چند متر مکعب عشق
چهار روایت کوتاه در مورد عاشقی

چند متر مکعب عشق

نویسنده : m_heydarpoor

یک-

عشق را کلا نمی‌شود تعریف کرد، درست. ولی می‌شود از گوشه کنارهایی گریزهایی به آن زد. تنها به قدر توصیف لایه‌هایی از آن. با این نگاه، من فکر می‌کنم یکی از آن گوشه کنارها دیدن جزییات باشد و دنبال کردن آن‌ها به خاطر معشوق. مثلا ترجیح دادن خواسته‌های او بر نیازهای خودت، مثل به جان خریدن زحمتی برای خود که آسایش و راحتی برای یار دارد. گاهی همین چیزهای ساده و بی‌ارزش مادی که فقط نشان می‌دهند تو او را به خودت ترجیح می‌دهی، حتی در کوچک‌ترین جزئیات، داد می‌زنند تو فکرت مشغول اوست؛ تمام لحظات زندگی‌ات.

 

دو-

یک پسر ایرانی بود و عاشق. عاشق دختری افغانی.  نه؛ تعجب نکنید! آن‌ها هر روز در کانکسی در اطراف کارگاهی که پسر و پدر دختر در آن کار می‌کردند به ملاقات هم می‌رفتند و به خاطر این فرصت کوتاه خوشحال بودند. بیرون از کانکس هیچ عشقی در کار نبود. آن‌ها فقط چند متر مکعب عشق داشتند.

وقتی پلیس به کارگاه ریخت، دختر افغانی همراه با پدرش باید برای همیشه از ایران می‌رفتند. اما پسر نمی‌گذاشت، می‌گفت: «می‌خوای جلو چشم خودم و خودت ببرنت.» او همه کار کرد اما نشد. کتک خورد، التماس کرد، اما نه، و وقتی هر دو برای آخرین بار به کانکس رفتند، یک تراژدی رقم خورد.  همان‌جا گیر کردند و....

 

سه-

وقتی دروازه بزرگ خیبر از جا کنده شد، به همه اثبات شد که چه کسی عاشق است. شب قبل پیامبر گفته بود: «صبح فردا کسی به میدان می‌رود که هم خدا و هم رسولش دوستش دارند.» او عشق را به تمام معنا معنی می‌کرد. کسی در رفتارش جز حق و عدالت نمی‌دید.

وقتی حاکم شد بالای منبر رفت و گفت همه چیز را به زمان پیامبر بر می‌گردانم و حقی ضایع نمی‌کنم. او برای عشق به خدا و رسول و فاطمه(س) تاوان داد. فرقش شکافته شد ولی از عشقش دست نکشید.

 

چهار-

کلاه کلا موجود عجیبی است. گاهی آن را بر سر می‌گذارند، گاهی از سر بر می‌دارند و گاهی آن را قاضی می‌کنند. انتخاب سختی است ولی من کلاه قاضی را انتخاب می‌کنم. از خودم می‌پرسم حالا ما که فرزند این نسلیم، مایی که روز ولنتاین را به هم تبریک می‌گوییم. عاشق چه کسی شده‌ایم؟ چقدر به عشق‌مان وفا داریم؟! آیا حاضریم تاوان دهیم؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٢/٢٢
٣
٠
نظری در مورد مطلب ندارم فقط یک جک یادم افتاد که بی ربط نیست//من تا حالا دو بار شکست عشقی خورده ام، دو بار هم مساوی کرده ام و سه بار برنده شده ام! الان هم با ۱۱ امتیاز تو رده چهارم جدول هستم!!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
فک کنم یکم تلاشت رو بیشتر کنی قهرمان بشی....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخ
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
لیگتون چند تیمی ؟خخخخخخخخخخخخخخ
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
هه هه هه.......خسته ی عاشقی نباشی
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
:خخخخخخخخخ خدا خیرت بده مستر
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٣
٠
٠
آخر جدول چه تیمیه؟؟؟
e_z
e_z
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
گاهی وقتا عشق در یک چیز خلاصه میشود-دیدن لبخند او-حالا فرقی نمیکند کنارتوباشد یا دیگری مهم این است که بدانی خوشحال است-این که خوشبختی تو ارزویش باشد-موفقیتت پیشرفتت-حتی اگر خودش بخواد یه پله باشه واسه بالا رفتن تو.عشق یک حس همیشگیه بدون انقضاس.عشق ینی ازادی. میخواستم بت بگم ...چقد پریشونم ...دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم... تحمل میکنم ...بی تو...به هر سختی به شرطی که بدونم شاد وخوشبختی...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
عشق یه حس همیشگی بدون انقضاس(این تیکش خیلی خوب بود). ممنون به خاطر نظر تون.
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
عشق ، عشق ، عشق ... کاش این عشق واقعی باشه ، کاش درست معنا بشه واسه اونایی که ازش استفاده می کنند ...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
کاش اینطور بشه....
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/٢٢
٢
٠
عشق....چیزه عجیبیه،من تجربش کردم! زندگی با عشق واقعی،معنی پیدا میکنه...ولی اسم هر چیزی رو نمیشه عشق گذاشت!
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
بعله:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
نمیدونم! الان هر موقع اسمِ عشق میاد وسط آدم یادِ عشق های مذکر به مونث و بالعکس میفته! ولی متن یادآوری کرد که عشق تنها این نیست!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
گاهی اوقات عشق یعنی یک تیمم یک نماز.....
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
یک رکوعِ دلنواز..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
عشق معناییست سر شار از زندگی......دقیقا هاچ جان گاهی اوقات انقدر احساس دو دلی می کنی و هیچ چیز بهتر از عشق ورزیدن به خدا نیست.
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
آره واقعا
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
عشق يعني خلوت عاشق به شب، جانماز نيمه باز/عشق يعني لحظه ي تكبير روح، جسم خاكي غرق در احرام نور/عشق يعني اشك توبه در قنوت، خواندنش با نام غفارالذنوب/ عشق يعني چشمها هم در ركوع، شرمگين از نام ستارالعيوب/عشق يعني سر سجود و دل سجود، ذكر يارب يارب از عمق وجود/عشق يعني لحظه ي ناب دعا، التماس ديدن رخسار يار.....(^_^) مرسي از شما...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
خواهش می کنم. ممنون از شما به خاطر نظر زیباتون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر ، واگذاری آب را بر تشنه‌تر! .../ عشق را دیدی خودت را خاک كن! سینه‌ات را در حضورش چاک كن! .../ عشق یعنی ظاهر باطن نما! باطنی آكنده از نور خدا! .../عشق یعنی آن‌چنان در نیستی ، تا كه معشوقت نداند كیستی! .../عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی كردن ِ روی زمین! .../ عشق گوید مست شو گر عاقلی از شراب غیر انگوری ولی! .../ هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد! وارد یک راه بی بن‌بست شد! .../ هر كجا عشق آید و ساكن شود ، هر چه ناممكن بوَد ، ممكن شود! .../در جهان هر كار خوب و ماندنی‌ست ، ردّپای عشق در او دیدنی‌ست! .../عشق یعنی شور هستی در كلام! عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام! ....ديدم قشنگه گفتم بذارم شمام استفاده ببرين :)))
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
:((((
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
))))):
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
نظر خاصی ندارم ........
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
گاهی نداشتن نظر خاص هم خودش یه نظر خاصه...
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٢٣
٠
٠
((:
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
بعله عشقو نمی شه تعریف کرد!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
به نظر من عشق تعریف شدنی نیست حس شدنیه...
z_riahi
z_riahi
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
مطلب زیبایی بود، ممنونم
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
خواهش می کنم.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
خیلی متن جالبی بود ، متاسفانه خیلی دور و زمونه داره تغییر میکنه ، تو بعضی موارد که عشق ها کلا آبکی شده...!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
ممون. کاش یادمون بمونه دور و زمونه عوض می شه ولی ما که نباید عوشی بشیم.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
آبکی که چه عرض کنم! گوجه خیاری شده!
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٢٣
٠
٠
عشق…کلمه ی مقدسی است اگر درکش کنیم…
j_abutt
j_abutt
٩٢/١٢/٢٤
١
٠
عشق ان نیست که هر دم طلب یار کنی_عشق انست که دل را حرم یار کنی..(میدونین این شعر و کجا دیدم؟تو جیب همسر گرامیم که یک خانم متاهل تو یک برگه با صفحه ارایی بسیار زیبا واسه شوهر من نوشته بود!حیف گوجه خیار نیس که با عشقای خونه خراب کن امروزی مقایسه بشن؟؟؟
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/٢٥
١
٠
خب کلاهتو قاضی کن ..................
j_abutt
j_abutt
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
من؟؟؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨