من و شک‌هایم...
برای‌تان یقین را دعا می‌کنم

من و شک‌هایم...

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

من شک دارم! به همه چیز و همه کس شک دارم. به تمام آن احساساتی که هیچ وقت بیان نمی‌شوند شک دارم. به تمام آن نگاه‌هایی که هیچ گاه مطمئن نمی‌شوند شک دارم.

به تمام رفت و آمدهای آدم‌ها شک دارم. من به سکوت‌هایی که شکسته نمی‌شوند شک دارم. من به تمام محبت‌هایی که ابراز نمی‌شوند یا حتی می‌شوند شک دارم.

به دل‌ها و آدابشان، به اتفاقات دور وبرم، به تمام دلخوشی‌هایم، به تمام رویا بافته‌هایم، به تمام درخواست‌هایی که می‌شوند یا نمی‌شوند شک دارم.

من به خاطره‌ها، من به خاطرها، من به تمام احساسات شک دارم!

من حتی به احساسات خودم و به تمام راه‌هایی که می‌روم و به تمام گام‌هایی که بر می‌دارم مشکوکم!

من اگر مطمئن می‌شدم تنهایی را می‌شکستم، سکوت را پایان می‌دادم.

من اگر یقین می‌یافتم دل می‌دادم، رنگ می‌باختم.

من شک داشتم و آن‌ها هم که بودند اطمینان‌شان را در راه و بیراه یک در میان زندگی جا گذاشته بودند!

من شک داشتم ودیگران هم نخواستند مطمئنم کنند. نخواستند مرا به یقین نزدیک کنند. نخواستند برایم وقت بگذارند.

من آرزوهایم را در صندوقچه شک‌هایم مدفون کرده‌ام و کلیدش را به زمان سپرده‌ام. هیچ کس شک‌هایم را جدی نگرفت! هیچ دلی به شک‌هایم اعتنا نکرد. درست وقتی که انتظار می‌کشیدم که اصرارها نقاب شک‌هایم را بردارد، هیچ کس انتظارم را انتظار نمی‌کشید!

شک‌ها هنوز هم مال من هستند! همان‌طور که رویاها و خیال‌ها.. 

برای‌تان یقین را دعا می‌کنم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
راست میگیا الان که فکر می کنم می بینم منم مشکوکم! و متعجب!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠١/٠٧
١
٠
یه بچه وقتی دستشو میزنه به بخاری داغ و دستش میسوزه دیگه دستشو نمیزنه.حتی اگر اون بخاری خاموشو سرد باشه.چون اون ترسیده.یکی باید باشه که کمکش کنه تا اون به یقین برسه که بخاری همیشه هم داغ نیست.انسانهایی که شک دارن نیاز دارن اطرافشون انسانهای دلسوز باشن.کسانی که از خودخواهیشون کم کنن و کمک کنن.بنده هم خیلی شک میکنم.توی بعضی از موارد افرادی که بهشون مربوط میشده و میتونستن کمکم کنن کمکم کردن.اما مواردی هم بوده که با خودخواهی بدترش کردن.دیگه الان به این نتیجه رسیدم از هیچکسی نباید در این زمینه توقع داشت.اگر کسی کمک کرد باید روی چشات بذاریش اگر هم کسی کمکی نکرد به فدای سرت.میلیون ها انسان هستن که منتظرن بری و بشناسیشون.مطمئنا از بینشون کسانی پیدا میشن که کمک کنن.
a_y
a_y
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
شک و تردید آفت بزرگیه بطوری که الان کسایی که میخوان اعتقادات مذهبی ، اجتماعی ، سیاسی و ... جامعه ای رو ازش بگیرن نمیان به کلی همه اون اعتقادات رو منکر شن بلکه فقط شبهاتی رو ایجاد می کنن و بعد قدم به قدم پیش میرن ... اما الان باوجود مراکز مشاوره و با وجود روشهای متعدد اطلاع رسانی امکان رسیدن به جواب خیلی از شبهات ( از هر نوع و جنس) خیلی بیشتره هرچند ایده آل نیست... ضمنا سنت الهی اینه که اگه قدمی در راه حقیقت برداری چراغهای بیشتری رو برات روشن میکنه ... خدا به همه مون کمک کنه ... یکی از دعاهایی که توصیه شده اینه که خدایا ... ویقین را در قلبم قرار ده ...
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
چقدر شکاک!!!!!!!!
n_parak
n_parak
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
شک گاهی موارد خوبه اما امان از افراط و زیاده روی. هر چیزی در حد اعتدالش خوبه. پیشنهاد می کنم توکل رو امتحان کنی. حتما جواب می گیری.
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
با نظرتون موافقم..... کاااااااااااااااملا....
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠١/٠٧
٠
٠
منم مشکوکم،به زندگیم،به آدما.البته تو زندگیم،به خاطر یه سری از مشکلات این طوری شدم و تو این مواردی که مد نظرمه،هیچکس کمک نکرده و هیچکس هم نمیتونه کمک کنه.در هر صورت به خاطر مطلبتون،ممنونم :))
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
اقا حالاکه اینطور شد منم شک دارم ....نه جدی میگماااااااااااا ....
Niva
Niva
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
درکت میکنم... وقتی آدم اطرافچ یه چیزایی رو میبینه .. با یه رفتارایی رو به رو میچه.. یه چیزایی مچنوه .. باید هم چک کنه .. ولی به خدا توکل کن :) بالاخره اون یه نفر که باید بیاد میاد :)
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠١/٠٨
٠
٠
واقعا محشر بود هر دل من هم همینه تا حتی به دلم هم شک دارم ..........تاحالا این بهترین مطلبی بود که توی جیم خونده بودم واقعا مرسی
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/١٤
٠
٠
جلل جالب
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام:امیدوارم که از شکّ گذشته وبه یقین برسید.ممنون
علی قاصدی
علی قاصدی
٩٣/٠٥/١٠
٠
٠
سلام دوست عزیز : آنهایی که شک ندارند در توهم هستند نه در یقین .
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤