مادرم نوازنده است
همیشه زیبا می‌نوازی...

مادرم نوازنده است

نویسنده : sherlock_Holms

مادرم نوازنده است. ریتم زندگی‌ام را مادر با سازش معلوم می‌کند. مادرم با عشق می‌نوازد، سر چشمه هنرش علاقه او به من است، شاید! یا شاید حسش به او توانایی نواختن می‌دهد.

به حر حال هر چه که بشود، مادرم هنرمندی است که دوستش دارم؛ آن‌قدر که روزی اگر مادر ننوازد، صمفونی زندگی‌ام نابود می‌شود و با اطمینان کامل می‌گویم که وقت پایان زندگی است.

مادرم می‌نوازد، زیبا می‌نوازد ولی سوال است برایم، این مادر چرا این قدر هنر دارد، که بهشت را زیر پایش برده و با سازش چطور من را به سمت خدا هدایت می‌کند؟

در کل خدایا بیا در سال نو یک کاری کن که مادرم بنوازد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
خیلی زیبا بود....
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٣
٠
٠
و چقدر زیباست این ریتم :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
چه زیبا..وای.........ممنون
sorme
sorme
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی زیبا بود.ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خيلـــــــــــــــي هم زيبـــــــــــا (^_^) فداي هرچي مادر نوازندست...
گیسو
گیسو
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خدایا بیا در سال نو یک کاری کن که مادرم بنوازد......خیلی قشنگ بود.ممنون
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی هم زیبا......تشکر میشود:)
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی زیبا بود :)))))
korosh
korosh
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
خدا سایه هیچ مادری رو از رو سر بچش برنداره ! الهی آمین :))
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/٠٤
٠
٠
این روزها انگار بهشت هم خشکسالی است... این را دیروز از ترک های کف پای مادرم فهمیدم...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات