راهای‌شان کنید
برای سه نفر سرباز که هیچ پارتی نداشتند

راهای‌شان کنید

نویسنده : m_heydarpoor

یک//

پسر مغرورتر از آن بود که بخواهد ترسش را بروز دهد. غصه‌های مادر و نگرانی‌های پدر که سعی می‌کرد خودش را آرام نشان دهد، جلوی بروز دادن ترسش را می‌گرفت. پسر حالا می‌رفت تا مرد شود. فقط موقع رفتن وقتی داشت بند پوتین‌هایش را می‌بست برای دلداری دادن به مادرش گقت: «لب مرز که نمی‌رم، هر چند وقت یک بارم مرخصی می‌گیرم، می‌آم می‌بینمتون دیگه!»

بعد کلاه خاکی رنگش را سر گذاشت و رفت تا خدمت کند به وطنش.

از مرخصی که می‌آمد غر زدن‌هایش کم‌کم شروع شد «که این‌جا سرد است و مرا چه به شب نشینی‌ها و نگهبانی‌های شبانه، که این‌جا غذا خوب نمی‌دهند و راه دور است و چه و چه....» اما او درست می‌گفت لب مرز نرفته بود و بعد از دو سال سالم و سر حال بازگشت و جشن اتمام خدمتش را با خانواده شریک شد.

 

دو //

اسمشان را گذاشته‌اند «جیش العدل» یعنی سپاه عدالت. عدلی که این بار سربازها را نشانه رفته، سربازهایی که باید مرد شدن را در نقطه صفر مرزی تجربه می‌کردند. سربازهایی که اسیر شده‌اند، فقط برای حفاظت از مرزهای کشورشان. آن‌ها می‌گویند؛ حق‌مان را خورده‌اند و حالا انگار می‌خواهند این به اصطلاح حق‌شان را از این پنج سرباز بگیرند.

جوانانی که شاید از محروم‌ترین بخش‌های کشور آمده باشند، بچه‌هایی که حتی یک پارتی ساده هم نداشتند تا شاید به جای نگهبانی از مرز، از اداره‌ای در شهر مراقبت کنند.

روز هجدهم بهمن، درست وسط جشن‌های دهه فجر، زمانی که مردم برای گرفتن سبدهای کالای‌شان از سر و کول هم بالا می‌رفتند و برای سیمرغ بردن هنرپیشه موردعلاقه‌شان انتظار می‌کشیدند؛ پنج سرباز در جکیگور سیستان و بلوچستان ربوده شدند و عجیب آن‌که حتی یک خبر کوتاه هم در موردشان از صدا و سیما پخش نشد، بگذریم.

 

سه //

از خودم می‌پرسم که این جوانان از مرزها برای خانواده‌شان چه تعریف می‌کردند؟ مادران‌شان امروز چه حالی دارند؟ اصلا پدری دارند تا برای آزادی‌شان به آب و آتش بزند؟

با خودم می‌گویم الان که من در آرامش کامل به صفحه «word» زل زده‌ام، قرار است چه کسانی برای باقی ماندن همین آرامش، طعمه جنایت‌های این «جیش شیطان‌ها» شوند.

می‌دانم که آن‌ها حالا اسیر دشمنانی شده‌اند که با دلارهای ملک عبدالله تغذیه و با سلاح‌های آمریکایی- اسرائیلی تجهیز می‌شوند. اما من بعد از خدا و تلاش‌های دیپلماتیک دولتمردان به «آه» مادری با نگاه‌های منتطر و پدری نگران که سعی می‌کند نگرانی‌اش را پنهان کند، ایمان دارم.

 

چرا که هنوز تابیدن شعاع‌های خورشید را می‌بینم «إنَّ اللهَ یُحِبُ الَّذینَ یُقتِلونَ فِی سَبیلِه صَفًّا کأنَّهُم بَنینٌ مَّرصُوصٌ»  آیه ۴ سوره مبارکه صف

خداوند کسانی را دوست دارد که در راه او پیکار می کنند، گویی بنایی آهنینند.

======================

آخر نوشت : سلامتی سه تن رفیق و ناموس و وطن؛ سلامتی سه نفر سرباز و زندونی و بی‌کس

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی مطلبتون جالب بود و به دلم نشست...نه بهتر بگویم غم هایی به همراه داشت همراه با نگرانی.. نگرانی برای فرزندان وطنم.. مردهایی که سنشان کم است.. شاید به 19 و20 هم نرسیده باشند ...دلم بسی گرفت..برایشان دعا میکنم...ان شالله که ....ان شالله که... ان شالله که....
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
اشکم و دراوردی عالی بود
Niva
Niva
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
ان چاالله به سلامتی به آغوچ خانوادچون برگردند :( ممنون
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
اگر چار تا رزمایش برگزار کنند...........اون بلایی رو که سر پژاک اوردن سر اینا در بیارن دیگه کسی جرعت نمیکنه بیاد غلط زیادی کنه
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
اره منم شنیدم خبرشو .خیلی ناراحت کننده بود. امیدوارم برگردند به اغوش خانوادشون .
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
من میرجاوه لب مرز ایران با پاکستان خدمت کردم. بودند کسانی که برای یک تلفن زدن بایدمسیر بیست کیلومتری رو میرفتند.! حتی تصور شرایط خدمت اونجا واسه بعضی ها که تعریف میکنم سخته.! اما هستند کسانی که غیرت و مردانگیشون مثال زدنی.! باورکنین من بودم و حس کردم .امنیت ما ،آرامش ما مدیون این بچه هاست. سربازان گمنام امام زمان (عج) اینبار هم مثل همیشه واسه آزادی این بچه ها سنگ تموم میذاره.! قدر این امنیت رو غنیمت بدونیم. برای آزادیشون هر کاری که لازم باشه انجام میدیم.!
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
والله خیر حافظا...سلامتیشونو از خدا خواستارم.خیلی ناراحت شدم...
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
)): حرفی واسه گفتن نیست فقط ایشالا صحیح وسالم برگردن
faride
faride
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
انشاا... که سلامت برگردن:((
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
سلام...آره اینایی که گفتی تا حدودی درست بود ولی خیلیا هم هستن که میرن مرد بشن ولی نامرد میشن...سالم میرن ولی سیگاری و غیره که اینجا جاش نی که بگم برمیگردن...میرن و وقتی که برمیگردن میگن توی سربازی فقط آدم رو توسری خور بار میارن...میگن از آدم بیگاری میکشن...
maede
maede
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
واقعن ناراحت کننده ست بیچاره پدر و مادراشون.انشاالله که به سلامت آزاد بشن :(
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
امیدورام که این موضوع واقعا ختم به خیر بشه و این سه تا سرباز سلامت برگردن ....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی خوشحال شدم که در مورد این سرباز ها نوشته بودین ... من جدیدا اخبار رو دنبال نکردم ... مگه 5 نفر نبودن ؟؟؟ // ایشالا هر چه زودتر آزاد بشن ...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
آره 5تا بودن. توی قسمت دوم هم نوشتن 5تا. ... :(
n_ebrahimi67
n_ebrahimi67
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
ازادی زندونیای بی ملاقاتی،صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
بله .خود منم دوران سربازی نیروی انتظامی و مرزبانی همونجا بودم و میدونم سختیهاشو/به غیر سختیهای خود خدمت داشت زنده موندن از دست اشرار خودش شانس بود
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
ایشالا ازاد شن...امین...
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
دیشب آخرین خبر نوشته بود جاشونو پیدا کردن تو پاکستان، امیدوارم تمام سربازان بی نام و نشان و حافظ مرزهای ایران سالم و سلامت باشن و این پنج نفر هم سلامت برگردن...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
قسمت هایی از این متن رو تو همشهری جوان خونده بودم خیلی تاثیرگذار بود ، انشاالله که به یاری خدا «فرزندان ایران را آزاد کنند»...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٢/١٢/٠٨
٠
٠
ممنون به خاطر نظر هاتون...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/٠٩
٠
٠
:)) به امید آزادیشون.....به سلامتی همشون :)
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
مرسی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥