چرا تلخ می‌نویسم؟!

چرا تلخ می‌نویسم؟!

نویسنده : sam.ariyaee

تا به حال قرص آرام بخش خوردی؟ اولش طعم تلخی دارد! اما شیرین می‌شود برایت 2 دقیقه که می‌گذرد.

تلخ نوشته‌ها نیز چنین حکایتی را برای ما بازی می‌کنند، چرا تلخ می‌نویسم؟  تلخ می‌نویسم تا با طعم تلخی که بر دهانت از سر این حروف ریز و درشت می‌افتد غم‌هایت را از یاد ببری. گریه کنی، لبخند بزنی...

لحظه‌ای از سرعت وصف ناپذیر این روزگار شهر نشینی عقب بمانی و آهسته نگاه کنی، نگاه کنی و ببینی که چه خالق زیبایی داریم، شکر کنی، لبخند بزنی بر زندگی؛ چشمانت را با از یاد بردن تلخی‌ها ببندی و شب را با آرامش و سکوت سپری کنی تا فردایی تکرار ناپذیر بسازی!

اگر شاد بنویسم دروغ گفتم، درونم پر از درد است، حال که تو را می‌خندانم خود می‌گریم، دوست دارم با هم بخندیم با هم باشیم و از ایرانی بودن‌مان لذت ببریم، که هیچ مردمانی مردمان کشور ما نمی‌شوند!

هرچند بد، هرچند زشت، اما قلبی چون آینه دارند روزگار است که گرد و غبار بر روی این آینه پاشیده تا تو از پاکی آینه با خبر نشوی!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٥
١
٠
خیلی خوب بود ... بی تعارف!!
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٥
٢
٠
خدا قوت...این متن خیلی قشنگ و با احساس بود.....درسته...نمیدونم این چه حکایتیست ولی انگار نوشتن،سرودن،خواندن... با درد آمیخته شده...غمی که آرامش میده....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٥
٢
٠
تلخ ینی من تلخ ینی تو تلخ یعنی حقیقت تلخ یعنی این حوالی تلخ زندگی زندگیه بدون نقاب
maryam
maryam
٩١/١٠/١٦
٠
٠
چه تلخ تو تلخ شد.
A_mohammadi
A_mohammadi
٩١/١٠/٠٦
٠
٠
خوشم اومد ولی از اون قسمت ازایرانی بودنمان لذت ببریم ب بعد خیلی بی ربط بود.
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
...
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠