از فرت سوزش به سمت طرقبه روان شدم!
کن یو اسپیک انگلیش مستر؟

از فرت سوزش به سمت طرقبه روان شدم!

نویسنده : بهمن بهمنی

احساس می‌کردم فرشته نجات‌شان شده بودم، یکی هندی صحبت می‌کرد، یکی‌شان مدام می‌گفت: انا مسلمان! آن یکی که زار زار گریه می‌کرد و از شدت گرسنگی شکمش را گرفته بود!

بالاخره با سواد جمع‌شان آمد جلو، قیافه‌اش به همین بنگلادشی‌های سیم‌کارت فروش مکه می‌خورد! گفت: مستر، کن یو اسپیک انگلیش؟ گفتم: لا! گفت: اوکی پس من فارسی صحبت می‌کنم! 12 نفریم، با زن و بچه؛ آمده‌ایم برای کار در مشهد و زیارت! پول‌مان تمام شده، توان خرید بیلت برگشت نداریم!

بعد از کلی روضه خواندن، رفت سر اصل مطلب؛ گفتم چقدر می‌خواهی؟ گفت: 500 هزارتومان! خلاصه با کلی چانه زدن که آقا من دانشجو هستم ندارم، با تکاندن جیب‌های‌مان قال قضیه را کندیم و به سمت خانه رهسپار شدیم!

 

5 ماهی گذشت و بنده باب‌الجواد را به سمت فلکه آب پیاده می‌رفتم، ناگهان فردی دستم را در آن تاریکی گرفت  و با لهجه آشنا عرض کرد: کن یو اسپیک انگلیش مستر؟ نگاهش کردم، چهره‌اش آشنا بود! یاد آن روزی افتادم که چطور خودش را مقابل امام زاده سیدیاسر و ناصر، جلوی ماشین پرت کرد و بعدش مراسم گریه کنان گرفته بودند! گفتم جان داداش؟ بنگلادشی هستی؟ اومدی واسه کار، پول بلیت برگشت نداری؟! زن و بچتم گرسنه هستند؟!

طرف جا خورده بود! انگار که مرا شناخته بود! در آن لحظه دلم برای پول‌های زبان بسته خود سوخت و از شدت سوزش ناله کنان به سمت طرقبه روان شدم!  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
منم زیاد اینجور ادم ها رو دیدم.اینقدر دروغ گفتن اسون شده که ادم واقعا" میمونه کمک کنه یا نه ،میمونه کی واقعا" مستحق کمک کردنه .
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
هاااااااااااااااااا ؟! دزد بود ؟ مستحق بود ؟ ما که نفهمیدیم....تشچر....:0
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
:) مرسی !
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
چه ميشه گفت...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
هیچی فقط باید نفس عمیق کشید !
به دنبال رائول
به دنبال رائول
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
آره واقعا همچین خودشونو بی گناه نشون می دن که نگو آدم دلش می سوزد.
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
همین ادما هستن که باعث میشه ادم به هیچکس اعتماد نکنه و از اینکه دلش به رحم امده پشیمون بشه!!
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
ما که نفهمیدیم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
خخخخخخ....سرتو کلاه گذاشتن رفت :))))
z_muosavi
z_muosavi
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
هئئئئئئئی . آدم دیگه جرئت نداره به کسی توی خیابون کمک کنه . بعضیب شونم که اصلا به کم قانع نمیشن :دی ممنون از شما هم :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
والااااااااااااااااااا 0_0
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
و سپاس ! :)
maede
maede
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
واقعن؟!چه حقه باز :|
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
هه ! جالبه به پست پدر جانم چند بار ازين ادما خورده بود ولي ايشون توطئه رو در نطفه خفه كرده بودن :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخ!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
من که از کنارشون به سادگی میگذرم!!!!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
:) دمتگرم !
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
خواهش
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٣
١
٠
واقعا جای ناراحتیه.به خاطر چندر غاز پول...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
:)!چی بگم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٣
١
٠
من انقدر دلم براشون میسوزه اگه واقعا اینطور باشه که بدبختم نصف پولام به فنا رفته.
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
.................:(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
سلام ... من که دو بار جلویم سبز شده اند و هر دو بار پول دادم به نیت قربتاعندالله
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
:) ! چی بگم ولا شاید بعضی هاشون مستحق باشن !
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
ای بابا !
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:) برچي؟
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
چه ادمايي پيداميشن واقعا!
O_Odilak
O_Odilak
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
نمیدونم چرا؟ اما اصلا نمیتونم ب اینایی ک اینجوری میگن پولی بدم. یا اونایی ک تیریپ معتاد میزنن.یا این بچه های طفلی...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:) تكديگري خيلي بده ! آدم بين منگنه قرار مي گيره !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
سلام: برای همین نمیشه به بیشترشون اعتمادکرد.ولی نیت مهمه شما به ثوابت میرسی.متشکرم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:) ! نيت حرف زيبايي بود !
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٢
٠
٠
اه واه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩