تاریکی، روشنی و دوباره تاریکی
مسیر تاریک و روشن زندکی

تاریکی، روشنی و دوباره تاریکی

نویسنده : m_meisam

نیستی؛ با وعده کن‌فیکون میشوی. هستی؛ در فضایی تاریک، وابسته به کسی که هستی‌ات از اوست. جدا می‌شوی از دنیایت، بی‌اختیار.

هستی؛ در فضایی روشن، کسی نمی‌داند اشک شوق است که می‌ریزی یا اشک ترس. رشد میکنی. بدست می‌آوری. از دست می‌دهی. عمرت می‌گذرد. می‌گذرد. تمام می‌شود. جدا می‌شوی از دنیایت، بی‌اختیار.

هستی؛ در فضایی تاریک، با تمام وجود درک می‌کنی، چه فرق بزرگی‌است میان تاریکی اول و تاریکی دوم.

پروردگارا به ما آن‌گونه زندگی کردنی را عطا کن که پس از مرگ، تنها کسی که خنده بر لبانش دارد خودمان باشیم.

الهی آمین

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
سلام من و جان برکف اومدیم.
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
البته با برادر جان برفک ار جبهه اومدیم با یه عالمهههههه خاطرات خنده دارو گریه دار...ایشالا در فرصتی مناسب مطالب عکوس(جمع عکس ها)و کلیبشو میذارم.....
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
چه دعای قشنگی.......
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
زندگی همینه دیگه ........... خدا عاقبت و آخرت ما رو بخیر کنه ...
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
الهی امین .ممنون واسه مطلب زیباتون :)
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
ممنون:). تاثیر گزار بود.
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
بله دقیقا... ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
الهـــــــــــــــي آميـــــــــــن (^_^) مرسي از شما قشنگ بود...
maede
maede
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
امیدورام...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
واقعا اشکِ شوقِ یا اشکِ ترس؟
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
الهی امین:))
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
امــــــــــــــــــــــــیــــــــــن....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
آمین ... واقعا کاش اشک شوق رو چشمامون باشه ... همیشه ... !!!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
آمیــــــــــــن.....ممنون واقعا :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام: وقتیکه توآمدی بدنیا عریان // تو گریه کنان بودی و مردم خندان %%% باخلق چنان کن که بوقت مردن // تو خنده کنان باشی ومردم گریان
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات