دومين باب رسيدن به آرزوها
به مناسبت ولادت امام موسي كاظم (ع)

دومين باب رسيدن به آرزوها

نویسنده : زهرا خنداندل

یلدای ما مصادف شده است با شب تولد خورشیدی که هر شبی را صبح می‌کند حتی طولانی‌ترین شب سال را! و بر لب دوستدارانش خنده می‌نشاند. امام هفتم ما امام موسی‌کاظم (ع) در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال صدوبیست وهشت هجری قمری در روستای ابواء ـ بین مکه و مدینه ـ به دنیا آمدند و 55 سال زندگی کردند. ایشان در 21 سالگی به امامت رسیدند. کنیه مبارکشان «ابوابراهیم» و «ابوالحسن» بود و به کاظم و باب‌الحوائج شهرت داشتند. امام در زمان خلافت منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید زندگی می‌کردند و سال‌ها در زندان هارون الرشید بودند. ایشان ابتدا در زندان بصره بودند و بعد هارون دستور داد که امام(ع) را به زندان بغداد ببرند. در همان جا بود که یحیی بن‌خالد با خرما ایشان را مسموم کرد. مدفن شریف امام کاظم(ع) در شهر کاظمین است و زمان شهادتشان 25 رجب سال 183 هجری قمری.


زمان به امامت رسیدن امام موسی‌(ع) شناختن حق از باطل و امام برحق بسیار دشوار بود. مردم، پس از شهادت حضرت صادق(ع) برای امر ولایت دچار سردرگمی شدند؛ زیرا خفقان موجود در دولت عباسیان این اجازه را به امام نمی‌داد تا علناً امام بعد از خود را برای عموم مردم معرفی کند، لکن افراد با ایمان و زیرک، با توجه به معرفتی که از امام معصوم(ع) داشتند، با روش‌هایی امام خود را پیدا می‌کردند. ابن ‌شهر آشوب از ابوعلی راشد نقل می‌کند: «جمعی از مردم نیشابور برای پرداخت حقوق مالی خود به امام زمان‌شان، محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند و سی هزار دینار و پنجاه درهم و دو هزار طاقه پارچه به او دادند تا به امام برساند. در میان اموال، اموال زنی به نام شطیطه بود به این صورت: یک درهم پول و پارچه حریری که به دست خودش بافته بود و چهار درهم ارزش داشت. با این حال آن زن مؤمن از دادن حقش به امام ـ اگر چه بسیار کم بود ـ حیا نکرد و خجالت نکشید، اما مردم برای این‌که این اموال به دست امام برحق برسد، چاره‌ای اندیشیدند. آن‌ها سؤالات شرعی خود را در هفتاد ورق نوشتند و در هر ورقی تنها یک سؤال را مرقوم کردند و مابقی را برای جواب، سفید گذاشتند. بعد آن‌ها را روی هم گذاشتند و پیچیدند و چند مُهر بر آن گذاشتند تا کسی آن را باز نکند و به محمد بن علی گفتند این جزوات را شب به امام بده و فردا پس بگیر. پس اگر دیدی مهرها شکسته نشده، مهرها را باز کن و ببین آیا جواب داده شده است یا نه؛ اگر پاسخ داده شده بود، او امام برحق است. پس اموال را به ایشان بسپار، وگرنه اموال را پس بیاور.


آن شخص به مدینه رسید و به پیش عبدا... افطح، پسر امام صادق(ع) رفت، اما او را آن طور که باید نیافت و حیران از کوچه‌ها می‌گذشت و از خداوند برای پیدا کردن راه مستقیم مدد می‌جست. ناگاه پسری را دید که به او گفت: «اجابت کن آن کسی را که می‌خواهی» و او را به در خانه موسی‌بن‌جعفر(ع) برد. علی بن محمد می‌گوید: «هنگامی که به حضور حضرت رسیدم، چون آن حضرت مرا دید، فرمود: برای چه نومید می‌شوی ای ابوجعفر؟ منم حجت ا... و ولی خدا؛ به سوی من آی! آیا ابوحمزه مرا به تو نشناسانید در مسجد جدم، رسول خدا(ص). بعد حضرت فرمود: «آن اوراق را روز گذشته جواب دادم. پس حالا بیاور درهم شطیطه را که وزنش یک درهم و دو دانگ است و کیسه‌ای که چهارصد درهم در آن است و آن پارچه ابریشمی که در پشت جامه آن دو برادر بلخی است.» من از فرمایش حضرت سخت شگفت زده شدم و آن‌چه را امر فرموده بود، در برابر حضرت نهادم. بعد حضرت پارچه شطیطه و آن درهم ناچیز را برداشتند و حرفی را که شطیطه در نیشابور زده بود تکرار کردند درست به همان عبارت و بعد فرمودند: «ای ابوجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این همیان پول را که چهل درهم دارد به او بده به عنوان هدیه من و بگو قسمتی از کفن‌های خودم را که خواهرم حلیمه دختر امام صادق(ع) با دست خود بافته و از پنبه‌های قریه مادرم فاطمه(س) است برای او فرستادم و بگو که او 19 روز بیشتر زنده نیست. پس 16 درهم از آن همیان را خرج خود کند و بیست وچهار درهم آن را صدقه دهد و من هم بر جنازه او نماز خواهم خواند. و ای ابوجعفر! اگر دیدار با من را کتمان کنی برای تو بهتر است.» امام قسمتی از مال‌ها را هم نپذیرفتند و امر فرمودند: «آن‌ها را به صاحبانشان پس بدهم و در مورد سؤال‌ها هم سفارش کردند که مهرها را باز کنم و آن‌ها را ببینم.» من سه مهر را شکستم و سه سؤال را با پاسخی دقیق و فصیح یافتم و به نیشابور برگشتم. هنگامی که به دیار خود رسیدم دیدم، اشخاصی که حضرت اموالشان را قبول نفرموده، فطحی مذهب شده‌اند و عبدا... افطح را به امامت برگزیده‌اند، اما شطیطه بر مذهب خود باقی است و درست بعد از نوزده روز شطیطه از دنیا رفت و حضرت درحالی که سوار بر شتر بود برای تشییع او آمد و دوباره بعد از مراسم دفن سوار بر شتر به طرف بیابان رفت و فرمود: «سلام مرا به دوستان خود برسان و بگو من و کسانی که بعد از من و در جایگاه امامت هستند بر جنازه هر کدام از شما، هر که باشید حاضر می‌شویم، پس، از خدا بپرهیزید و تقوا پیشه کنید در امر خودتان.

========================

منابع:
محمد محمدی اشتهاردی، سیره چهارده معصوم، قم، نشر مطهر، 1378، چ 2، ص 599
برگرفته از: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، چاپ قدیم، ج 2، صص 132 و 133


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.haghighat
f.haghighat
٩١/١٠/٠١
١
٠
امیدوارم امام موسی کاظم واسطه ی همه ی ما بشه پیش خدا و آرزوهامون برآورده کنه... :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣