من زمستان را اینطوری دوست ندارم...
یادداشت

من زمستان را اینطوری دوست ندارم...

نویسنده : میثم

من زمستان را دوست ندارم برای روزنامه فروش سر چهار راه که صورتش کبود شده از زور سرما.

 من زمستان را برای رفتگر و آهسته قدم برداشتنهای صبحش دوست ندارم. هم اویی که آرام تمیز می کند و می رود تا مبادا خواب ناز ما خراب شود.

 من زمستان را برای مرد بلیط فروش دوست ندارم. من زمستان را برای نگهبان پارک که هر روز می بینمنش دوست ندارم. من زمستان را برای مامور جوان راهنمایی و رانندگی سر چهار راه دوست ندارم.

 من زمستان را برای پدربرزگ کشاورزم دوست ندارم. من زمستان را برای مادربزرگ پیرم دوست ندارم که مجبور است آهسته راه برود تا خدای نکرده زمین نخورد.

 من زمستان را برای بچه همسایه‌مان که صبح به صبح پیاده به دبستان می‌رود دوست ندارم. من زمستان را برای عاشق دلخسته منتظر در خیابانها که از زور سرما این پا و آن پا می‌کند دوست ندارم. من زمستان را برای پرندگان سر در لاک فرو برده شهرم دوست ندارم.

 من زمستان را برای دختری که در خیابان راه می‌رفت و زمین خورد و پسران به او خندیدند دوست ندارم. من زمستان را برای مسافر پروازی که قرار است به نزد محبوبش برود اما برف اجازه نمی‌دهد دوست ندارم، من زمستان را برای مسافرانی که مجبورند فقط و فقط تاکسی‌های دربست سوار شوند را دوست ندارم...

دارم از زمستان بیزار می‌شوم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nas
m-nas
٩١/١٠/٠٢
٤
٠
زندگی پایین و بالا داره اگه زشتی نبود زیبایی نبود،اگه غم نبود شادی نبود،اگر زمستان نبود بهار معنی نداشت،خدا زمستان را دوست دارم چون تو ان را افریدی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٢
٢
٠
یاده اون شعره می افتم زمستون برای تو قشنگه از پشت شیشه بهاره، واسه تو زمستونا همیشه... تو مثل من زمستونی نداری ک باشه فصل چشم انتظاری... هر فصل یه بویی داره من همه فصل ها رو دوس دارم
kafshdozak
kafshdozak
٩١/١٠/٠٢
١
١
اما من عاشق زمستونم !!! زمستونا من خوشحالم !! نمیدونم چرااا ... شاید سرمای هوا باعث میشه قلبم یخ بزنه و ناراحتی رو نفهمه !!! اره همینه....
مجید
مجید
٩١/١٠/٠٤
١
٠
تو از کجا میدونی من خودم تو زمستون تو کارواش کار میکردم خیلی هم لذت میبردم...برف قشنگه خیلی هم قشنگه تو اگه خوشت نمیاد بحثش جداست
مستانه
مستانه
٩١/١٠/٠٧
٠
١
متنت خوب بود ولی نظر من اینه که اگه میگفتی من زمستان را این گونه دوست ندارم... خیلی بهتر میشد.
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
اوخی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات