آخرین نفس...
شعری در سکوت شب

آخرین نفس...

نویسنده : tina_m

بغضم را بلعیدم

به سکوت شب خیره شدم

چشمانم را بستم

و با آه و ناله نفسی کشیدم

باز دم نیامد

نفسم حبس شد

چشمانم قرمز

لبانم خشک شد

بی مهابا اشک ریختم

چشمه‌ام جوشان شد

دلم خالی

نفسم ارام شد

احساس سنگینی

سکوت تنم را لرزاند

با اشاره دستی سرم بالا شد

دستانش را گرفتم، در آغوشم کشید

با او پر کشیدم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
دستانش را گرفتم، در آغوشم کشید با او پر کشیدم متشکرم زیبا بود:))
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون امیدوارم بتونم بهتر از این ها رو بسرایم
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
زیبا بود خسته نباشین
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
سلامت باشین ممنون ک وقت گذاشتین و شعرم و خوندین
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون. خیلی قشنگ بود
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
خوشحالم ک خوشتون اومده اخه اولین مطلب فک نمیکردم کسی خوشش بیاد
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
زیبا بود ممنون:))))
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
به طنز شما نمیرسه......
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی هم قشنگ…
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خیللی زیبا بود.ممنون.ناز قلمتان:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
قيشنگ بود، ممنانيم :))
n_ebrahimi67
n_ebrahimi67
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
شعرتونو دوس داشتم:) ممنوووووووون
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
سلام دم شما گرم...
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی هم زیبا :)
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
هـعــــی...............
t.m
t.m
٩٢/١٢/٠٥
٠
٠
:) :))))) خیلی هم زیبا:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
خدا رحمتش کنه :)))
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
ممنونم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/٠٩
٠
٠
ممنون از شما :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: بسیار زیبا بود.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣