اردو فقط جهادی‌اش خوب است
گزارشی اجمالی از سفرم به نهبندان...

اردو فقط جهادی‌اش خوب است

نویسنده : بامعرفت

سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیزی که داری این صفحه مجازی را می‌خوانی. جریان سفر سال گذشته‌ام را که خواندید. اگر نه حتما بخونید: سفر اول به نهبندان 

سال گذشته فقط ماموریت بنده، تبلیغ بود و همراه گروهی که از طرف نیکوکاران مشهدی عازم نهبندان بودند، بنده هم رفتم .امسال یکی از رفقا (از طلبه‌های مدرسه) برای یکی از مناطق محروم تعدادی بخاری نفتی خرید. جرقه‌ای بود برای بنده تا به یاد نهبندان بیافتم.

تماس گرفتیم؛ نیازسنجی شد در زمینه وسائل گرمایشی، پولی جمع شد. تعدادی چراغ والور خریدیم. تا هم وسیله گرمایشی باشد، هم وسیله‌ای برای پختن غذا .

علاوه بر این سبد کالایی هم تهیه شد. البته با رعایت احترام و بدست خود بنده پخش می‌شد .

دوست عزیزی هم تعدادی تسبیح تهیه کرد که آن‌ها هم پخش شد.

هم چنین مقداری پوستر از رفقای بسیجی گرفتیم. که زیبا آرایی باشد برای خانه‌های گِلی .تعدادی دفتر هم از موسسه جهادی تهران تهیه شد. (البته از طریق یک دوست نازنین)

***

«سلام ... اردوی جهادی سه روزه نهبندان، ماشین پشتیبانی نداریم

آدم جهادی می‌شناسی که خودش با ماشینش بیاد یا حداقل ماشین رو بده، پول بنزین هم با ما ، پراید من برای جاده اصلا مناسب نیست .»

این پیامکی بود که چند روز قبل از سفر، برای رفقای عزیزم فرستادم تا این‌که از طریق یکی از رفقا، آقای توکلی عزیز به ما معرفی شد. ایشان هم سمند خودش را با تواضع در اختیار ما قرار داد. شب حرکت، یعنی شب سه شنبه، شب 22 بهمن .

با یک از دوستان عزیز مسجدی‌ام تماس گرفتم و قرار شد ایشان همراه ما باشد .زحمت عکاسی و رانندگی با ایشان بود. البته راننده کمکی هم بنده بودم. راهپیمایی که تمام شد. نهارخورده، نخورده، سوار ماشین شدیم.

دوربین را از مدرسه گرفتیم و پوسترها را از جایی دیگر. مشکلی پیش آمد که تا ساعت 7 شب مشهد بودیم . 7 شب از مشهد خارج شده و ساعت 5 صبح نهبندان بودیم .

اردوی جهادی است دیگر، جای خواب توی جاده بود، یعنی بیشتر امین رانندگی کرد. به قول شهدا کیلومتری خوابیدیم. نوبتی.

آقای رضوانی؛ خادم عزیز کمیته امداد استقبال گرمی از ما کرد. بله داشت یادم می‌رفت، مکان اسکان ما در نهبندان، کمیته امداد بود .

ساعت حدود 9 صبح بود که وارد کمیته امداد شدم. سبدهای کالا آماده شد و تا ظهر بسته بندی شد.

 

=======================

پ.ن: ادامه مطلب را در وبلاگم بخوانید : http://mohebbejavan.mihanblog.com/post/319

البته مطالب مربوط به نهبندان چندتایی هست ... خواندنش ضرر ندارد رفقا .

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
دستتون درد نکنه و خسته نباشین.
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
همشهری جان شما هم کارو زندگی ت شده جیم ها!!!
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
سلامت باشید .... ممنون راستی نزدیک ایام جشن نیکوکاری هستیم نیازمندان را فراموش نکنیم ...
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
خسته نباشین، قطعا میرم میخرنم!! ممنون
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
سلامت باشید ... یادتون باشه قول دادین ها...
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
ممنونم...خسته نباشيد
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
سلامت باشید ... خواهش میکنم...
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
موفق باشین در ادامه راهتون:)
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
احسنت بر شما.خدا قوت
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ممنونم
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اوني كه از يه مرغه وسط خونه استتار كرده بود رو ميگين؟؟ خيلــــــــــــــــي هم خوب (^_^) اجركم عندالله :))
ali007
ali007
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ممنون:)))))ایشالله موفق باشین:))))))))
fahime72
fahime72
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
واقعا افرین خداقوت، موفق باشین
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
تبلیغات
تبلیغات