دلم برای خودم تنگ شده است!

دلم برای خودم تنگ شده است!

نویسنده : شکوفه گیلاس

حرف‌هایی هست برای نگفتن. بغض‌هایی هست که آغوش دوست نمی‌طلبد و اشک‌هایی که سیل‌شان را تنها متکای تختت تاب می‌آورد و من پرم از همه این‌ها. 

 

گاهی آن‌چنان دلم برای خودم تنگ می‌شود که یعقوب براي یوسف. گاهی آن‌چنان بی‌قرار دیدار خودم می‌شوم که هر ثانیه برایم حکم هزار سال را دارد و هر نزدیکی، حکم یک مزاحم را.

 

سخت است و زجرآور وقتی که همه دوستان و نزدیکان و هم دانشگاهیانت تو را با لبخند بشناسند و تو خود را حتی یک بار هم خندان ندیده باشی. 

هرگاه به خود نظر افکندی، چیزی جز موجودی پیچیده شده در مه و اندوه و اشک ندیده‌ای، خود را چیزی جز انبوهی از پوچی نیافته‌ای و جالب آن‌که در میان دوستانت از امید حرف می‌زنی، از زیبایی و خوبی جهان و وجود خدایی که تنها سهم ات از او گلایه و شکوه است، نه حمد و سبحان .

 

دلم برای خودم تنگ شده است و من این خود نفرین شده را چندگاهیست که در کوچه پس کوچه‌های حضور دیگران جاگذاشته‌ام .

 

دلم برای گریه‌هایم تنگ شده است. مهم این نیست که گریه‌ها برای درد مادر بوده یا پیری پدر. مهم این نیست که بر بی‌پولی فقیری اشک ریخته‌ای یا بر دستان خسته و خالی پدر. مهم این نیست که از بی‌آغوشی گریسته ای یا از بی‌پناهی دیگران. مهم این است که خودت بوده‌ای .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١١
١
٠
دلم برای گذشته تنگ شده...
Rahil.m.k
Rahil.m.k
٩١/١٠/١١
٠
٠
باتشکر! تامل برانگیزبود.
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١١
٠
٠
منم دلم برای خودم تنگ شده....دلم تنگه یه عمره آزگاره.......................................(خیلی قشنگ بود مرسی)
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٢
٠
٠
دلم گرفتید خو! :((((
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٢
٠
٠
هی.........
bye
bye
٩١/١٠/١٧
٠
٠
..............مرسی عزیز
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
...
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
زیبا بود ممنون......
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
زیبا بود ممنون......
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨