تَرَک عمیق آینه بغل
اجسام از آنچه در آينه مي‌بينيد، به ما نزديكترند

تَرَک عمیق آینه بغل

نویسنده : h-hidarpoor

دست نگه می‌دارم. نگه می‌دارد! راننده می‌زند روی ترمز و نگه می‌دارد. سوار می‌شوم. با راننده تنهایم! نگاهم می‌رود روی آینه بغل شکسته تاکسی، فکرم هم. راننده جوان سر صحبت را باز می‌کند. مطابق معمول این روزها می‌نالد از گرانی‌ها، از استهلاک ماشین، از نبود یدکی! که «یا اصلاً نیست، یا اصل نیست و چینیه یا هم که گرون می‌دن بی‌انصافا!»

نگاه من اما هنور به تَرَک عمیق آینه بغل است که بدجوری شکسته است، هنوز اما نیافتاده! جمله معروف هم رویش نیست که «اجسام از آن‌چه در آينه مي‌بينيد، به ما نزديكترند» ... که نمی‌دانم چه قدر نزدیک، که راننده دوباره با صدای بلندتری ادامه می‌دهد: «این روزها هم که مسافر نیست اصلا؛ از دولت که رد می‌شیم دیگه مسافر گیر نمیاد واسه شهید!» میدان دولت را می‌گفت. همان که چند روزی است آب‌نمایش یخ زده است. که باز نمی‌شود. که چراغ‌های رنگی دور و برش مدام رنگ عوض می‌کنند. که از رو نمی‌روند!

شهید نرسیده، جایی نزدیک چهارراه بسیج پیاده می‌شوم؛ بقیه راه را ترجیح می‌دهم پیاده بروم. آینه بغل جوان اما همچنان شکسته ایستاده است! و من فکر می‌کنم به این‌که «دشمن از آن‌چه که در مذاکرات می‌بینیم به ما نزدیک‌تر است»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
فکر نمی کردم تهش سیاسی باشه! :)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام بزرگوار/ باور کنید خودم هم فکر نمی کردم!!/ ممنون از نظرتون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
خیلی ناگهانی بود! کاره نوئی بود!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
بابا چرا با ما جوونا بازی میکنید اخههههههههه؟؟؟؟چرا اینقد متنا داره به سمت ابهام پیش میره؟؟؟؟هرچی فک کردم نتونستم ربط اول و اخر جمله رو باهم درک کنم!!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام بزرگوار/ جاده، راننده جوان، آینه بغل شکسته، دولت، شهید، آب، چراغ های رنگی، بسیج، شکسته ایستادن!! شما را یادت هیچ چیز نمی اندازد آیا؟!!/ ... ممنون که شفاف بودید...
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
هوشمندانه بود...ممنون از مطلبتون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام/ ما و هوشمندی!!!/ سپاس
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
آخرش با حال بود
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام/ اولش بی حال بود یعنی آیا ؟!!!!!
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
یک علامت سوال بالای سرمه الان :)))
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
اوووووووووووووووووووووووممم
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
متن زیبایی بود ولی اون آخرش تیکه ای که انداختین رو زیاد باهاش موافق نیستم ... اگه در حال مذاکره ایم پس اسمشو دشمن نذارین ... اگه دشمنه پس چرا داریم مذاکره می کنیم ؟؟؟
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگوار/ به نظر من دشمن سر میز مذاکره هم دشمنه!! منتها بسته به شرایط سر میز مذاکره اومدیم و این چیزی از دشمنی های قبلی اونا با ما کم نمیکنه.../ ممنون
z_muosavi
z_muosavi
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
دشمن ، دشمنه . چه توی میدون جنگ چه پشت میز مذاکره
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
آری آری نزدیکتر است ..... نکته ظریفی بود ایول :))
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سُلام بزرگوار/ نکته برای آقای ظریف هم بود شاید...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
مطمئنی " شاید " ؟؟
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
شاید مطمئنم!!!
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
غافلگیر شدم...... اصلا فکر نمیکردم سیاسی بشه اخرش....:|
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام...همون قدر که اونا واسه ما دشمن هستن ما هم واسه اونا دشمنیم و احتمالا تو نیویورک هم سایت مثلا G هست و یه نفر تو منهتن سوار تاکسی میشه ولی راننده تاکسی از گرونی و بدبختی و این چیزا نمیگه...احتمالا از "خانواده موفق" صحبت میکنه...طرف از تاکسی پیاده میشه و میره با استفاده از کلماتی مثل کشور،جرج واشنگتون،مرز،ارتش،دیپلماسی،راه حل،ایران،شک و تردید و...یه مطلب تو سایت G منتشر میکنه...!!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگوار/ حرف تون خیلی جالب بود... ممنون
admin
admin
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
متن زیبایی بود البته به نظرم بیش از اندازه با نام خیابان ها بازی شده است. نکته بعدی به نظرم ترک آینده و جمله ای که اشاره فرمودید در مورد مذاکرات به خوبی به هم مرتبط نشده بودند و از این نظر باید بیشتر روی انتهای متم کار می شد. // با تشکر
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگوار/ راستش متن به خودم هم زیا نچسبید ولی تو این خشکسالی قلم از هیچی بهتر بود!!
admin
admin
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
امیدوارم باران ایده روی قلمتان ببارد :))
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
چراغ‌های رنگی دور و برش مدام رنگ عوض می‌کنند. که از رو نمی‌روند!یاد این شعر انداخت منو:تا توانی با همه یکرنگ بــآش /قـآلی از صــد رنگ بودن زیر پــآ افتاده است//انگار دوباره کویر بی آبی که گفتین نم ِ بارون زده بهش :))
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگوار/ ممنون.... جمله آخر رو کامل متوجه نشدیم!!!
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
گفتین دعا کنین کویر خشکی زده ی شما رو دعا کنیم تا بارونی بشه :)گمونم یادتون نیست:)
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
چقدر قوی بود :)...عالی بود مثل همیشه ...ممنون :)
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
آخ که چقد کیف میکنم از این متنایی که آدمو سر جاش میخکوب میکنه ... موفق باشید بازم بنویسید از این طرح خوشم اومد...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگورار/ ممنون از لطف تون...
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خخخ چه جالب بودا :))) خسته نباشید
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
اولا واقعا ک دشمن به ما نزدیکه،دور تا دور کشورمون رو گرفته! دوما این جاهایی که نام بردید تو مشهدن؟نرفتم تا حالا! سوما خیلی جالب کلمات رو به هم ربط داده بودین،واقعا متن قشنگ و ایهام داری بود.ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام بزرگوار/ اولا که موافقم! دوما که نه تو یه جایی به نام بجنورد!! سوما ممنون... چهارما و پنجما و شیشما ممنون و سپاس....
z_muosavi
z_muosavi
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خیلی جالب بود بخصوص آخرش آخه به هرچی فکر می کردم الا دشمن .
korosh
korosh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
چه باحال بود :)))))))))))) خلی ممنون :)
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
ممنونم
m_soltani
m_soltani
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
خیلی هم زیبا و هوشمندانه >من هم کاملا با شما موافقم بزرگوار (:-)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
سلام بزرگوار/ ممنونم...
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
ترس متفاوت من

دختری که دیوانه وار از پروانه می ترسد

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات