داستانی‌هایی با روابطی «مستور»
نویسنده‌ای با داستان‌های خاص

داستانی‌هایی با روابطی «مستور»

نویسنده : محمد امین شرکت اول

مصطفی مستور، داستان نویسی را از نوشتن داستان‌های کوتاه در مجله کیان شروع کرد. او متولد 1343 اهواز است. لیسانس خود را در رشته مهندسی عمران از دانشگاه شهید چمران اهواز گرفت و دوره کارشناسی ارشد خود را نیز در همین دانشگاه در رشته زبان و ادبیات فارسی گذراند. 

او اولین کتاب خود را که مجموعه‌ای از 12 داستان کوتاه بود، در سال 1377 با عنوان عشق روی پیاده‌رو به چاپ رساند. این نویسنده که به گفته منتقدان از نویسنده‌های کم‌کار است، تا امروز 10 کتاب داستان نوشته اسشت شامل 6 مجموعه داستان و 4 رمان. او در عرصه‌های دیگری از ادبیات نیز دستی دارد، از آن جمله می‌توان به نوشتن یک نمایشنامه و ترجمه سه کتاب و یک مقاله پژوهشی اشاره کرد.

مستور معروفیت خود را مدیون نوشتن رمان «روی ماه خداوند را ببوس است» که به خاطر آن دو سال برنده جایزه برتر جشنواره قلم زرین شد و پس از این کتاب بود که نامش در بین داستان‌نویس‌های معروف ایران جای گرفت.

در داستان‌های مستور گاهی سیاه ‌نمایی‌هایی مشاهده می‌شود که ممکن است تأثیر تفکرات صادق هدایتی بر داستان‌هایش باشد. یکی از جذابیت‌های داستان‌های مستور را می‌توان پیچش خیلی خاص داستان‌هایش دانست که حتی گاهی تا آخرین خط داستان، پایان را نمایان نمی‌کند و همین دلیل خواننده را مجاب می‌کند که تا زمانی که کتاب را تمام نکرده آن را زمین نگذارد.

در داستان‌های مستور برخلاف هر داستان دیگری خواننده باید به کوچکترین جزئیات داستان نیز اهمیت بدهد و آن‌ها را در خاطرش نگه دارد؛ چون ممکن است همان مورد جزئی که حتی توصیفش به نصف خط هم نرسد، موضوع داستان و یا حتی کتابی دیگر از این نویسنده باشد. به همین دلیل است که کتاب‌های مستور اصلاً برای اوقات فراغت توصیه نمی‌شود، برای خواندن کتاب‌های او به همان تمرکزی نیاز داریم که برای خواندن یک کتاب عملی و یا یک مقاله مهم.

ویژگی دیگر داستان‌های او ارتباط عجیب شخصیت‌های داستان‌های متفاوت با یکدیگر است. برای مثال می‌توان به امیر ماهان، یوسف سرمدی، مونس فردوس، شادی، سوفیا، سودابه، کوهی، یاقوت، الیاس، دکتر یعقوب الکلی و خیلی شخصیت دیگر اشاره کرد که در داستان‌های مختلف می‌توانید اسم و خبری از آن‌ها بدست بیاورید. همین تکرار شدن شخصیت‌ها در داستان‌های او باعث می‌شود که خواننده برای بدست آوردن ارتباط این شخصیت‌ها کتاب‌های او را به همان ترتیب نوشته شدن بخواند. البته به این معنا نیست که اگر کتابی را در بین نوشته‌های او بدون این‌که کتاب‌های قبلی او را خوانده باشد بخواند هیچ چیزی از داستان نفهمد ولی هیچ وقت به ارتباط گاها عجیب بین داستان‌ها پی نمی‌برد.

 

در داستان‌های مستور علاوه بر شخصیت‌های تکراری به مکان‌ها تکراری و یا حتی اتفاقات تکراری نیز برمی‌خوریم. برای مثال می‌توان به رستورانی در خیابان تجریش که در سراشیبی خیابان ساخته شده اشاره کرد. 

یکی از مواردی که بعد از خواندن چند کتاب از این نویسنده می‌توان درک کرد، نگاه غیرقابل تغییر نویسنده به یک موضوع و یا یک تیپ شخصیتی است. در داستان‌های مستور مانند اکثر داستان‌های رمانتیک، هیچ وقت هیچ عشقی به سرانجام نمی‌رسد ولی تفاوت این به سرانجام نرسیدن در داستان‌های او با سایرین در این است که هیچ مانعی سبب این کار نمی‌شود و این اتفاق توسط یکی از دو سر این رابطه به دلیل علاقه بیش از حدش به دیگری رخ می‌دهد! (به عنوان مثال می‌توان به ماجرا‌های سوفیا و معشوقش، ماجراهای مهراوه و امیر ماهان و ماجرای کیمیا طلوع و معلم فیزیک و ماجرای یوسف سرمدی و مونس فردوس اشاره کرد.)

 

به غیر از چند داستان کوتاه معدود، مابقی داستان‌های مستور در دو موقعیت مکانی اتفاق می‌افتند که یکی در گذشته در شهرستانی در اهواز که حتی ممکن است خود اهواز باشد و دیگری در تهران.

یکی دیگر از نمادپردازی‌های مستور در رابطه با انگشتان دستان دختران داستان‌هایش است! او دریچه ورود به عشق را در داستان‌هایش از انگشتان معشوقه‌ها می‌داند، اکثر عاشق‌های داستان‌های او به جای این‌که به چهره‌ مشعوق دل ببندند، مجذوب دستان و انگشتان آن‌ها می‌شوند.

به هر حال نوشته‌های او از نظر ادبی در مرتبه متوسط و حتی پایینی قرار دارند ولی خواندن آن‌ها به شرطی که فقط در حد یک داستان برای‌مان باقی بمانند، خالی از لطف نیست.

***

 

داستانی که احتمالا از آن خوشتان نمی‌آید!

آخرین اثر مصطفی مستور به نام «سه گزارش کوتاه از نوید و نگار» را می‌توان متفاوت‌ترین اثر این نویسنده دانست. او در این رمان 121 صفحه‌ای، گزارشاتی از چند روز زندگی یک خواهر و برادر که در متن آن اتفاقاتی رخ داده را از زبان خودشان بیان می‌کند.

مستور در اثر خود که در طی دو سال به چاپ ششم رسیده، برخلاف تمامی داستان‌های دیگرش در پاورقی، تمامی گذشته و ارتباطات شخصیت‌ها با داستان‌های قبلی‌اش را شرح می‌دهد و حتی برای شناخت بیشتر خواننده از آن شخصیت‌ها ارجاعاتی به داستان‌های قبل خود نیز می‌دهد.

خواننده در این اثر احساس می‌کند که نویسنده در مقام یک بازجو مشغول گوش‌دادن و نوشتن حرف‌های این خواهر و برادر است.

تمامی داستان به سبک اول شخص از زبان نوید و نگار نقل می‌شود که گاهی نویسنده با پارقی‌هایش توضیحی به نوشته اضافه می‌کند. البته در قسمت پایانی داستان دید نوشتن پی در پی تغییر می‌کند و گاهی دانایی کل هم می‌شود.

یکی از ویژگی‌های این داستان تغییر ناگهانی راوی است که سبب می‌شود برای درک داستان و به بیرون پرت نشدن از موضوع و سیر اتفاقاتش، با تمرکز و صبر و حوصله خوانده شود.

یکی دیگر از تفاوت‌های این کتاب این است که با مقدمه‌ای شروع می‌شود که در رابطه با خود کتاب است. اتفاقی که در هیچ کتاب دیگری از مستور نیافتاده است. نویسنده در مقدمه با روش مجهول کردن فایده خواندن اثرش برای خواننده، قصد دارد او را بیشتر مجذوب خواندن اثرش کند.

او در بین ارائه داستان، در پاوقی‌ای وعده کتابی از خود که درباره شخصیتی به نام نادر فارابی است را به خوانندگان نیز می‌دهد.

این کتاب توسط نشر مرکز به چاپ رسیده و با قیمت 6200 تومان به فروش می‌رسد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
دنبالشم که از کتابخونه بگیرم کتاباشو! سپــــــــــــــــــــــــــاس
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
کتابای مستور رو نباس از کتاب خونه گرفت باس همشون رو داش!!! چون وسط هر کدوم از کتاب ها ممکنه نیاز پیدا کنین که به کتاب دیگه مراجعه کنین!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
من نخونده نمیتونم نظر بدم!
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
به نظر من یک ذره احساسات شخصی و نظرتون راجع به مستور به این متن چربیده بود:)من از پیچیدگی زیاد نوشته های مستور خوشم میاد !این نوید و نگار رو هنوز نخوندم :)می خونم!
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
کاشکی میشد و لطف میکردین و میگفتین که منظورتون به کدوم قسمت مطلب بود تا اگه میتونستم توضیحی میدادم. من برای این من نه تنها از استحسانات شخصی خودم ننوشته بودم حتی از از زبان منتقدین نسبتا افراطی هم استفاده نکردم :) خوندن این کتاب تجربه ی خوبیه:)
ati
ati
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
اسم اقای مستو رو اوردین یاد چندروایت معتبر افتادم..و اقای قدسی و نادری و قتل و خون ریزی یو اینا ..
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
آخیییییییییی خخخخخخخخخخخخخخ
ati
ati
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخ...منو مسخره می کنین ..به وقول خواهرزادم مخسره
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
اسمشونو شنیدم....ولی نخوندم چیزی نخوندم ازش....ایشالا بخونم....ممنون :)
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٤
٠
١
من عاشق هدایتم..... اگه شبیه اون مینویسه حتما میگیرم.... ولی هیچ کس کوییلو نمیشه.....
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
:) کتاب هاشون اگر برایمون در حد یک رمان و یا داستان باقی بمونن خیلی هم خوبه :)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
نمیدونم چرا دیگه نمینویسن... منتظر کتابای جدیدشونم...مچکر
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
من هم هم؛ من هم هم هم :)
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
واجب شد برم بخونمش .ممنون
admin
admin
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
در مورد نوشته شما باید بگم نمیشه گفت این نوشته ها از نظر ادبی ضعیف و یا متوسط هستند. بستگی داره ادبی رو چی تعریف کنیم. ..... اما یک چیز مکمل که بنده از خوندن دو کتاب از ایشون فهمیدم تعریف خاص ایشون از مقوله عشق هست. اینکه عشق اصلا در وصال وجود ندارد و شاید در تعریف عامیانه ما همان «هوس» باشد.
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
این تعریف از عشق در تمامی کتاب های رمانتیک نیز پیدا میشود!!!! این تعریف ساخته ایشان نیست!!!! این تعریف که مدفن عشق وصالش هست را افلاطون گفته و در تمامی داستان آی رمانتیک میبینیم که هیچ عشقی به سرانجام نمیرسد!!!!! پس منظور شما اشتباه است و اگر بخواهیم به تفاوت معنای عشق در این کتاب ها بپردازیم باید این را بگوییم که مستور عشقی را که بین دو انسان تعریف میکند همان نوع عشقی است که بین انسان و خدایش ایجاد میشود! عاشق ، مهشوغش را معبود خود میداند! این در هیچ کتاب دیگری نیست!!!! همین است که در کتابعای زیادی از زبان معشوق ها چنین جملاتی را میگوید که: دوست دارم کنارت بشینم؛دوست ندارم بهت دست بزنم؛ دوست دارم بگذارمت سر یه کوه و خودم بیام پای از دور ببینمت!! و یا مثلا در تمام داستان ها عاشق ها آرزومیکنند که ای کاش اشیاءیی باشند که در اطراف معشوقه شان هست و حد آخرش همان میشود که دکتر پارسا به معشوقه اش میگوید که کاش من تو بودم و تو من! کاش من اصلا نبودم کاش هیچ کسی نباشد فقط تو باشی! )این همون مرحله فناست که در عشق زمینی معنا نداره!مستور معناهای مختلف عشق رو به بازی گرفته در داستان هاش(
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
آقای نادری با خوندن دوتا کتابش نمیشه راجع به دید نویسنده از عشق نظر نداد / ضمن اینکه اتفاقا دقیقا گاهی برعکسه! گاهی تو داستان هاش عاشق اصلا نمیخواد حتی به معشوق دست بزنه. نمیخواد به هوس آلوده اش کنه.
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠١/٠١
٠
٠
لایک فرزانه خانم :)
admin
admin
٩٢/١٢/٠٥
٢
٠
بنده هم با برخی از دوستان که شما در این نوشته احساسات و برداشت های شخصی تون رو به متن افزودید قبول داریم، بارزترین اش هم این جمله است: «به هر حال نوشته‌های او از نظر ادبی در مرتبه متوسط و حتی پایینی قرار دارند ولی خواندن آن‌ها به شرطی که فقط در حد یک داستان برای‌مان باقی بمانند، خالی از لطف نیست.» من فکر نمی کنم یک نویسنده در جایگاهی باشه که در مورد رفتار مخاطب با یک کتاب هم تعیین تکلیف کنه و از جایگاهی پدرخوانده وار در مورد کیفیت داستان های یک نویسنده مشهور بدون دادن ارجاع قضاوت کنه
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
بنده هرگز در جایگاهی نیستم که بخواهم چنین حرفی بزنم و این هم نقل قول از یک نویسنده بزرگ و استاد ادبیات دانشگاه تهران است! ولی در کل فنون ادبی در داستان های مستور را اگر با هر نویسنده ای که به این سطح معروفیت رسیده مقایسه کنین به این موضوع دست خواهید یافت! البت شما به این موضوع نیز توجه کنید که شما فقط دو کتاب از ایشان خوانده اید و آن دو کتاب از بهترین کتاب های ایشان است! توصیه میکنم تمام کتاب هایش را بخوانید وبا کتاب ها دیگری که خوانده اید مقایسه بفرمایید!
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
کتاب ها مستور و امثال ایشان برا افکار خواننده تاثیراتی غیرمستقیم و حتی گاها مستقیم میگذارد! به همین خاطر است که گفتم در حد یک رمان یا داستان باقی بماند و تاثیری بر ما نگذارد!!!!!
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
شما تاثیر مستور رو همیشه بیش از اندازه واقعی در نظر می گیرید. یک خواننده باید هشیار باشه. باید تعمق داشته باشه. هدایت تاثیرزیادی داشت روی خواننده هاش. شما تاثیر مستور رو به اندازه تاثیر هدایت بزرگ میکنید. اینطور نیست. ما داستان هارو میخونیم اما اینطور نیست که بی تعمق باشه و صرفا و لاجرم تاثیر بپذیریم
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٢/٠٦
١
٠
تعجب کردم که شما با اون توصیه های عمیق تون برای نخوندن مستور به بچه ها از مستور نوشتید ! / همین اول کار بگم که من ضمن احترام به عقیده تون ، با جلد روزنامه کردن کتابهای مستور و توصیه کردنش به افراد که نخونید و ازین دست کارهایی که شما میکردین مخالفم . / من به عنوان یکی که کتابهای مستور رو دارم و خوندم (جز تهران در بعدازظهرش که نخوندم) معتقدم نمیشه مستور رو نخوند همون طور که اصلا نمیشه امیرخانی رو نخوند. همونطور که نمیشه نادر و سیدمهدی شجاعی رو نخوند. / منم معتقدم که قدری نظرشخصی آمیخته یه این معرفی شده. این سطح متوسط یا پایین بودنش نظر شخصی شماست و با نظر ما متفاوت. / مستور هم مثل بقیه نویسنده ها برخی آثارش سطح بالاتر و برخی پایین ترن. همه نویسنده ها همینطورن. مگه من او در سطح ازبه هست؟ / بنظر من مستور با هدایت خیلی فرق داره. سیاه نمایی هدایت و مستور خیلی باهم متفاوتن / یادآقای قدسی افتادم! نوید و نگار رو سال 91 از غرفه ایشون خریدم / اینکه شخصیت کتابهاش بهم وصلن هم جذابه واسم / چرا امیرخانی و مستور کتاب جدید نمی نویسن؟ :(
admin
admin
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
لایک :)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠١/٠١
٠
٠
جناب ادمین شما سر جمع چند کتاب از این نویسنده و مترجم خوندین ؟!!؟!؟
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
شاید اگه من میخواستم یکی از کتابهای مستور رو معرفی کنم خیلی با معرفی شما فرق میکرد
mahdieh.jahed
mahdieh.jahed
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
به شدت به قلم ایشون علاقه دارم. اولین داستانی که ازش خوندم و ما ادراک مریم بود واقعا لذت بردم واقعا
n_parak
n_parak
٩٢/١٢/٠٨
٠
٠
کتاب استخوان خوک و دست های جذامی اش را خوندم جالب بود به صورت ام پی تری سرگذشت 7 خانواده را شرح داده بود.
k_dartoumi
k_dartoumi
٩٢/١٢/١١
٠
٠
فکر کنم کتاب جالبی باشه...توی اولین فرصت بعد دانلود میخونم.. مرسییییییی
radyab0
radyab0
٩٢/١٢/٢٥
٠
٠
ok
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
مرسی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠