مهمان كه از راه رسید به حال میزبان باید گریست!
آداب پذیرایی از میهمان

مهمان كه از راه رسید به حال میزبان باید گریست!

نویسنده : مریم غلامزاده

از قدیم و ندیم گفته‌اند هر چیزی آدابی دارد و هر ضرب المثل زمانی...

یعنی اگر یك زمانی می‌گفته‌اند مهمان عزیز است، غنیمت شمریدش صحبت؛ دلیل نمی‌شود الان هم همان حبیب باشد. خدا را چه دیدی، شاید قاتل جیب باشد و تاریخ مصرف این ضرب المثل‌ها مال همان دوران نان دانه‌ای دو تومن و پنج زار است و ضرب المثل جدید در این باره می‌فرمایید:

مهمان كه از راه رسید به حال میزبان باید گریست!

و چون در گزر زمان ضرب المثل‌ها دستخوش تغییر می‌شوند، آداب و رسوم خیلی چیزها هم تغییر می‌كنند. به خصوص آداب مهمان داری، آن هم از نوع ایام عید. طوری كه هم خدا را خوش بیاید، هم شما و جیبتان را... 

 

آداب اول: قبل از هر چیز منزل خود را به یك عدد آیفون تصویری مجهز كنید، چون هزینه خرید و نصب آن به كرات پایین‌تر از هزینه پذیرایی از یك عده مهمان مرغ و پلو خوار است كه از قضا پسته خون‌شان هم به شدت پایین افتاده است.

و اگر مهمان رندتر از این حرف‌ها بود و دست شما را خواند و از دیوار و پنجره سرازیر شد، باید آداب پذیرایی را طور دیگری به جا آورید تا حداقل مورد لعن و نفرین جیب‌تان قرار نگیرید.

آداب دوم: به اهل خانه بسپارید كه تمام حركات مربوط به خوردن مهمان را از چایی گرفته تا دیگر تنقلات مثل نخود، پسته وحتی تخمه سیاه را، آن هم بصورت دانه دانه با چشم دنبال كنند و این امر در زهرمار كردن اقلام مصرفی در مهمان تاثیر بسزایی دارد. 

آداب سوم : اگر مهمان را بی‌رگ‌تر از این حرف‌ها، همچنان در حال درو و براندازی ظرف شیرینی و میوه یافتید. حرف از گرانی به میان بكشید و مهمان را به جان بچه‌اش قسم بدهید كه رخت و لباس تن زن و بچه‌تان را فروخته‌اید تا این خنزل پنزل‌ها را بخرید و جلوی مردم آبروداری كنید.

آداب چهارم: اگر باز هم گوشش را كر و دهانش را پر دیدید، دست كودك خود را كه به پذیرایی جات دست برده جلوی مهمان با ساتور قطع كنید و یادتان باشد در هر نفس این جمله را تكرار كنید «مگه نگفتم مال مهمونه دست نزن توله ...»

آداب پنجم: گاهی رعایت این آداب اصلا كارگر نخواهد افتاد و باید در این امر دور اندیشی داشته باشیم و تابستان ذخیره كنید تا زمستان بخورید. پس هر چه هندوانه و خربزه در تابستان خوردید، تخمه‌های آن را انبار كنید تا به افزایش حجم ظرف آجیل و معده مهمان كمك كرده باشید و در این افزایش حجم، از نخودچی كیشمیش هم می‌توان استفاده كرد.

آداب ششم: چون تمام آداب مورد نظر را در مورد مهمانان رعایت كردید و او را در خوردن، به صورت كاملا بی‌وقفه و لاینقطع دیدید، با روی گشاده او را اكرام كنید و محض خنكای دلتان به او متذكر شوید؛«تعارف نكن بخور، حیفه، اگه بمونه باید بریزیم سطل آشغال»

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
بیچاره میهمان ها !!! نکاتتان بسی مایه ی کاربردی داشتند ! خواهرم متشکریم !
M_Mosafer
M_Mosafer
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
حتما از اين آداب استفاده ميكنم.ممنون
j_mousavi
j_mousavi
٩٣/٠١/٠٢
١
٠
مهمان همچو نفس است بیش از حد که باشد موجب خفگی می شود
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠١/٠٢
١
٠
من مهمونو دوس دارم هر چقدر دلش میخواد بزار بخوره:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
مویم همی طور! :)
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
اینا خئلی میزبانان خوبی هستند پیشنهاد بنده اینست در این عید فرخنده و مبارک از خونه ی این دو غافل نشویم :))))))))))))))))))))))
ghazale
ghazale
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
اصن عالی مینویسین خخ :))) دست بچه خود را باساتور قط کنین ؟ خخ چرااااا آخههه ؟ :))))))))))) مرسی :))
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
حقشه :دی...خخخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
خخخخخ...اوف ترکیدم ....مثه همیشه عــــآآلــــی خانوم غلامزاده :)) ممنون :)"
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
آداب ششم لایک! خخخخ خعلی خوب بود // ممنون :))))))))))))))))))))))))))
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
خیلی با حال بود مردم از خنده . ولی خوب موقعی دیدم امشب کلی مهمون داریم خخخخخخخخخخخخخخ . ممنون از شما
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
لایک...........................بسیار زیاد.مچکر:)
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
بسی جالب بووووووووووود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨