جیم - یلدا، با طعم قصه www.jeem.ir
 یلدا، با طعم قصه

یلدا، با طعم قصه

نویسنده : f_ghasemi91

نشسته بودند دور کرسی که مادر بزرگشان وسط خانه کوچکش به راه انداخته بود، دختر کوچولوهای 3، 4 ساله را می‌گویم. با دوتا پسرِ بچه سال. آلبالوهای یخ زده را از کاسه سبز وسط کرسی، یواشکی برمی‌داشتند و می‌گذاشتند زیر زبانشان... اووووم... مزه‌اش حرف نداشت.

بزرگترها، دور هم قصه حدیث مشکل گشا می‌گفتند، ما جوان‌ترها هم، طبق معمول پر از حرف بودیم... از هر دری... مدرسه، دانشگاه، امتحان، عشق و ...

پیرمرد حافظش را باز کرد، یکهویی نوه بزرگتر سه تارش را تندی برداشت و به اشاره پدر بزرگش شروع کرد به کوک کردن...

حافظ خواند..حافظ شنیدم... حافظ گریستیم...

مادر بزرگ، دختر کوچولوهای 3 ساله‌اش را جمع کرد دورش، گفت: میخوام قصه بگم، قصه یه کوچولو مث شماها.. خوشگل و ناز و بابایی ساکت میشین؟ دخترها کودکانه دست به زیر چانه بردند... نه فقط دخترها، بلکه بزرگترها و جوان‌ها و مردها هم، گوش‌های‌شان تیز شد.

مادربزرگ شروع کرد: کوچولو بود بچه‌ها...خیلی کوچولو... باباشو خیلی دوست داشت، همه‌اش می‌رفت بغل باباش، ناز می‌کرد، می‌گفت: بابا...چقد دوستم داری؟ یه روز قرار شد برن سفر، بار و بندیلشون رو جمع کردن و رفتن... یه جایی رسیدن، گرم بود، خیلی هم گرم بود، دختر کوچولو خسته شده بود، می‌خواست بازی کنه، بازی هم کرد اما یهویی تشنه‌اش شد...

...

بچه‌ها هنوز مشتاقانه گوش می‌دادند... بعضی‌ها اشک روی گونه‌های‌شان را پاک می‌کردند، بعضی‌ها حس می‌کردند پلک‌های‌شان داغ شده، بچه‌ها اما، هنوز به دنبال عاقبت آن دختر کوچولویی که رفته بود سفر بودند... منتظر بودند ببینند سفر دختر کوچولو کی تمام می‌شود؟


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Rahil.m.k
Rahil.m.k
٩١/١٠/٠٦
٠
٠
ممنون.زیبا وتاثیرگذارمثل همیشه
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١٠/٠٦
٠
٠
ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
نمی دانستی...

زنجیر آزادی

٩٧/٠٥/١٦
من هم حالا...

برسد به دست خانم نیک پور

٩٧/٠٥/١٧
نوبخت از سخنگویی دولت استعفا کرد.

اوستا بنا

٩٧/٠٥/١٧
شعری سروده خودم

شروع میشه دنیام از انگشتای تو

٩٧/٠٥/١٦
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

کاش

٩٧/٠٥/١٦
طبیعی ترین تصویر دنیا

صف ساندویچ در نمایشگاه کتاب

٩٧/٠٥/١٧
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
شعری سروده خودم

خسته‌ايم!

٩٧/٠٥/١٧
شعری سروده خودم

شهر باصفا

٩٧/٠٥/١٦
شعری سروده خودم

خاطرات سفیر

٩٧/٠٥/١٧
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
مواظب رویاهامون باشیم

صفحه سوم: رویاهاش

٩٧/٠٥/١٦
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢