بارانی‌ام خیس شده
داستان هق‌هق...

بارانی‌ام خیس شده

نویسنده : B_yohann

شانه‌هایم می‌لرزد؛ نه از ترس، نه ازغریبگی، نه از سرما، بلکه از اشک‌هایت. آری میلرزد؛ بارانی‌ام خیس شده است، نه از باران، بلکه از اشک‌هایت. آری خیس شده بود؛ غمی که در قلبم بود به چشم‌هایم راه پیدا کرد.

اشکم سرازیر شد. آری می‌گریستم. سرت را از شانه‌ام برداشتی، برای آن‌که اشکم را نبینی، سرم را باز گرداندم. گفتم عشقم من که این‌جا هستم هق هق چرا؟! تو گفتی از ترس؛ نه از آن‌که جانم برود، بلکه جانان جانم برود.

آری از رفتنت از نبودنت می‌ترسم. برای آن‌که مطمئن شوی که نمی‌روم گفتم مرا عهدیست با ماهی، که آن ماه، آن من باشد. مرا قولیست با جانی، که جانان جان من باشد.

اما نمی‌دانم چرا عهدی نبستی. الان سه ماه می‌گذرد از اشک‌های‌مان. از هق هق‌ات، این‌دفعه سرت بر شانه دیگری‌است اما تو این‌بار می‌گویی مرا عهدیست با ماهی، که آن ماه، آن من باشد، مرا قولیست که جانی جانان جان من باشد.

می‌ترسم این بار او برود و تو هق هق‌های مرا تجربه کنی...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
u_razavi
u_razavi
٩٢/١٢/٢١
١
٠
تو گفتی از ترس.....نه انکه جانم برود بلکه جانان جانانم برود....................
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
:(
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
محسن یه شکست عشقیه دیگه س ها…!!…
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
*:/ چی بگم ؟!
z_riahi
z_riahi
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
شانه‌هایم می‌لرزد؛ نه از ترس، نه ازغریبگی، نه از سرما، بلکه از اشک‌هایت. تشکر
r_riahi
r_riahi
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
بارانی ام خیس شده است، نه از باران، از اشک هایــــــــــــ:ـــ(ـــــــم، تشکر فراوان
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
سپـــــــــــــــــــــــــــاس فراوان...!!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
...
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٢/٢١
١
٠
نترسم که با دیگری خو کنی...تو با من چه کردی که با او کنی؟....
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢١
٠
١
نرووووووووووووووو... رفتی؟ برو به درک!
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢١
٠
١
چه خشن@_@
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٢
٠
١
بعضی وقتا باید همینجوری برخورد کرد با بعضیا!
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
چشمم روشن مثلا با کیا؟؟؟؟؟ :|
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٣
١
٠
سلام خانوم،چه جالبه هر جا من کامنت میذارم شماهم بلافاصله میای اونجا:)) بعضیا...
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/٢٣
١
٠
بعله من به عنوان یک زن باید بفهمم شوهرم کجا میره با کی میره چیکار میکنه؟؟؟:)))))))))
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
این دفه سرت بر شانه ی دیگریست…قصه خیانت:-(
باران
باران
٩٢/١٢/٢١
١
٠
نمیدونم چرا همیشه باران و غم و اینا رو با هم میارین باران مینتونه میتونه نماد شادی باشه خب :|
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/٢١
٠
٠
..............:((
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٢١
١
٠
"می‌ترسم این بار او برود و تو هق هق‌های مرا تجربه کنی..." آخ آخ چقدر بده وقتی دوست داری این اتفاق بیافته که بفهمه چی می کشی از اونور دلت نمیاد به حال و روز تو بیافته هعییییی ... سپاس بابت متن زیبا ...
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
ممنون ، دل نوشته زیبایی بود :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
سلام: متشکر
translator
translator
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
اخر تراژدی بووووووووووووود :((((((((((((
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
خیلی خوب بود.ممنونم:)))))))))
B_yohann
B_yohann
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
از همه ممنونم مرسی
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
:( ستارۀ من بودی.../نخواستی آسمونت بشم..../پــــــــرنده شدی......رفتی..../اینبار منتظر نباش درختت بشم...../من هنـــــــــــــــــوز همون آسمون بی ستاره ام......
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
چقدر تلخ..............البته ......هیچی ولش باز من یه چی بگم باز میگین اصلا تو تعبیری از عشق داری و از این حرفا.........
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
چقدر غمگیزناک :|
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٢٥
١
٠
...........
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/٢٦
١
٠
سلام...متن زیبایی بود...ولی بوی تقدیر میداد
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات