بچه‌ها من عاشق شعر سیب مصدق... و جواب‌های بعدی آن هستم، امیدوارم شما هم لذت برید
سیب
توبه من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب رادزدیدم !
باغبان ازپی من تنددوید
سیب دندان زده را دست تودید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست توافتاد به خاک
و تو رفتی وهنوز سال‌هاست
که درگوش من آرام آرام
خش‌خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارنم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
------------
پاسخ فروغ

من به تو خندیدم
چون که می‌دانستم
تو به چه دلهره‌ای از باغچه همسایه
سیب را دزدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است.
من به توخندیدم
تا که با خنده به تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده ازدست من افتاد به خاک
دل من گفت : برو
چون نمی‌خواست به خاطر سپارد
گریه تلخ تورا...
ومن رفتم وهنوز سال‌هاست
که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می‌دهد آزارام
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می‌شد
اگر باغچه خانه ما
سیب نداشت!
------------

شعر جواد نوروزی از زبان سیب
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می‌خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده‌ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره یک عاشق
و لب و دندان ِ تشنه کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت:
« او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! »
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
«مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد! »
سال‌هاست که پوسیده‌ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!
------------

ناگفته‌های باغبان
من چه می‌دانستم، کاین گریزت ز چه روست؟
من گمانم این بود
که یکی بیگانه
با دلی هرزه و داسی در دست 
در پی کندن ریشه از خاک
سر ز دیوار درون آورده
مخفی و دزدانه...
تو مپندار به دنبال یکی سیب دویدم ز پیت
و فکندم بر تو نگهی خصمانه!
من گمان می‌کردم چشم حیران تو چیزی می‌جست
غیر این سیب و درختان در باغ
به دلم بود هراسی که سترون ماند
شاخ نوپای درخت خانه...
و نمی‌دانستم راز آن لبخندی که به دیدار تو آورد به لب
دختر پاکدلم، مستانه!
من به خود می‌گفتم: «دل هر کس دل نیست!»
هان مبادا که برند از باغت
ثمر عمر گرانمایه تو،
گل کاشانه تو،
آن یکی دختر دردانه تو،
ناکسان، رندانه!
و تو رفتی و ندیدی که دلم سخت شکست
بعد افتادن آن سیب به خاک...
بعد لرزیدن اشک، در دو چشمان‌تر دخترکم...
و تو رفتی و هنوز
سال‌ها هست که در قلب من آرام آرام
خون دل می‌جوشد
که کسی در پس ایام ندید
باغبانی که شکست بی‌صدا، مردانه...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/١١
٣
٠
وای محشره مصدق!!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١١
٣
٠
قشنگ بود.
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/١٠/١١
١
٠
واااااای من عاشق این شعر سیبم اما به نظره من شعر خود مصدق از همه قشنگتر بود . فقط این ناگفته های باغبان رو نشنیده بودم از کی بود؟؟؟ بیچاره اومد یه سیب بخوره ها دست از سرش بر نمیدارن!!!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١١
٠
٠
بچه ها من عاشق این قسمتشم.......دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت: « او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! » پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: «مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد! »
Kale_namak
Kale_namak
٩١/١٠/١١
٠
٠
معرکست :)
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١١
٠
٠
سبز می زند نگاه سبز می زند دریچه ها زیر پلک من کبوتری ست در هوای پر زدن شعرای مصدقو ستایش می کنم ،بی نظیرن...........
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١١
٠
٠
عالی بود
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١١
٠
٠
خیلی عالی بود....منکه واقعا لذت بردم
زهره
زهره
٩١/١٠/١١
٠
٠
اره شعرش خیلی قشنگه . منم وقتیچند سال پیش برای اولین بار خوندم خیلی خوشم اومد .
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١١
٠
٠
سبز و همیشه سبز
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٢
٠
٠
بسیار بسیار زیبا و دل نشین....
parisa
parisa
٩١/١٠/١٢
٠
٠
اره.............واقعا محشر و زیباس..............
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/١٤
٢
١
واقعا زیبا بود... ولی هنوز یک شاهد دیگه هم هست... منتظر باشید... این دفعه نوبت منه که شعر بگم ... زود زود زود... منتظر باشید...
as-shahabi
as-shahabi
٩١/١٠/١٤
١
٠
شعرش زیبا بود و دلنشین تر بود
kavir
kavir
٩١/١٠/١٩
٠
٠
لایک20
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
شعر قشنگی بود کلا من هر چی در مورد سیب باشه رو دوست دارم از شعر باشه تا خودش
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود ...........
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات