وقتی سادگی‌ها تمام شد
شعری پر از تلخند

وقتی سادگی‌ها تمام شد

نویسنده : H@$$@N

قدیم ندیما که فقط صفا بود

موبایل و اینترنت و سی‌دی نبود 

بزرگترا بالای خونه جاشون

کوچیکترا کنار دست و پاشون

صبحونه نون سنگکه داغ و پنیر

یه ذره سرشیر و عسل با فتیر

شب‌های یلدا شب قصه گفتن 

دختر پادشاه و هیزم شکن

سبزی پلو با ماهی‌مون به را بود

نخودچی کیشمیش روی کرسیا بود

کار خونه با دخترای خونه

کار بیرون با پسرای خونه

عروسیا ساده بود و بی‌ریا

مهریه‌ها یک سفر بی‌بلا

رسم و رسومی داشت خواستگاری

خاطره‌هاش تو عکس یادگاری

از اون زمون که سادگی تموم شد

خوشی به زندگی ما حروم شد

پول زیاد حق تقدم شده

رو کم کنی عادت مردم شده 

دنیا دیگه عوض شده راست راسی

حرف می‌زنن راست و بی رودرباسی

خونه کلنگی‌ها که سنگی شدن

آدما اکثرا کلنگی شدن

آیفون اومد جای کلون و کوبه

سادگی رفت تو سطل خاکروبه

کفشای جورواجور به جای ارُسّی

شومینه و شوفاژ بجای کرسی

لامپای مهتابی بجای توری

کتری‌های برقی به جای قوری 

اُدکلن اومد جای عطر قمصر 

شیر هلندی جای شیر مادر

لنزای رنگارنگ بجای عینک

شادونه رفت و جاش چیپس و پفک

نوشابه اومد جای سرکه شیره

پیتزا اومد بجای ارده شیره

تو برنامه غذایی‌مون نوشته

«گالینابلانکا»جای آش رشته

جوونامون بعضیا قِرتی شدن

اعتیاد اومد و زپرتی شدن

با آمپول و قرص و کراک و شیشه

هیچ کسی عاقبت به خیر نمی‌شه

میدون سيّد اسماعیل دوباره

به رونق افتاد از لباس پاره

سوراخ سوراخه همه لباسا 

تیپ جوونا مثله آس و پاسا 

یه روزی کله کچل مد می‌شه

یه روزی کله مثل هدهد می‌شه

تو قهوه خونه‌ها جوونِ بی‌جون 

شب تا سحر نشسته پای قلیون

صبحا که موقعه حساب کتابه

تازه طرف تا لنگ ظهر می‌خوابه

بعدِ ناهار و ساعت اداری 

دنبال کار می‌گرده از بیکاری

به هر محله مشغول سرکشی 

شش نفری می‌رن مسافر کشی 

دخترای پر از فیس و افاده

دختر از دماغ فیل افتاده 

اسم شناسنامش اگه زلیخواست

با صد کرشمه می‌گه اسمم آیداست 

هرجا که با کلاسه اونجا هستش

قلاده سگی درون دستش

بعد یه آرایش صد تا صدتا

دختر چهل کیلو می‌شه نود تا

ترشیده و رو دست مادر هنوز

می‌گه شوهر می‌خوام مثله «تام کروز»

شوهری می‌خواهم که دکتر باشه

حساب بانک سوییسش پر باشه

باید هزار تا سکه مهرم کنه

تا روی دخترخالمو کم کنه

عروسی‌مون بالای برج میلاد

گذشته‌هاشو برده انگار از یاد

پشت قبالم یه موبایل و ماشین 

یه خونه تهران یه خونه تو برلین

دختره تا کرج نرفته، حالا 

ماه عسل می‌گه بریم آمریکا

دوماد ندید بدیده و خل می‌شه 

هول می‌شه و دست و پاهاش شل می‌شه

«خونه کلنگی‌ها که سنگی شدن

آدما اکثرا کلنگی شدن...»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
واقعا چی شده؟؟ :(
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
:| اولش خوب شروع شد ..... ولی بعد :| آخراش هم که دیگه از ریتم افتاد .... زندگی همینه با همه خوب و بدش با همه بالا و پایینش ........ ، آخرش چرا به ما گیر دادین ؟؟ :| :| :| حالا نه که خودتون ( آقایون ) از دماغ فیل نیفتادین ؟؟؟ ایییشششششش :| :| :|
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اوووووووووووووووف چقد زیاد!!!!!!!!!!!!!!
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
قشنگ بود ولی بعضی جهاهاش ریتمش از بین میرفت… ممنون
a_y
a_y
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
آفرین . واقعیات تلخی که به زبان نسبتا!!!! شیرین بیان شده بیاد شعر مشتی حسن استاد زرویی افتادم
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
آدما اکثرا کلنگی شدن.... واقعا" زیبا بود .ممنون:)
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ممنون جالب بود
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خیلی خیلی زیبا بود ... سروده خودتون بود ؟؟؟
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خیــــــــــــــــــــــلی جالب بود....ممنـــــــــــــــــــون :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
زیبا بود وممنون.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ممنون از این شعر قشنگت......دمت گرم :)....
O_Odilak
O_Odilak
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ببخشید این الان شعر بود؟؟؟
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خییییییلی شعر خوبی بود:) متشکرم
maede
maede
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
درسته ولی دیگه دنیا رو به پیشرفته و ناخواسته تغییرات مثبت و منفی ای اتفاق میفته!ممنون.قشنگ بود.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ بود.خوشحال میشم نظرتون را درمورد شعرام بددونم.متشکرم.
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات