شبا كه ما مي‌خوابيم پرستارا بيدارن
گفت‌وگو با یک پرستار بخش CCU

شبا كه ما مي‌خوابيم پرستارا بيدارن

نویسنده : مریم غلامزاده

كار سختي است. پرستاري را مي‌گويم، اين‌كه 30 سال از عمرت را در محيطي زندگي كني كه ثبات ندارد و شرايطش هر لحظه عوض مي‌شود. كار آساني نيست به جاي ارباب رجوع‌هاي شيك و پيك، هر لحظه آماده باشي تا بتواني به يك نفر كه با حالت اورژانس و گاهي دم مرگ مراجعه نموده، كمك كني و تازه هيچ اشتباهي پذيرفته نيست و گاهي حتي يك اشتباه كوچك برابر مي‌شود با مرگ يك انسان و غير از مسائل حقوقي، وجدان درد تا آخر عمر...

 

+ چرا اين شغل را انتخاب كرديد، دوستش داريد يا به اجبار زمانه قبولش كرديد؟

راستش از وقتي بچه بودم از پانسمان كردن و اين كارها خوشم مي‌آمد، چند باري هم خوابش را ديدم، بعد هم در دانشگاه قبول شدم و الان هم خدا را شكر دوستش دارم. البته مشكلاتي هست كه مربوط به خود حرفه پرستاري نيست و بيشتر حواشي آن است و اين شرايط هستند كه كار را براي‌مان سخت مي‌كنند. از مشكلات مربوط به برنامه شيفت‌ها بگير تا تغييرات مديريت و گاهي درگيري با همراه بيماران و اين مورد آخر از همه فشار بيشتري به ما وارد مي‌كند. اگر غذا خوب نباشد يا دير بيايد، اگر پزشك سر وقت ويزيت نكند، يا هر مورد اين‌چنيني اتفاق بيفتد، مريض و همراهي‌اش فقط ما را مقصر مي‌دانند و مثل مريضي كه امروز شلوارش را كثيف كرده بود و از ما طلب شلوار داشت مي‌گويند:  «اينجه چتور بيمارستانيه»

 

+ خودمانيم اما قبول داريد كه شغل‌تان ديگر مثل قديم سخت نيست و با وجود خدمه‌ها و بهيارها اوضاع كاري‌تان بهتر شده؟

خوب راستش پرستاري از ابتدا يك‌جور كار ارتشي بوده و پرستار همه كار را به تنهايي انجام مي‌داده، از تميز كردن زير بيمار بگير تا عوض كردن لباس و پوشك و چيزهاي ديگر. اما كم‌كم اين وظايف به بهيار، كمك بهيار و خدمه رسيد كه از لحاظ مسئوليت با هم فرق دارند. مثلا پرستار بيشتر مسئول دارو‌ها و گزارش‌هاي مربوط به بيماران است، بهيار كار پانسمان و دادن دارو تزريقات را انجام مي‌دهد اما لباس دادن به بيمار و تميز كردن تخت و رسيدگي به امور شخصي او كه سر جمع هتلينگ بيمار است به عهده كمك بهيار است و خدمه هم كه بايد نظافت بخش را انجام دهد و وظايف هرفرد بخوبي مشخص شده اما به دليل كمبود نيرو گاهي همه اين كارها را به غير از مورد آخر يك پرستار انجام مي‌دهد.

 

+ در بين امور روزانه از كدام كار خيلي بدتان مي‌آيد و واقعا انجام دادنش براي‌تان سخت و زجر آوراست؟

گذاشتن انرژي تيوپ (سوند معده) براي بيماري كه خودكشي كرده يا كسي كه بايد شستشوي معده بشود. البته نه از لحاظ گذاشتنش، بلكه بخاطر زجري كه براي بيمار ايجاد مي‌كند. خوب ما هم از اين شرايط ناراحت مي‌شويم و حاضرم به جاي آن 10 تا رگ بگيرم ولي يك انژي تيوپ نگذارم. البته پانسمان پاي ديابتي و زخم بستر هم در همين رده قرار دارند، اما خوب ما همه آن‌ها را انجام مي‌دهيم.

 

+ به نظر شما در مقابل كاري كه پرستار براي يك بيمار انجام مي‌دهد، بیمار باید چه کار کند؟

راستش نمي‌دانم، شايد احترامي كه مريض براي پرستارش قائل مي‌شود و غري كه نمي‌زند. چون با تمام احترامي كه ما براي بيماران‌مان قائليم، اما بعضي‌ها براي كار ما هيچ ارزشي قائل نيستند.

 

+ چه بيمارهايي حرص‌تان را در مي‌آورند و آيا اين در برخوردتان با آن‌ها تاثيري دارد؟

خوب ما براي مريض چه محترم و چه با فرهنگ و چه پر رو و بد اخلاق، وظيفه‌مان را به درستي انجام مي‌دهيم. اما در برخورد با دسته دوم، خوب مطمئنا آن احساس قلبي خوب را نخواهيم داشت و هيچ انرژي مثبتي نمي‌توانيم به او بدهيم و شايد فقط دارويش را بدهيم و رد شويم.

 

+ به نظر شما چرا بيماران رسيدگي پرستار را كم مي‌دانند و هميشه گله دارند؟

به نظر من رضايت بيمار مساوي با شرايط هتلينگ اوست كه اگر خوب باشد همه چيز آرام است و در مواردي مثل مريضي كه ساعت سه نصفه شب از ما آبجوش مي‌خواهد يا مريضي كه شلوارش را خيس كرده و شلوار مي‌خواهد با گفتن جمله و «شما ايشتو پرستارايين» تمام خدمات ما را بيخيال مي‌شود و در آن لحظه مطمئنا از ما بدتر كسي نخواهد بود

 

+ تيپ و قيافه بيماران در ميزان رسيدگي‌هاي شما چقدر تاثير دارد؟

هيچي. چون مريضي كه از در وارد مي‌شود، لباسش عوض شده و همه با يك لباس و سرو وضع مي‌آ‌يند و بيشتر فرهنگ و ادب بيمار به چشم مي‌آيد تا تيپ و قيافه‌اش. مثلا ما اين‌جا بيماران روستايي داشتيم كه كلي با ما همكاري كردند و در مقابل بيماري هم داشتيم كه همراهش مثلا رزيدنت بوده با كفش تق تقي، هي توي بخش رژه مي‌رفته و بالا پايين مي‌شده كه خوب اين براي بيماران ما كه اكثرا مشكلات قلبي دارند، اصلا خوب نيست و ايشان خود را حسابي با كلاس و با فرهنگ و ادب مي‌دانست.

 

+ تا حالا شده از مريض‌ها كتك بخوريد؟

فحش تا دلتان بخواهد خورده‌ام اما كتك نه الحمدلله؛ البته در بخش اورژانس، پرستاران گاهي مورد نوازش قرار مي‌گيرند آن هم آقايان. اما خوب شرايط روحي همراهان بيمار اصلا قابل پيش بيني نيست.

 

+ خنده‌دار ترين، بهترين و بدترين خاطره دوران كاري‌تان چيست؟

خنده‌دارترين خاطره مربوط به يك آقاي مسن است كه يك بار از روي زمين يك داروي به قول خودش خارجي پيدا كرده و ديده كه حيف است اگر دور بياندازدش و آن را خورده، بعد طي بررسي‌هاي انجام شده معلوم شد شياف بوده و اعزام شد برای درآوردنش!

بهترين خاطره‌ام مربوط به خانمي است كه در يك شب 8 يا 9 بار ايست قلبي كرد و هر بار احيا شد. آن شب هيچ كدام‌مان نخوابيديم و الان هم سر و مرو گنده و سالم است الحمدلله.

 بدترين خاطره هم مربوط به دختر 14 ساله‌اي است كه به طور ناگهاني طي دو ساعت فوت كرد و هيچ كس دليل مرگش را نفهميد. بخاطرش گريه كردم، حتي زنگ زدم و با دوستم درد دل كردم.

 

اين آخرين سوالمان بود كه در ساعت 12و 30 دقيقه بامداد از همكارمان پرسيديم و در همين لحظه يك بيمار دستشويي دارد و آن يكي وقت دارويش شده ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
واقعا خود من نمیتونم حتی یه روز تو بیمارستان دوام بیارم!همه پرستارا خسته نباشند:)ممنون
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
شرمنده كه ما جواب دوستان رو دير داديم لپ تابمون تركيده و فقط از محيط كار ميتونم كانكت بشم از شمام ممنون بابت مطلبتونم بايد بگم خيلي خوب بود ولي ما مدافع حقوق خانوماييم :)))))))))))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام:بهترین وآرامش بخش ترین شغل دنیاست نجات جان انسانهاموجب آرامش میشه هم این بیت وهم ابیات سپیدپوشان مهربان تقدیمشان : من پرستارم و عشقم همه،تیمارگریست /// همچو زینب همهٔ کارمن ایثارگریست
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
از اين كه واقعا بتوني به كسي كمك كني و اونم در حقت دعا كنه واقعا لذت ميبرم و اين شغل رو موهبت خدا ميدونم مثل هفته پيش يه خانومه همچي ماچم كرد كه خنده م گرفت البته محض تشكر بود
بهمن بهمني
بهمن بهمني
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
:) ! خدا خيرتون بده ! من يه دفه رگ دستم بريده شد ! خودم از استرس اين كه دارم مي ميرم داشتم سكته مي كردم ! دكتري رشته ي خوبيه ! پيرشين انشاا...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
رگ دست؟خودكشي ؟!نكن اينكارو برادر من دنيا دو روزه برو خوش باش ممنون
korosh
korosh
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
طفلکیا !!!!! اینقده زحمت میکشن آخرشم از بیمارا فحش میخورن !!! واقعا دمشون گرم ♥
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
تازه من يه بار نزديك بود سطل آشغال بخوره تو سرم جاخالي دارم البته ميخواست طرف دعواشو بزنه كه خوب ما في مابين بوديم
korosh
korosh
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
داش وحید ما هم پرستاره هاا :)))) وحید جان واقعا خسته نباشی :))))) ♥
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خخخخخ با كي هستين الان شما
ali-ozil
ali-ozil
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
در مرحله ی اول واقعا به شما و همه ی همکاراتون خسته نباشید میگم و برای بحث مرحله ی دوم هم این که من هم امروز کاراموزی بودم برای روز چهارم و لطافت این کار رو از نزدیک حس کردم!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خوش اومدي همكار :)
m_soltani
m_soltani
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
پرستارا واقعا مثل فرشته می مونن,فقط یکی از همین فرشته ها تویکی از همین بیمارستانها ی مرکز شهر نزدیک بود جون خاله ی منو بگیره :|اما بخیر گذشت و لی کلا خسته نباشید فرشته ها:)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:)))))))))) خطا تو پرستاري و پزشكي فاجعه اس
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
پرستارا خیلی زحمت کشن .واقعا" شغل سختی دارن که باید به همه مریض ها سر بزننو خسته نباشن همشون :)
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
واقعا کار سختی دارن. ولی کار تو بیمارستان و دوست دارم.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
ولی مریضا خیلی به پرستارا کلا گیر میدن و غر میزنن! ایشالا که قدر پرستارا رو بدونیم و باهاشون راه بیایم چون هرکاری که می کنن به خاطرِ خودمونه... :) ممنون از مصاحبه
javad agha
javad agha
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
واقعا خسته نباشی پرستار :))) البته بگم که پرستارا به خاطر شغل حساس و سختی که دارن تنها بیست سال خدمت می کنن آرررررررررررره
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
نه عزيزم مثل بقيه هستن فرقي نداره
ati
ati
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
کارسختی یه ..خدابهشون توان بده
s_a
s_a
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
چون حیف بوده دور بندازه خورده؟!!!!!!!!!!!!!!! :| :| :| یا خدا خخخخ ///////// خیلی خوب بود! :) دست همه پرستارا درد نکنه! خدا قوت!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
مرسي عزيزم
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
روز پرستار بر همه ی پرستاران مبارک...واقعا زحمت میکشن...موفق باشند همشون و نه خسته....
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
مرسی که به این قشر از جامعه اهمیت دادین ولی چرا تو خود هفته نامه جیم چیزی از روز پرستار ننوشتین؟؟؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
منم نميدونم ؟!
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:|
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
خدا خیرشون بده مادر بزرگ منم پرستار بوده
ghazale
ghazale
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
وای خیلی کارشون سخته ! :) روزشون مبارک :))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
واقعا همشون خسته نباشن.و دستشون درد نکنه.من این مدتی که پسرعموم توی بیمارستان بستری بود و من در هفته یک شب پیشش بودم از نزدیک دیدم واقعا چقدر کار پرستارا سخته.یه خدا قوت جانانه به همه پرستای عزیز.
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام...خیلی باحال بود مرسی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
ممنون
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/١٨
٠
١
اصلن بیمارستانو دوست ندارم ، اصلن؛ کار خیلی سختی دارند هم از نظر روانی هم احساسی و هم مسئولیت خیلی سنگینی ..من هیچ وقت حاضر نیستم جایی کار کنم که هر روز مرگ یه سری آدمو ببینم:(فارغ از اون مریضایی که خوب میشن و بهبود می کنند...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
واقعا بهت حق ميدم پرزيدنت جان
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
با قسمت کار سخت و زجر آورش مبافقم! :| خیلی بده! /// پرستاری خعلی خعلی سخته! ب شخصه ظرفیت کار کردن توی همچین محیطی رو ندارم! ... /// مچکرات ویژه :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
پرستاری هنری است بی نظیر و تخصصی است بی همتا. پرستاری تنها مراقبت از علایم حیاتی بیمار نیست؛ فقط نگاهبانی از مرز حیات بیمار نیست؛ بلکه دمیدن روح زندگی است در تن رنجور بیمار؛ وزش نسیم محبت است و جاری کردن زلال امیدواری در بدن خسته بیمار؛ پرستاری حفظ جان بیمار است و تقویت روح او؛ درمان زخم های بیمار است و مرهم نهادن بر زخم های درون او. پرستاری آمیختن طبابت جسم است با طبابت روح؛ روشن نگه داشتن چراغ حیات بیمار است و درخشان کردن خورشید ایمان و اعتمادش به زندگی. برای همین است که پرستاری هنر است و تخصص...... اجركم عندالله :))) مرسي از شما واسه گزارش خوبت :)
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
سلام.مرسی:)
radyab0
radyab0
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
عاغا من چند رو پیش عمل کردم....واقعا پرستارا گلی هستن از گلهای بهشت در طبقه هفتم خخخ
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤