بازهم بهانی‌ای دیگر...
این پینوکویو آدم نخواهد شد

بازهم بهانی‌ای دیگر...

نویسنده : علیرضا خورسندی

تراژدی‌هایی که با دسکش مخملی روی پنجه چدنی شروع شد و پیش‌بینی‌هایی که به حقیقت پیوست!

بازهم بهانی‌ای دیگر...

 

تراژدی اول:

قبل از مذاکرات هسته‌ای؛ یک داستان کوتاه!

داستان بزبز قندی و شنگول، منگول وحبه‌انگور را که یادتان هست؟ آن قسمتش را که بزبز قندی به بچه‌ها می‌گفت: هرگز در را برای کسی‌که نمی‌شناسید باز نکنید و خیلی مواظب آقا گرگه باشید که همیشه در کمین است.

این قسمت داستان را هم حتما یادتان هست، ‌که آقا گرگه پشت در با ناخون‌های کوتاه و دست‌های حنا شده و تر وتمیز به بزغاله‌ها می‌گفت: منم منم مادرتون، مادر مهربونتون، غذا آوردم براتون...

بزغاله‌های بیچاره هم چقدر راحت گول خوردند ودر رو به‌روی آقا گرگه باز کردند.

اما مقصود من از یادآوری این داستان، یادآوری نتیجه اخلاقی آن بود ‌که می‌گفت: یادمان باشد گرگ همیشه گرگ است، حتی اگر در لباس آدم باشد، با لبخند بیاید و دست‌هایش را برای ما زیبا جلوه دهد.

 

تراژدی دوم:

شروع مذاکرات هسته‌ای؛ دستی که به اسم دوستی دراز شد!

فشارهای بین‌المللی زیاد شده بود، ازطرفی بعضی از مردم در داخل کشور هم دوست داشتند دستی را که به اصطلاح به سمت ما دراز شده بود را بفشاریم، شاید هم حق داشتند و با خودشان این فکر را می‌کردند که این دست، دست دوستی است!

از آن عده‌ای‌ که بر این عقیده بودند که مردم نان را سر سفره‌های‌شان می‌خواهند نه انرژی هسته‌ای(!) و با این فکر با انجام مذاکرات موافق بودند، هم بگذریم!

با این هدف که نتیجه برد-برد حاصل شود، مذاکرات آغاز شد و خیلی‌ از مردم و مسئولین از این حرکت خوشحال شدند و به‌امید به نتیجه رسیدن، به انتظار نشستند.

مذاکرات یکی پس‌از دیگری با وعده‌هایی که بعضی وقت‌ها خیلی خوش آب و رنگ هم بودند، انجام می‌شد و از طرفی شبکه‌های خارجی هم حسابی روی آنتن بودند!

 

 تراژدی سوم:

مذاکرات هسته‌ای در پیچ وخم حقوق به اصطلاح بشر!

هر مذاکره‌ای که تمام می‌شد، دشمنان‌ما هرطور که دوست داشتند برای خودشان نتیجه‌گیری می‌کردند و برای ما شرط و شروط می‌گذاشتن که اگر کوچک‌ترین کاری بکنید همه گزینه‌ها روی میز است!

ما جز حق خودمان چیز بیشتری نمی‌خواستیم اما باز هم جو، جوِ بی‌اعتمادی و دورویی بود، همان‌طورکه پیشبینی می‌شد، انگار آن‌ها هیچ‌وقت قرار نیست سر حرف‌شان بمانند!

علیرغم همه قول‌هایی که دادیم و عمل ‌کردیم؛ آن‌ها به هیچ سراطی مستقیم نیستند و نبودند! تحریم‌ها را مجدداً تمدید کرده‌اند و دوباره ماجرایی تازه برای ما ساخته‌اند....

همان‌ کسانی که حامیه رژیم‌هایی هستند که خون مردم بی‌گناه را در شیشه می‌کنند و شاید اصلا بویی از مردم سالاری نبرده‌اند، همان‌هایی که آشکارا از تروریست و گروه‌های تروریستی حمایت می‌کنند، حالا که نه(!)، خیلی وقت است که برای ملت ما که خود اسطوره جوان مردی‌، ایثار و آزادگی‌است شده‌اند کاسه داغ‌تر از آش و دم از حقوق بشر می‌زنند و ما را به نبود دموکراسی، حمایت از تروریست و خیلی موارد دیگر متهم می‌کنند.

 

نمی‌دانم این حرف‌های سست و بی‌اساس می‌تواند چه کسانی را گول بزند و به قول معروف شیر کند که در مملکت شما فلان است یا بهمان است؛ اما این را می‌دانم که اگر کمی حساب و کتاب‌مان درست باشد به راحتی متوجه می‌شویم که این‌ها همه بهانه است، بهانه‌ای برای فشار آورد برمملکتی که 35 سال است در برابر همه فشارها ایستاده، در برابر همه تهمت‌ها استاده، در برابر همه زورگویی‌ها استاده و خیلی‌های دیگر که هر کدام‌شان برای دشمنان ما مثل کابوس می‌ماند.

و امروز بسیاری از ملت‌ها دنیا، کشور و مردم ما را الگوی خود قرار داده‌اند و جا پای ما می‌گذارند تا به آزادی حقیقی برسند و این‌است کابوس مرگباری که دشمن از آن بیشتر از همه می‌ترسد و به خاطر همین نمی‌خواهد پیشرفت ایران و ایرانی را ببیند.

ما همچنان ایستاده‌ایم و این راه همچنان ادامه دارد...

این تصویر هم پیوست آخر:

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠١/٠٤
١
٠
ای بابا انقد سربه سر اینا نذار اینا همه هزار ساله همه گزینه هاشون رو میزه،جالبه میزشونم هیچوقت تمیز نمی کنن:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٠٤
١
٠
وآآآآآآآی داداش علیرضا با اینکه من سیاست رو دوست ندارم و اصولا چیزی ازش نمی خوام بدونم اما فوق العاده بود من که تمام خاله هام و دایی هام رو جمع کردم و این رو براشون خوندم همه تشکر کردند *:)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠١/٠٤
١
٠
ممنون :)
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٠٤
١
٠
من فقط از شما تشکر میکنم ونظرمو نمیگم!!!
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠١/٠٤
١
٠
ممنون اقای علیرضا ,من سیاستمدار نیستم و نمی تونم باشم اما اگه بودم دوست داشتم با اقتدار بیشتری رفتار می کردم ,مماشات جواب نمیده !
faeze
faeze
٩٣/٠١/٠٥
١
٠
کاملا با حرفاتون موافقم....بیچاره پینوکیو که آدم شد اینا آدم نمی شن!!!!
z_muosavi
z_muosavi
٩٣/٠١/٠٦
١
٠
ممنونم :)
ali007
ali007
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
.......!!!!
radyab0
radyab0
٩٣/٠١/١٣
١
٠
قبول ندارم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٩
٠
٠
سلام:نه شرق ونه غرب منافع خودرا رهانمیکنندتابه ما منفعتی برسانند.متشکرازمطلب
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
مرسی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات