زجری که می‌کشیم...
من عقده‌ای نیستم!

زجری که می‌کشیم...

نویسنده : v-qavam

تصور کن در حال قدم زدن هستی و یک لحظه می‌بینی که بهترین دوستت کاملا بی‌هوش و  نیمه جان روی زمین افتاده. ترس و اضطراب به جانت می‌افتد، نکند مرده باشد، سراسیمه به بالای سرش می‌روی. متوجه می‌شوی که خوشبختانه هنوز نفس می‌کشد. پس امیدوار می‌شوی و به هر روشی سعی می‌کنی که دوستت را به هوش بیاوری. روی صورتش آب می‌پاشی؛ به هوش نیامد! سیلی به صورتش می‌زنی، اگر به هوش نیامد بالای سرش داد و فریاد می‌کنی، ناله می‌کنی.

اما این‌ها هیچکدام درد نیست. درد این‌جاست که مردمی که تو را از دور نظاره می‌کنند، می‌گویند فلانی را ببین، معلوم نیست این دفعه عقده‌هایش را دارد سر کدام بیچاره‌ای خالی می‌کند و به کدام بدبختی دارد سیلی می‌زند و بر سرش فریاد می‌کشد!

کمکت که نمی‌کنند هیچ، تو را به هزاران هزار صفت زشت که در درون خودشان وجود دارد، متهم می‌کنند. آری از دست رفتن دوست در پیش دیدگان درد است، اما متهم شدن به آزار و اعمال و نیات بد، درد نیست؛ زجر است.

زجری که می‌کشیم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
عذاب آورترین اتفاق ممکنه.... :(
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
با دیدن عنوان یاد کتاب از رنجی که می بریم جلال افتادم که البته به موضوع ربطی نداشت // دید مردم همیشه مشکل سازه ... اگه می خوای زندگی آروم و بدون دغدغه ای داشته باشی ... باید نگاه مردم واست مهم نباشه ... نه که کلا بی خیال بشی ولی اگه حرف بی موردی زدن به دل نگیری و به کارت ادامه بدی !!!
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
امان از حرف مردم...
r_yazdani
r_yazdani
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
کاش یاد بگیریم از روی ظاهر قضاوت نکنیم! واقعا زجر آوره...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
هعیییییی *:/ من در تعجبم که چه جوری چسب ِ خانم معلم جلوی دهن من رو میگیره اما دهن ِ مردم رو نمیشه بست *:/
amin20
amin20
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
عزیز من حق دارند بیهوش را که این جوری به هوش نمی آورند !!!! با سیلی !؟ تو فیلما شاید ولی در واقعیت راه های بهتری هست تا مردم هم فکر ناجور نکنند !!! درس نامه!!! برای بهوش آوردن مصدوم بیهوش استخوان ترقوه اش را فشار بدهی نه این که باسیلی بزنی..
amin20
amin20
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
البته نظر قبلیم خیلی سطحی نگری بود
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
حرف مردم.....یه سانسور وحشتناک واسه خیلی از کارایی که فقط به خودمون ربط داره
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
دقیقا
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
چی بگم خوب!!!
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
حرفی ندارم…همین!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
زجر دارد! اما گوش کردن به حرفِ مردم= راه رفتن روی لبه ی تیغ...
translator
translator
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
بعله ...
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
یاد این جمله افتادم ک میگه:مرا ب جرم اینکه دستهایم بوی گل میداد متهم ب قتل گل سرخ کردند"اما نمیدانستند ک شاید من با این دستها گلی کاشته ام..."آخرالزمانه دیگه از این بدترم زبونم لال شاید بشه...
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
یاد این جمله افتادم ک میگه:مرا ب جرم اینکه دستهایم بوی گل میداد متهم ب قتل گل سرخ کردند"اما نمیدانستند ک شاید من با این دستها گلی کاشته ام..."آخرالزمانه دیگه از این بدترم زبونم لال شاید بشه...
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
یاد این جمله افتادم ک میگه:مرا ب جرم اینکه دستهایم بوی گل میداد متهم ب قتل گل سرخ کردن"اما نمیدانستند ک شاید من با این دستها گلی کاشته ام..."اخرالزمانه دیگه چ میشه کرد!!زبونم لال شاید از اینم بدتر بشه...
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
کاش بشه کمتر قضاوت کنیم:)
s_haghighi
s_haghighi
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
نباید به حرف و رفتار های مردم اهمیت داد اگه چیزی میگن بزار به حساب جاهلیتشون
maede
maede
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
واقعن فکره دیگه ای میکنن؟!
f_babaei
f_babaei
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
خییییییییییلی قشنگ بود! آره الان تواین زمونه هرکاری کنی یک جور دیگه برداشت میکنن بعضی وقتاباخودم فکر میکنم چی همه اختلاف دید؟؟؟؟؟؟
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
..........
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/١٦
٠
٠
سلام:چه عرض کنم.خدا به دادمون برسه.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات