بوی فقر
کیبورد را نمی‌بینم

بوی فقر

نویسنده : asadzadeh_s

سخت است که آدم ببیند و نتواند کاری انجام بدهد. سخت است که بشنود و فقط از کنار درد دیگران رد شود. (حتی نتواند گوش شنوایی برای دیگران باشد.)

این روزها غمگینم؛ خیلی بیشتر از تصور. شاید یک دلیلش این باشد که نتوانستم نگاه نگران پسر بچه‌ای را از یاد ببرم که به دستان دستبد زده پدر با غم نگاه می‌کرد.

نمی‌توانم نگاه کودک دست فروش سر چهارراه را هضم کنم که با حسرت به کودک همسن و سال خودش داخل یک ماشین گران قیمت نگاه می‌کرد.

بعضی نگاه‌ها درد دارند ؛ جانکاهند، برنده اند، واقعا درد دارند.

 

حرف‌های مادر پیر و خسته جوان بیمار توی آزمایشگاه چهار ستون بدنم را هنوز هم می‌لرزاند. حرف‌هایی که بوی فقر می‌داد، بوی شرمندگی و جوانی که هنوز نمی‌دانم به خاطر نا امیدی مادرش هر چند قدم می‌نشست و یا از دردی که داشت. گرچه که حرف‌های مادر از هر دردی بیشتر درد داشت.

گاهی اوقات احساس می‌کنم مصداق شعر «آی آدم‌های» نیما شده‌ام. همان ساحل نشینی که غرق شدن دیگران را به تماشا نشسته است .

آخرین تصویر را از یاد نخواهم برد، دختر و پسر دو قلو که پدرشان به خاطر قتل غیر عمد در زندان است و آن‌ها در طلب به آغوش کشیدن پدر خود هستند .

نگاه های کودکان،

شرمندگی والدین طاقتم را بریده

کیبورد را نمی‌بینم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٣
١
٠
فقط می توانم سکوت کنم....
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
:((
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم از وقتتون
mr_khas
mr_khas
٩٢/١١/٢٣
١
٠
هعععی ...واقعا درد ناکه بعضی صحنه ها .... اما اوناهم جزئی از همین اجتماع هستند .. پارادوکسی که همیشه بوده و هست و خواهد بود به نظرم .... تا یه روزی که همه چیز درست شه :) مممنون
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
منم نمیدونم واقعا....
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
سپاس که خوندین
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/١١/٢٣
١
٠
سخته..خیلی سخت..
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
خیلی سخته ...ممنونم از وقتتون
maede
maede
٩٢/١١/٢٣
١
٠
واقعن تصویر بعضی اتفاقات هیچ وقت از ذهن آدم پاک نمیشن انگار...مثل نگاه غمگین یه بچه و دیدن فقر آدما...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
واقعا همینطوره ...ممنونم از وقتتون
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
١
٠
اینا درد جامعه ست و متاسفانه کار زادی از ما برنمیاد باید از اساس همه چی درست شه !
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
از ما که بر نمیاد واقعا ....ولی به نظرم از یه عده مسئولین بر میاد ولی نمیدونم .....بگذرم ...ممنون از وقتتون
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١١/٢٣
٢
٠
هعییییییییی ... چه میشه گفت ؟ به امید روزی که انتظارمون سر برسه و با فرجش همه رو از این بد بختی در بیاره ... اللهم عجل لولیک الفرج ... آمین یا ارحم الرحمین ...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
:))
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٣
١
٠
تا بوده همین بوده…چن نفرشاد چن نفرغم دار…یکی پولدار…یکی فقیر!!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
بله متاسفانه ....و قش پولدار هیچ وقت کمکی به فقیران نکردند ....بازهم متاسفانه ....ممنونم که خوندین
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٢
٠
آری نگاه نگرانه..................
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
:(
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٣
١
٠
اره واقعا" سخته .امیدوارم واسه هیچ کسی این مشکلات پیش نیاد.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
منم امیدوارم ...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٣
٢
٠
نیما: آی آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید / / یک نفر در آب دارد می سپارد جان / یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند / روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید...
faeze
faeze
٩٢/١١/٢٣
١
٠
:((
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
منم هعییییییییییییییییییی :((
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
کاش دردِ هم رو بفهمیم...
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/٢٣
١
٠
جزسكوت حرفي ندارم
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
سکوت سرشار از ناگفته هاست :))
faeze
faeze
٩٢/١١/٢٣
١
٠
هعییییی.......:(((((((((((((((((
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
:((
faeze
faeze
٩٢/١١/٢٣
١
٠
آقا دیگه خیلی غمناک بود....:(
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
نمیخواستم ناراحتتون کنم اما هست و درد دجامعه است....ببخشید اگه ناراحتتون کردم :))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
:((((...ههههییییی...ممنون :(
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٥
٠
٠
غرق شدن دیگران رو بدیدن و هیچ کاری انجام ندادن سخته... اما وقت عمل برعکس میشه انگار... ،کمک کردن سخت میشه...
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
فقط ی اه بلند و سه نقطه... تمام حرفم همین است
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣