چه کسی کفش‌هایم را پوشید؟!
من و ماندم خاطره‌ای نصف روزه...

چه کسی کفش‌هایم را پوشید؟!

نویسنده : m_meisam

چشمتان روز بد نبیند. الهی هیچ وقت این مشکل سرتان نیاید. الهی سر دشمنان‌تان این بلا بیاید!

حتما می‌گویید ای بابا؛ بس است دیگر. موضوع اصلی را بگو! چشم می‌گویم! آقا من یکی از روزهای خدا؛ نه به نظرم شب بود! تصمیم گرفتم که بروم یک مجلسی در یکی از مساجد شهرمان.

رفتم و نشستم و با خاطری آسوده تا آخر مراسم صبر کردم. موقع بیرون آمدنم گفتم بگذارم آخر بروم، من که عجله‌ای ندارم. بله؛ آمدم بروم بیرون، به جاکفشی که رسیدم، در کمال تعجب دیدم کفش‌هایم نیست! حالا چه کفش‌هایی؟ کفش‌هایی که تازه همان روز خریده بودمشان!

 

من را می‌گویی؛ داشتم می‌رفتم توی کما! نگاه کردم به آدم‌هایی که دور و برم بودند، ببینم کفش من پای‌شان نباشد، اما نه! دور و بر را گشتم، شاید حداقل یک کفشی باشد که بپوشم بروم، دیدم یک کفش هست دقیقا نصف پای من! چاره‌ای نداشتم! به خادم مسجد گفتم: آ سید اگه کسی کفش منو آورد یه جا نگهش‌دار که گم نشه! تازه خریدمشون!»

و حالا منم و خاطره‌ای از کفش‌های گران قیمتی که فقط نصف روز با من بودند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_didehban
s_didehban
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
چشمتان روز بد نبیند. الهی هیچ وقت این مشکل سرتان نیاید. الهی سر دشمنان‌تان هم این بلا ( نیااااااااااااااااااااااد) چرابیاد؟
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
عاقا این چ نسبتی ک بین کفش نو و اقا دزده وجود داره…؟؟؟؟
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
نسبت تقارن خخخ
nezhla_neku
nezhla_neku
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
اخ آخ واقعااااااااااااااااااااااااا درد بدیه !!!! اونم کفش نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو !!!! من ترجیح میدم سکوت اختیار کنم :|
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
بد دردیه!!!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
آخهههههههه چه بد شد
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٢٤
١
٠
جک داریم:یارو میگه برو مسجد هم نمازتو بخون هم کفشاتو عوض کن!! حالا مصداق این ماجرای شماست
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
ای خدا :))
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
درکت میکنم .منم پارسال همین مورد واسم پیش اومد اما کفشام نو نبود . اخه کسی با کفشی که تازه خریده میره مسجد :)
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
طفلی میثممون رفته هم یه پزی بده هم یه مسجدی بره که پز دادنه کار داده دستش خخخخ
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
این اتفاق یه بار برای پرد من هم افتاده بود ...بنده خدا با دم پایی تا خونه اومده بودن اصلا خیلی بده خدایی ...
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
کفش هایش بویی از نیرنگ داشت/ کفش دریغا کفش دریغا گویی از کفش کهنه پوشیدن ننگ داشت! بعله میثم جان از کفش کهنه پوشیدن ننگ داشته باشی همین میشه دیگه خخخ کلیک اسرار
j_mousavi
j_mousavi
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
کفش هایم کو؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
١
٠
چه کسی بود صدا زد جلال؟ :)
ف.ش
ف.ش
٩٢/١١/٢٥
٢
٠
حواهرم یه بار طرف های فلکه آب بودن. اذان میشه. با بابا میره مسجد جفایی نماز. بعد نماز می بینه کفشش نیست. دمپایی پاش میکنه و میرن از روبروی مسجد، کفش میخرن!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
عجب درد بدیه این کار :((((.....خخخخ....ممنون
ati
ati
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
اره واسه یکی از اشناهای ماهم پیش اومده بود..ازمسجد اومد بیرون کفشاش نبود ..اونم تو عزاداری امام حسین تو محرم شرکت کرده بود
m_kopas
m_kopas
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
قلبم درد گرفت ... من ازونام که رو کفششون خط بیفته تا دو روز مگسین ... یه غیرتیه به تمام معنی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
ما رو ماشینمونم خط میفته میذاریمش به حسابِ مرامِ طرف! آره آبجی اینجوریاس!! ;)
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
زنا از مرام حرف می زنن خندم میگریره خخخخ ببخشیدا
nika
nika
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
اخیییییییییییییییییییییی:(((
o_odilak
o_odilak
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
کفش ک خوبه باز! مامان من شب عاشورا تو مسجد گوشیشو دزدیدن!!!! شب عاشورا!
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
دیگه اینا چقدر گردن کفتن...
maede
maede
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
:|
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
خوب معلومه دیگه !!! شما خودتون غفلت کردید !:)) باید بیشتر مراقب می بودین !!!!!!!
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
به قول "بهرام" مردم میرن مسجد تا کفش بدزدن...!!!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
منم تو محرم همين بلا سرم اومد/ اي خدا / از هر چي بگذرم از دزد كفشام نميگذرم
آذر بانو
آذر بانو
٩٢/١١/٢٦
٠
٠
ياد اين جمله دكترشريعتي افتادم: ترجيح ميدهم درخيابان قدم بزنم و به خدا فكركنم، تا اينكه در مسجد بنشينم و به كفشهايم فكركنم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٧
٠
٠
تیترش من رو یاد کتاب " چه کسی پنیر مرا جابجا کرد " میندازه :) | یک چند باری کفش های من رو هم جابه جا پوشیدن و دیگه نیمدن که عوض کنن :دی
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٨
٠
٠
شاید یکی بیشتر از تو به اون کفشا نیاز داشت .ایشالا خیره
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
(0_____0)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات