گاهی دیوانگی‌ام گل می‌كند، می خواهم بروم دور، خیلی دور، جایی كه خودم را فراموش بكنم.

فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم،

می‌خواهم از خودم بگریزم، بروم خیلی دور!

برگرفته از کتاب «هنوز در سفرم» - سهراب سپهری

----------------------

مترسك: من مغز ندارم تو سرم پر از پوشاله!

دوروتی: اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی؟؟

مترسك: نمیدونم .... ولی خیلی از آدمها هم هستن كه بدون مغز یه عالمه حرف میزنن!!

برگرفته از كتاب جادوگر شهر اُز - ویكتور فلمینگ 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
١
٠
کلا مطالبی ک اینجاس برام قدیمیه! یا نذا روی سایت جیم یا نذا روی بلاگت .... مثل همیشه خوب بود . مرسی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٥
١
٠
سلام دوست من خوب آخه من ب صورت همزمان مطالب رو وبلاگ و جیم میزارم اما دوستان جیم دیر تایید میکنن
anis
anis
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
آخی! الان یعنی تبلیغ بود واسه کتابا؟!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
قبلا تینو خوندم! فک کنم توی وبتون.!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
خوب پَ شما یکبار خوندی دیگه! چون دفه دومتونه پولشو میزنم به حساب! بعدن بیا بده .... خخخخخخخخخخ :دی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٥
١
٠
اره توی وبم بود
maryam
maryam
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
عالي بود..
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
مرسی
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
اتفاقا خیلی جالب بود از اینا بازم بزار
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٥
١
٠
خِعلی خـــــــــــــــــــــــوب بود بازم آوَرین! رفتی خیلی دور بیزَمَت منم ببر ... خیلی دور... فراموش بشوم...گم بشوم! هِی خدا ...
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
متن و به خصوص عکس زیبا بود
مجید
مجید
٩١/١٠/٠٥
١
٠
چه پسر با احساسی هستی آرشام ایرانی
زهره
زهره
٩١/١٠/٠٥
١
٠
واقعا . پسر هم این قدر احساسی ...
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٥
٠
١
پسر رو چه موجودی برای خودت تعریف کردی خواهرم؟ خخخخخخ :دی
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
چه عکس و متن آخری ماهی!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩