۴۸ نفر در یک خانواده برزیلی با یک نام !

۴۸ نفر در یک خانواده برزیلی با یک نام !

نویسنده : sahar-s

پانزده فرزند و ۳۳ نوه یك خانواده برزیلی، براساس یك سنت و در واقع تصمیم عجیب مادر خانواده، نام پدر خود را در اسم كوچك خود به یدك می‌كشند.به نقل از باشگاه خبرنگاران ، داستان از این قرار است كه مادر خانواده پس از اطلاع از اولین بارداری خود، تصمیم می¬گیرد اسم تمام فرزندان خود را براساس اسم پدرشان "والتر" انتخاب نماید.

پس از چندی، پدر خانواده كه از این تصمیم خوشش آمده بود، تصمیم می‌گیرد كه نام تمام فرزندان خود را اعم از دختر و پسر، با نام والتر انتخاب نماید.

در این خانواده كه اسامی ای چون والتر لوسیا، والتر لیویا، والتر لاسیا و ... به چشم می¬خورد، هیچ غیر "والتری" وجود ندارد. بطوری¬كه ۳۳ نوه این خانواده نیز والتر هستند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bye
bye
٩١/١٠/٠٣
٢
٠
مردم هم چه تصمیم هایی میگرنا !!!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٠٧
١
٠
وا.....!! بله لابد صدا میکنن..والتر1...والتر2..والتر3.................................1000
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
خدا همه ی مریضان خارجی را شفا بدهد آمین!!!!!!!!!
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/٠٧
٠
٠
این خارجی ها کار هایشان هم مثل خودشان فرنگی مابی است... یه کم از این خارجیا یاد بگیرید... خلاقیت چیه بابا ؟؟؟ کاسه کوزه شو جمع کرده اومده ایران... بی کاریم مگه خلاقیت به خرج بدیم؟؟؟... تازه حالا همه خرجا رفته بالا...
parisa
parisa
٩١/١٠/٠٨
٠
٠
وا..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه اونجا کمبود اسم هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وافعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/٠٨
٠
٠
یعنی این بنده خدا ها حق ندارند یه اسم درست حسابی داشته باشند؟همه باید از یک کنار والتر نامگذاری شوند.وا...این خارجیا هم با این کاراشون.
مجید
مجید
٩١/١٠/٠٩
٠
٣
مسخره
iMAN-HKT
iMAN-HKT
٩١/١٠/١٢
٠
١
عجب ...!
GhaZal_EL BR
GhaZal_EL BR
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
ااااااااااااااا چه هیجان انگییییز!:o :o :| :| :))))))
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩١/١٢/٠١
١
٠
مردم بیکارن ها...میشینن دور هم چه تصمیماتی میگیرن....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات