اسم شنل قرمزی قبلاً چی بوده؟!
پرسشی کودکانی ولی عمیق از بابا

اسم شنل قرمزی قبلاً چی بوده؟!

نویسنده : h_poortaghi

دیشب دخترم خوابش نمی برد و طبق معمول از من قصه خواست و مثل همیشه برای صدمین بار شنل قرمزی را ...

به نام خدا. در گوشه از یک جنگل بزرگ دختر کوچولویی با پدر و مادرش زندگی می‌کرد به اسم شنل قرمزی. هنوز اوایل قصه بودم که پرسید: «بابا چرا اسم دختره شنل قرمزی بوده؟» و من هم گفتم: «به خاطر شنل قرمزی که مادر بزرگش بهش هدیه داده بوده بهش میگفتن شنل قرمزی.» و اینجا بود که دختر سه سال و هفت ماهه من پرسید: «بابا قبل از اینکه مادر بزرگش براش شنل بخره اسمش چی بوده؟» و من ماندم چه جوابی بدهم به پرسشی که تا به حال کسی از من نپرسیده!

 یاد پیامکی افتادم که یکی از دوستان پارسال فرستاده بود: «دیشب خوابم نمی‌برد یک سوالی سخت فکرم رو مشغول کرده بود و تا صبح بهش فکر می‌کردم. گفتم از تو بپرسم شاید بدونی که اسم پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد چی بوده؟!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٥
٢
٠
منم بچه بودم خیلی ب این فکر می کردم ک چرا دستمال قدرت داداش کایکو توی جیب خودش نبود و همه ش دست میتی کومان بود!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٥
١
٠
واسه اینکه نشان حاکم بزرگ هم دس خودش نبود دست میتی کامان بوووود!!!! خخخخخخ حتمن مسئول تدارکات بوده دیگه بنده خدا ! :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/٠٥
١
٠
منم زماني اين مسئله خيلي برام سوال برانگيز بود!! به نظرم بهترين جوابي رو هم كه در اين زمينه شنيدم مال نويسنده جاكتابي پبوده كه. جواب دادن :" من از همون بچگی به فلسفه‌ی همراه نداشتن دستمال قدرت داداش‌کایکو فکر کرده بودم! خلاصه‌اش اینه که آدم باید زور و بازوشو به دست خردش و پیر و مرشدش بسپاره ( که نمادش می‌تی‌کمان باشه!) که باهاش به خطاکاری نیفته! " حال كردين؟؟؟؟ بعدشم اگه اشتباه نكنم نشان مخصوص حاكم بزرگ مي تي كمان. دست تسوكه بود ها!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
اقای فان اینجا آفای فان اونجا اقای فان همه جا اسم اقای فان چی بوده قبلن خخخخ
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
چه سوال سحتی....ممنون از مطالبتون
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٥
٠
٠
الهی چه باحال
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/٠٥
١
٠
و همين طور اين مسئله كه كمك فنر هاي ماشين بيگلي بيگلي از چه جنسي بود گه گوريل انگوري با اون عظمتش روش ميشست؟! آخ نميگفت ؟‌هان؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات