سوتی  با طعم در و  تخته - قسمت دوم

سوتی با طعم در و تخته - قسمت دوم

نویسنده : مریم شیعه زاده

قسمت اول : مورخه 12/7 - چهارشنبه

امروز دوستم مهتاب سرزنگ شیمی رفته بود پای تخته. بچه‌ها هم شروع کردن به تعریف و تمجید از قدش! مهتاب هم از روی سکو خم شد به طرف در کلاس و دو تا ضربه بهش زد گفت: «بگین ماشاا... یه وقت چشم نخورم.» ما هم زدیم زیر خنده. یهو دیدیم معلم‌مان از جايش بلند شد و رفت به طرف در. ما همه هاج و واج نگاهش می‌کردیم. بنده خدا در را باز کرد و سرش را از کلاس کرد بیرون و یك نگاه به چپ و راستش انداخت و گفت: مردم آزارها در می زنند فرار می کنند. آن‌جا بود که کلاس منفجر شد و همه از خنده روی میزهاي‌مان ولو شدیم.

تاریخ انتشار در سایت جیم 9/26

==========================

قسمت دوم : مورخه 29/9 - چهارشنبه

امروز زنگ آخر، سرکلاس شیمی بیکار بودیم که معلم‌مان گفت نمونه سوال حل کنیم. مهتاب هم رفت پای تخته سوالات را بنویسد. مشغول نوشتن بود که گفتم: عجب قدی دارد! همه بچه‌ها هم شروع کردن به توصیف قد مهتاب. من هم خندیدم و گفتم: «بزن به تخته چشم نخوری.» بچه‌ها هم فهمیدند که دارم کنایه می‌زنم برای یادآوری دفعه قبل. همه زدند زیر خنده. دبیرمان حرف من را تایید کرد و با خنده گفت بزنید به تخته! مهتاب هم با دست چند تا ضربه به بالای تخته زد. برگشت باخنده به من نگاه کرد که با اشاره بهش گفتم مثل دفعه قبل بزن به در کلاس. مهتاب هم سریع از روی سکو خم شد طرف در کلاس و چند تا ضربه زد بهش زد. نجمه هم با خنده گفت: «یعنی کی می‌تونه باشه این موقع شب؟»

 

 شاید باورتان نشود، اما دیدیم دبیرمان از جايش بلند شد و راه افتاد سمت در. باورم نمی‌شد! بازوی نجمه را گرفتم و تکانش می‌دادم و می‌گفتم: تو هم داری می‌بینی؟ رفت سمت در... در... نجمه در... . تا دبیرمان در کلاس را باز کرد ببیند چه كسي است من دیگر هیچی نفهمیدم. فقط آن‌قدر بگويم که همه بچه‌ها تا دو، سه دقیقه قهقهه می‌زدند. من که از شدت خنده به گریه افتادم. گمانم این داستان ادامه دارد.....

 

الهی! این دبیر جان را از ما نگیر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٣
٢
١
پس سوتی منو چی داشتم بعد امتحان ک تقلب کردم از شجاعتم بین بچه ها صحبت میکردم دیدم بچه ها همه ساکت شدن اما من بازم اادامه دادم یه لحظه برگشتم پشت سرمو دیدم ک استاد با یه لبخند وحشتناک نظاره گر من بود هیچی دیگه گفتم استاد من نبودم همه ترکیدن از خنده استاد هم هیچی نگف و رفت نمدونم الان رد میشم این درس رو یا نه
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
١
٠
انا لله و انا الیه راجعون!
f.haghighat
f.haghighat
٩١/١٠/٠٣
٤
٢
معلم رو مسخره کردن خنده داره آخه... بیشتر دلم برای معلمه سوخت که اینقدر درگیر خودشه که متوجه قضیه نشده... دلم برای خودم سوخت که از بچگی دلم می خواست معلم بشم.
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
٠
١
شخصا با مسخره کردن مخالفم ولی من چیکا کنم اون ب صدای در آلرژی داره!!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٠٣
٤
٣
میگم خوشبحالتون! ما که از این دبیرها نداریم یکم روحمون شاد بشه! فقط دبیرهندسمون سوتی میدهد آن هم در حد سوتی لفظی است به اینجاها نمیکشد!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
گفتی دبیر هندسه یاد دبیر هندسه پارسالم افتادم . شاید باورت نشه اما از بچه ها آدامس می گرفت نمره می ذاشت!!!
sasa10
sasa10
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خوش به حالــــــــــتون...چه دبیر باحالـــــــــــی
m-nas
m-nas
٩١/١٠/٠٣
٣
١
حیف سوتی های مدارس پسرانه رو نمیشه نوشت،چون پر خط قرمزه.فقط این و بدونین من نصف عمرم پشت در کلاس بودم.معلمام حلالم کنین
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١٠/٠٣
٢
٢
معلما تازگی ها سوتی هاشون داغون شده ها! بگین اصلاح کنن خودشون رو:دی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
٠
٠
والا ...
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٠/٠٣
٥
٢
سلام انشالله که معلمام من رو حلال کنند هر چند که بیشتر بلاهایی که سرشون در آوردیم حقشون بود اصلا نمی خواد حلال کنین حقتون بود نوش جونتون
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٤
٣
٠
الحق اسمی ک گذاشتی برازندته!!
sasa10
sasa10
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
آوررررررررررررررررررین
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
کلی خندیدم...........خخخخ.....بابا شما دیگه چه دبیری دارین............خخخخخخ......ممنون
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی باحال بود ممنون
Z_M
Z_M
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
ما یه معلمایی داریم نگات می کنن زهرت اب میشه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤