر خوب است، چه داخلی باشد و چه خارجی! نفس سفر رفتن است که مهم است. چشم و دل تماشا که باشد، فرقی نمی‌کند این ورِآب یا آن‌ورِ آب بودنش! و این سفرنامه، گزارش نخستین سفر خارجی ماست! (البته عجالتاً نه از اون خارجا!) بی‌رودربایستی اگر بشود عراق و مخصوصاً دو شهر کربلا و نجف را سفر خارجه حساب کرد، ما هم رفته‌ایم خارج! نوروز 1391 ما گره خورد با یک سفر عجیب به دیار حبیب! سفری ناگهانی، غیر کاروانی و فارغ از همه‌چیز- می‌گویم فارغ از همه‌چیز، چرا که تا روز حرکت حتی بلیت پروازمان را هم از هواپیمایی نگرفته بودیم- که پانزده روز طول کشید و غیر کاروانی بودن‌اش چیزی اضافه بر زیارت نصیب ما کرد. پرسه‌زنی در کوچه‌های یک شهر فراموش شده و در دل مردمان یک سرزمین غریب مانده. عراق را ورای زیارت‌گاه‌هایش دیدن، خود اتفاقی است جدید که کمتر دیده شده است. برای کسانی که به این سرزمین تاریخی نرفته‌اند و یا از عراق تنها از حال و هوای معنوی زیارتی‌اش شنیده‌اند، این سفرنامه خواندنی خواهد بود.

شاید لازم باشد تعدادی از اعضای کاروان فامیلی‌مان را حضورتان معرفی کنیم. آن هم با مناصب افتخاری‌شان که در طول سفر به تناسب فعالیت عمده‌شان به آن مفتخر شدند!

پدرِ همسر – رئیس کاروان

مادرِ همسر- نائب‌رئیس کاروان، مدیر برنامه و سرآشپز کاروان

دایی مادر همسر (دایجان جعفر آقا) – مدیر تدارکات کاروان

داییِ همسر (دایی مهدی)- امورمالی کاروان

من(راوی)- واحد سرگرمی و نشاط و کاتب اختصاصی احوالات کاروان

همسر – آچار فرانسه کاروان

زن‌دایی همسر – کمک آشپز و امورات غذایی کاروان

و زن‌دایی مادر همسر – از اعضای فعال واحد نشاط و سرگرمی و خنده و نیز امورات آشپزخانه

زن دایی دیگر مادر همسر- فعال در امورات آشپزخانه و واحدهای مرتبط

باید یادآور شویم که سه تن از خانم‌های محترمه کاروان یعنی، مادربزرگ همسر (مامان‌جان)، خاله‌ی مادرِ همسر و بانویی سن و سال‌دار از آشنایان همسر ملقب بودند به «دخترخانم‌های کاروان». 

 

** روز اول؛ 1/فروردین/1391

چه‌قدر کلافه‌ایم! روی صندلی‌های راحتی سالن ترانزیت پروازهای خارجی لم داده‌ایم و بیش از دوازده ساعت است که یک لنگه پا معطلیم! آن هم بعد از دریافت خبر ناگهانی زمان حرکت‌مان، درست در شب حرکت و خداحافظی صبح‌گاهی عجولانه با اعضای خانواده به همراه مقداری روبوسی و تبریکات فائقه رسیدن سال نو، که تا سالن انتظار هم کش پیدا کرد و عده‌ای مجبور شدند در فرودگاه بیایند برای عید دیدنی و خداحافظی. و پروازی که قرار بود ساعت 13:30 دقیقه ظهر بپرد، اما هنوز حتی از عراق به فرودگاه ایران نرسیده است. البته ده ساعتی هست که مثلاً از مملکت خارج شده‌ایم، اما پای‌مان از سالن ترانزیت آن‌طرف‌تر نرفته! سعی می‌کنم این‌طور توجیه کنم که سفر به چنین جایی باید با سختی همراه باشد تا آدمی آماده شود برای پا گذاشتن به چنین سرزمینی! اما این توجیه هم بیش از پنج- شش ساعت اثر ندارد و بعد از آن مجبور می‌شویم عنایات‌مان را در مورد فرودگاه و پروازها بر زبان بیاوریم. البته اول با صدای خفیف، و حالا بعد از ده ساعت صدای عنایت‌های همه بلند شده و جالب است که راه برگشت هم نداریم!

....

(برای خواندن ادامه سفرنامه روز اول اینجا کلیک کنید)

 

 

** روز دوم؛ 2/ فروردین/ 1391

روز دوم فروردین شده است و بعد از نزدیک به چهارده ساعت انتظار بالاخره هواپیمای عزیز عراقی در باند فرودگاه ظاهر شده! حال همه مسافران درست به حال آدم‌هایی می‌ماند که در یک جزیره دورافتاده در حال دست و پنجه نرم‌کردن برای زنده ماندن بوده‌اند. و حالا گروه نجات از راه رسیده است! اشک در چشم‌های ما حلقه زده- البته من که از شدت خواب‌آلودگی نمی‌توانستم مرز بین واقعیت و تخیل را بفهمم- اما به نظرم می‌رسید اشک در چشم همه حلقه زده. بالاخره ساعت یک بامداد روز دوم فروردین، هواپیمای مسافربری «العراقیه» از زمین ایران بلند می‌شود. (هواپیمایی العراقیه پس از هفت-هشت ساعت تاخیر و پس از استماع عنایات ملت انتظار کشیده، مسافران را به شامی که داخل هواپیما باید می‌داد به عنوان رفرش(!) در داخل سالن ترانزیت دعوت کرد! و جالب‌تر این‌که من هنگام ورود به فرودگاه سریع دنبال کارت پرواز رفتم تا صندلی کنار پنجره بگیرم و مسیری تازه را در آسمان به تماشا بنشینم. حالا پرواز که نیمه شب افتاده چندان توفیری نمی‌کند اما بهتر از هیچی است! وقتی مسافران به سمت هواپیما می‌روند ما هم سلانه‌-سلانه حرکت می‌کنیم غافل از این‌که اصلا داخل هواپیما به کارت پرواز کاری ندارند همه –انگار داخل اتوبوس باشد- هرجایی دل‌شان خواسته نشسته‌اند! ما هم به اجبار در ردیف وسط هواپیما می‌نشینیم.)

....

(برای خواندن ادامه سفرنامه روز دوم این‌جا کلیک کنید)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
آقا زهیر باز داری گل می کاری هاااا. تا اینجایش که خوب بود... (نکته مثبت سفرنامه نگاری ات اینست بنظرم که برخلاف همه زیاد از جنبه احساسی به همچین سفری نگاه نکرده ای... و واقعیات موجود عراق را خوب نگاشته ای) هرچند که دل ما حتی با اسم عراق هم پر می کشد به... :)) ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
سلام و سپاس. این نوشته مشترک‌مان است. حتما پیگیر بخش‌های بعدی باشید.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
ایول چه خوب نوشتین
e_yousefi
e_yousefi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
سلام! ممنون از لطف شما. پیگیر بقیه سفرنامه هم باشید. هنوز بسیار حرف خواندنی داریم.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
چشم حتماااااااااااااااااااااااا :)
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
عآلی بود آقای قدسی....عالی بود :) ممنون :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
با سپاس از الطاف دوستان. توجه داشته باشید سفرنامه مشترکا نوشته شده. تنها قست های هایلایت شده نوشته بنده است و باقی به قلم همسرم (الهام یوسفی)است.
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
:)ماشالله هر دونفر نویسنده های خوبی هستن :) ممنون
e_yousefi
e_yousefi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
ممنون. نظر لطفتونه
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٣
١
٠
عالی بود :))))) ممنون :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
آقای قدسی واقعا ممنون // خیلی خوب بود :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
سپاس.
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
اصن یعنی دمتون گرم !!!!!! تکین بقرآن !!!! :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
سپاس از شما جناب شرکت نخستین! شما هم تکی عزیز دل!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠