مظلوم وار در وسط میدان
نگاهی به سلطه استعمار بر سینما

مظلوم وار در وسط میدان

نویسنده : s_zahmatkesh

با سلام خدمت دوستان عزیزم. چندی پیش مطلبی را در مورد سینما و جشنواره عمار از یکی از کارگردانان کشورمان خواندم. برایم خیلی جالب بود. اگر شما هم بخوانید به نظرم خوشتان بیاید.

 

** مظلوم‌وار در وسط میدان

زمانی که در غرب سینما اختراع شد، زودتر از آن‌چه برادران لومیر تصور می‌کردند حزب صهیون دریافت که سینما همان گوساله سامری است که می‌تواند هر قومی را به ستایش خود وا دارد. لذا افسار گوساله را با تاسیس انبوه کمپانی‌های فیلم‌سازی، از فیلم‌نامه تا تولید و اکران، به دست گرفت. و با همین سینما، دروغ بزرگی مثل سوزاندن شش میلیون یهودی در کوره‌های آدم سوزی را چنان در باور جهانیان نهادینه کرد، که آلمان‌ها پس از سه نسل هنوز فرانک، یورو و دلار خود را به عنوان غرامت کار نکرده پدران‌شان به فرزندان سامری می‌پردازند، در حالی که عرق شرم بر پیشانی دارند.

با همین ابزار سینما بود که هولوکاست از خدا مقدس‌تر شد. سینما چنین القا نمود که می‌توان به خدا هم اشکال وارد کرد و همه اجازه دارند عیسی مسیح و موسی بن عمران را منکر شوند و همه دستورات‌شان را زیر پا بگذارند اما...

اما در مورد هولوکاست کفر گویی ممنوع! سینما تصویر قوم مظلوم را در ذهن‌های مردمان حک نمود، قومی که همه به آن‌ها بدهکارند و آن‌ها از همه بشریت طلبکار! فرزندان سامری می‌توانند سرزمین یک ملت را اشغال و ساکنانش را تکه تکه نمایند و حتی برای این کار از مردم اروپا و آمریکا کمک بخواهند و آن‌ها نیز دریغ نکنند.

 

آری این سینما بود که برهنگی و خود فروشی زنان را تمدن، و فرهنگ عفاف و همسرداری و تربیت نسل‌های آینده را عقب ماندگی انسان معرفی کرد و ازدواج مردان را تفکر قرون وسطایی و در قید بودن! و بدین سان در غرب خانواده از هم پاشید، عفاف و غیرت کیمیا شد و با اراده این سینما امروزه میلیون‌ها نفر از زنان و مردان بدون ازدواج به عنوان دوستان هفتگی و ماهی با هم زندگی می‌کنند، میلیون‌ها کودک نا مشروع به دنیا آمده و می‌آیند و رغبت مادری و پدری از زن‌ها و مرد‌ها گرفته شده است.

زر سالاران صهیون سبک زندگی را با سینما و فرزندش تلویزیون، در دنیا تغییر دادند و مردم جهان را با کوهی از مشکلات گرفتار کردند تا احدی به فکر ولایت حق و پشتیبانی از آن نیفتد. آن‌ها به درستی دریافته بودند که بستر حمایت از ولایت حق، لقمه‌های حلال و نطفه‌های پاک و دامن‌های عفیف و بازوان غیور است. پس سینما در قصه‌هایش شراب و سکس و اصالت لذت را، تمدن معرفی کرد تا به خیال خودشان بشریت آلوده به گناه را غلام حلقه به گوش خود نماید.

البته در مخیله‌شان نمی‌آمد که در گوشه‌ای از مشرق زمین، مردی از سلاله پیامبر نور (صل الله علیه و آله) قیام نماید و غیور مردان و عفیف زنان پروانه‌وار بر گردش حلقه زنند و کره زمین را چنان به لرزه در آورند که همه معادلات آنان را برهم بریزد. اما زر سالاران صهیون ساکت ننشستند و با تمام دنیاشان به جنگ با حق آمدند. کشورها را فتح نمودند و زنان وکودکان را کشتند، بمب‌ها بر سر غیور مردان و عفیف زنان ریختند، صدها شبکه به زبان‌های مختلف ایجاد کردند، فتنه‌ها نمودند به رنگ‌های مختلف، زرد و نارنجی و سبز، گاه پیروز شدند و گاه شکست خوردند، اما فتنه سبزشان تیری بود که به مرکز قیام شلیک شد و نزدیک بود که به هدف اصابت کند، لیکن خدا نخواست، با آن‌که سینما و نفوذی‌های رنگارنگ به میدان آمده بودند اما صدای حق خاموش نشد. چرا که عمارها مظلومانه وسط میدان ایستادند و جشنواره عمار را به پا نمودند و از گلوی او در سینما و هر آن‌چه با آن می‌شد گفت، نوشت و تصویر کرد، حق را جلوه دادند و باطل را افشا نمودند و هسته این جشنواره بوستانی شد به وسعت همه خوبی‌ها تا روزگاری جنگل‌های هالیوود و بالیوود را نیز با عطر حقانیت معطر سازد؛ انشا الله...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
سلام: بسیار سپاسگزارم.درست گفتید.
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
سلام دوست عزیز خانواده در غرب از بین نرفت...این معجون مشروعیتی است که حاکمیت به ما خورانده...البته این هایی که گفتید هست اما برای ما نه برای خودشان...برای ما حریم سلطان اما برای خود امریکایی ها خانواده موفق...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٢٦
٠
٠
"آری این سینما بود که برهنگی و خود فروشی زنان را تمدن، و فرهنگ عفاف و همسرداری و تربیت نسل‌های آینده را عقب ماندگی انسان معرفی کرد و ازدواج مردان را تفکر قرون وسطایی و در قید بودن! و بدین سان در غرب خانواده از هم پاشید" در مورد این قسمت از مطلبتون کاملا درسته و یکی از منتقدان میگفت الان غرب کاسه چکنم چه کنم دست گرفته که این معضل رو یک جوری جمع و جور کنه.
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨