بهار کبود...
كه چه قدر اعتبار داری؟!

بهار کبود...

نویسنده : h-hidarpoor

«مشترك گرامی سرویس آوای انتظار شما به مدت 30 روز تمدید و فلان قدر هم از اعتبار شما كاسته شد.» این را همراه اول فرستاده، جمعه آخر سال، حوالی ساعت 20! و برای یك بار هم كه شده «همراه اول» حالت را خوب می‌كند و تو را یاد «آخرت» می‌اندازد كه هنوز مشترك هستی یا نه؟ كه چه‌قدر تمدید كرده‌ای این انتظار را؟ كه چه قدر اعتبار داری؟ كه نمره‌ات چند است اصلا؟!

آخرین جمعه سال است. از مسجد كه بیرون می‌آیی، حامد زمانی را توی گوشت می‌گذاری! و «یكی انگار  داره دل رو به یه جای غریبی می‌كشونه».  باران می‌بارد. كوچه خیس است، تاریك هم. یعنی چند شب است كه «تیرِ» برق‌ها یكی در میان خاموش و «نیم سوز» شده‌اند و كوچه تاریك، خانه‌ها هم! خانم‌های مسجد كه زودتر زده‌اند بیرون، گاهی توی سیاهی گم می‌شوند و بعد زیر تیرهای نیم سوز پیدا. كه صدا هست و تصویر نه. حامد می‌خواند: «اون كه با چادر خاكی گناهای همه رو می‌پوشونه»

كه كوچه خیس است. كه صدای «وای» كوتاهی می‌آید و چه زود قطع می‌شود. كه «آوای» انتظار است، این؟! كه چادری باز خیس می‌شود، كه مادری باز...

و چه آشناست این قصه افتادن ها و آوا ها... كه زیر «تیر»ِ نیم سوز، كه دست به پهلو. «انگاری داره دلم باز بهونه» كه قدم‌هایم كوچك می‌شود. كه كم‌كم می‌ایستد. كه «چشم گریون/ مثل بارون/ می‌چكند اشكای من دونه دونه...»

 

و یاد قول‌هایت می‌افتم كه همین چند دقیقه پیش، مسجد. كه حاج آقا می‌گفت: «مواظب باشید گرفتار تكاثر نشید، تكاثر هم از كثرت می‌یاد، درست مثل كوثر، اما خیر نیست، زیاده خواهیه، سیری ناپذیری، دنبال پست و مقام و و پول و قدرت بودنه! حامد اما می‌آید وسط حرف‌های حاج آقا. «نمی‌ذاره كه دوباره من بمونم و دلِ در به درم» و من فكر می‌كنم به در به دری‌های این روزهای آخر اسفندمان، كه مثل اسپند دود می‌كنیم وقت‌مان را! به پای بهار، كه می‌چرخیم در تب این بازار، آجیل، هفت سین، ... و جای ماهی را «تَنگ» توی تُنگ می‌كنیم شاید روزمان «نو» شود!

كه  حامد هم چنان می‌خواند «این در و اون در زد این دل/ به همه جا سر زد این دل/ اما نشد...» و تو فكر می‌كنی به «اعتبار»ت؛ به این‌که کجاها سر زده‌ای، پیش کی دست دراز کرده‌ای، به این‌كه با این گندهایی كه زدی هنوز «مشترك» هستی یا نه. كه «انتظار»ت تمدید می‌شود یا نه. كه حامد اسم رمز سال را می‌دهد «یا زهرا یه نیگا كنی تمومِ همه غم و دردا» و «یا» را می‌كشد؛ «زهرا» را هم. و تو باز فكر می‌‌كنی كه سالی كه نكوست از «بهار»ش  پیداست. به این‌که بهار امسال چه کبود رنگ است. به این‌كه مثل خود بانو چه زود به خزان می‌رسد.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_y
a_y
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
تقبل الله ...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار/ قبول حق باشه انشالله...
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
واقعا متنتون زیبا وتاثیر گذار بود…خیییییییییلی ممنونم
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار/ خیلی لطف دارید...ممنون
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
عالی بود مشترک مورد نظر!!!!!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار/ مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد!!// ممنون از لطف تون
maede
maede
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
انشاالله که به یاری خود خدا هنوز مشترک باشیم.
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار// انشاالله
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/٢٥
٢
٠
واااای چقد رفتم تو حس ... کاش بیشتر بود ... دلم رفت شلمچه ....3 هفته پیش اونجا بودم ...عین این متن... اونجاهم حال وهوای معنوی داشت ...یادش بخیر ...شما با این متناتون دست هرچی نویسنده است رو از پشت بستید ...بازم از این متنا بنویسید ...جیم از این متنا کم داره ...اجرتون با حضرت زهرا (س) .... یا زهرا(س)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار// زیارت تون قبول.... خیلی خیلی لطف دارید... ان شاالله که قلم و قلبم!! خشک نشه...
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
علیک سلام ...بزرگتر وار ... ان شاءالله قسمت شماهم بشه ...و در آخر... ان شاء الله قلم و قلبتان مستدام باد ...
hamta
hamta
٩٢/١٢/٢٥
٣
٠
یه جا خوندم : مادر هر کاری کند اهل خانه یاد می گیرند.... مثلا اگر... شهید شود.... السلام علیک یا فاطمه الزهرا....
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار// مثلا اگر ولایی باشد... خداخیرتون بده...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام: مطلبتون خیلی خوب وقابل استفاده بود.متشکرم
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار// بسیار لطف دارید... التماس 2عا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
قربان شما.محتاجیم،بزرگوار
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
امیدارم این آوا بعد از سی روز به پایان نرسد و تا اخر سال مارو بیمه کنه،التماس دعا
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام بزرگوار// ان شاالله که همین طور باشه... محتاجیم
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
ممنون خیلی زیبا و تاثیر گذار بود .
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام مجدد/ سپاس ویژه...
Vania
Vania
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
هیچ ندارم بگم جز شرمندگی از روی بانو..ممنون از شما ...التماس دعا
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ دعای خیر مادر پشت سرتان... محتاجیم...
آسمانه
آسمانه
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود.. بهارمان فاطمی شد.. خدا کند سالمان فاطمی باشد.. سالمان که فاطمی باشد عمرمان هم محرمی میشود.. عمرمان که محرمی شود دلمان علوی میشود.. و دلمان که علوی باشد بویمان محمدی میشود..و تازه می شویم لایق کوثر.. خدا کند که بشود..
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ ممنون از لطف تون... ان شاالله در سال جدید کوثر روزی تان شود...
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
یا مقلب القلوب دنیا زهراست/امسال شروع سال ما با زهراست/در لحظه ی تحویل، سر سفره ی عید/ذکر دل بی قرار ما یا زهراست....
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
در سال جدید شعار ما یا زهراست/عیدی به تمام شیعیان با مولاست/امسال به زیر پرچمش سینه زنیم/سالی که نکوست از بهارش پیداست.....
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
رسيده عيدودلهاشادوخرم/همه در فكر ديدارند باهم/همه امده اند سفره بچينند/به فكر سفره هاي هفت سينند/منم در سفره دارم هفت سين را/ولي توام شده با داغ زهرا/بود سين نخستين سيلي كين/به روي مادرم با دست سنگين/ببين بر سفره سين دومم را/كه سويي نيست در چشم زهرا/بگويم سين سوم تا بسوزي/كه مادر سوخت بين كينه توزي/ازين ماتم دل حيدر غمين است/كه سين چهارمم سقط جنين است/به روي سفره سين پنجم اين است/سر سجاده اش زينب حزين است/شده سفره پر از اشك شبانه/ششم سين مانده سوت و كور خانه/چه گويم اي عزيز از سين آخر/بود آن سينه ي مجروح مادر.....
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
در دو عالم جلال ما زهراست/رمز تغییر حال ما زهراست/عید با فاطمیه می آید/ذکر تحویل سال ما زهراست....امسال هفت سين آريايي ما كنج كمد ميمونه... هفت تا ظرف سفالي كوچولو نماد هرچه خوبي.... عوضش هفت سين قرآني رنگ ولعاب سفره ي عيدمونه.... بايد حواسمونو خوب جمع رفتارمون كنيم، اون لحظات....مرسي از شما متن به موقع به جا وتاثير گذاري هست :)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ ممنون زاز متن های زیبای شما...
u_razavi
u_razavi
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
چه کردی شما............تشکر............
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ چه کردیم ما؟!!!.... سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
انشاالله که خود بی بی دو عالم امسال همه ماها رو کمک کنند در برابر نَفسمون و زیاده خواهی های دنیوی بایستیم و در مسیر حق قدم برداریم... | خیلی ممنون آقای هادی پور مثل همیشه تاثیرگذار و عالی، عیدتون هم مبارک انشاالله که سال خوب، پربرکت و پر از یاد خدا داشته باشید :)
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
آمین یا رب العالمین...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ آمین ... مثل همیشه سپاس وِیژه ... عید شما هم پر از برکت و خیر کثیر... حیدرپور هستم!!!!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی عالی بود ...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام بزرگوار/ خیلی هم ممنون...
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
جای ماهی را «تَنگ» توی تُنگ می‌كنیم شاید روزمان «نو» شود؛اما دوباره روز از نو ، روزی از نو،تیتر ور خیلی دوست داشتم..بهار هم کبود می شود..
z_riahi
z_riahi
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
ممنون از شما
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
عالی بود :)
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٧
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودی دمت گرم.......... موسیقی پس زمینه هم عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥