کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
یک عاشقانه در فراق یار

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

نویسنده : ali051

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشد

گر همان بر سرخونریزی مایی، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آن است که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان

جان من این همه بی‌رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گر چه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_riahi
r_riahi
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم // به طاقتی که ندارم کدام بار کشم // نه دست صبر که در آستین عقل برم /// نه پای عقل که در دامن قرار کشم. بسیار عالــــــ:ــ)ــــی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
ali051
ali051
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
ممنونم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام:زیباست،ممنون
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سَلامٌ عَلی آلِ یاسین کــاری بــرای آمــدن تو نکــرده ایم / اما برای نذر قدوم تو جان که هست / گر بی قراری دل ما آشکـــار نیست / پیدا ز حال و روز پریشانمان که هست
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
ممنون .زیبا بود :))
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
:)) بسیار زیبا!! خودتون سرودید آیا؟
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو// تا تو به داد من رسی،من به خدا رسیده ام..........شعر قشنگی بود مرسی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
وحشی بافقی :)) مرسی :))
korosh
korosh
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
آیا شاعرش خود بوده اید عایا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام...اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد...تا قیامت دل من گریه میخواد...
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
ممنونم
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
بسیاااااااار عالی:)
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خیلی هم عالی:)
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
باز آ که طاقتمان به انتهایش رسیده است بازآ
مهتاب
مهتاب
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
به به غم فراق يااااااااااااااار(:
ali051
ali051
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
سخته
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات