دوستي الكي؛ لبخند زوركي

دوستي الكي؛ لبخند زوركي

نویسنده : همتا

با یك عده‌ای از آدم‌ها خودت می‌دانی که دوستی. یعنی از دور که می‌بینی‌شان لبخند می‌زنی و یا دست تکان می‌دهی یا هر عکس‌العمل دیگری، خلاصه که بفهمد از دیدنش خوشحال شدی. یا خیلی راحت سر یك موضوعی با او حرف می‌زنی و اصلا هم موضوع کم نمیآوری...

با یك گروه دیگر هم تکلیفت روشن است. نه تو می‌شناسی‌شان و نه آن‌ها تو را می‌شناسند. بنابراین خیلی محترمانه از کنار هم رد می‌شوید و کاری به کار هم ندارید...

اما گروهی که این وسط قرار گرفتند. یعنی کسانی که نه مي‌شود گفت، با آن‌ها دوستی و نه می‌شود بی‌تفاوت از کنارشان رد شد. این‌ها کار آدم را خیلی سخت می‌کنند. از دور که میبینی‌شان نمی‌دانی باید چه عکس‌العملی نشان بدهی. سلام کنی، نکنی.... لبخند بزنی، نزنی.... اصلا می‌شناستت؟ تو را یادش می‌آيد که مثلا فلان جا يك بار با هم حرف زدید؟ این لحظه‌ها آدم خیلی گیر می‌کند.

از آن بدتر وقتی است که بنابه دلایلی (مثلا ظرف شستن یا مسواک زدن)، (توی خوابگاه) کنار هم قرار می‌گیريد؛ بعد از یك لبخند یا سلام کردن، جفت‌تان ساکت می‌شوید و نمی‌دانید الان باید چی بگویيد؟ آن وقت است که هی مجبورید الکی لبخند بزنید!

اگر تجربه‌اش را داشته باشید می‌فهمید لحظات سختی است!

========================================
پ.ن: امروز یکی از بچه‌های تهرانی کلاس‌مان گفت شوخی شهرستانی... گفتم منظورت از شوخی شهرستانی دقیقا چیست؟ تهرانی‌ها از این شوخی‌ها نمی‌کنند؟
- یك بار دیگر هم یکی دیگر به یکی دیگر گفت: دقت کردی ما با این‌که تهرانی هستیم ولی خودمون رو نمی‌گیریم! قضاوت با خود شخص شما!


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٠٢
٢
٠
آره واقعا این لبخندای زورکی دمار از روزگار آدم درمیارن.
m-nas
m-nas
٩١/١٠/٠٢
٠
٠
خوب مگه مجبوری لبخند بزنی ی سلام کوچولو بکن بعد راحت رو بگیر و برو.میگن پیامبر به همه سلام میکردن پس سلام بهترین کاره
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٢
٣
٠
گفتی تهرانی اکثر کسانی ک در تهران زندگی میکنن طهرانی اصیل نیستن و تا میرسن اونجا میشن بچه تهرووووون اینا مهم نیس مهم انسانیته ک همه داره فراموشمون میشه
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
حالا برای زندگی کردن در مکانی به نام تهران آدم باید مغرور شود آیا؟یا اصن راحتش کنم: برای زندگی کردن در پایتخت ایران زمین نباید خودت را بگیری>
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤