سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس، كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
(اخوان ثالث)
-------------------------
آخر به چه درد می‌خورد
آفتاب اسفند
این‌که جای پای تورا
آب کرده است.
(شمس لنگرودی)
-------------------------
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ
سرود كلبه بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه‌هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده‌هاي برف‌ها، باد
روان بر بال‌هاي باد، باران
درون كلبه بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
-------------------------
آواز سگ‌ها:
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمناك است
كشد -مانند گرگان- باد، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است؟
كنار مطبخ ارباب، آن‌جا
بر آن خاك اره‌هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده‌هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق! اين ديگر بلايي ست
بلي، اما تحمل كرد بايد
درست است اين‌كه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم‌هايمان را و ما اين
محبت را غنيمت مي‌شماريم
-------------------------
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
-------------------------
آواز گرگ‌ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد -‌مانند سگها- باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي، سرماي پر سوز
حكومت مي‌كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه گرم كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست، دايم
دو دشمن مي‌دهد ما را شكنجه
برون: سرما،
درون: اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو... اينك... سومين دشمن... كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين... بي‌رحم... بي‌رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف! گلگون شو، برافروز
كه اين خون، خون ما بي‌خانمان‌هاست
كه اين خون، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون، خون فرزندان صحراست
درين سرما، گرسنه، زخم خورده،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم، آزاديم، آزاد



برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٦
٢
٢
زیبا بود مخصوصا این روز برفی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٠٦
٢
١
به به....چقدر زیبا
hamta
hamta
٩١/١٠/٠٦
٢
٢
زیبا بود به خصوص شعر شمس لنگرودی
زهره
زهره
٩١/١٠/٠٦
١
١
قشنگ بود .
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات