این خجالت مزاحم
نمی‌شود جلو رفت...

این خجالت مزاحم

نویسنده : s_haghighi

نمی‌دانم چه می‌شود که نتیجه‌اش می‌شود خجالت؟! همیشه کلی برای دیدن بچه‌های جیم لحظه شماری می‌کنم و کلی شوق دارم که ببینم‌شان، ولی...

کلی از روزنامه‌های جیم را جمع کردم (145-336) اکثرا تمام مطالب را می‌خوانم، اما درست زمانی که می‌بینم‌شان نمی‌دانم چه می‌شود که نمی‌توانم بروم جلو! نمی‌دانم وقتی بروم جلو باید چه بگویم، چه کار کنم، فکر می‌کنم اگر بروم جلو وقت دوستان را می‌گیرم. نمی‌دانم آن‌هایی که می‌روند جلو چه می‌گویند؟! 

 

البته منکر رفتار خوب و دوستانه، دوستان نمی‌شوم. همیشه در تلاشم اما نمی‌توانم! به امید این‌که در جشن‌ها و مکان‌های دیگر که شما را می‌بینم، بتوانم بیایم جلو، اگر این خجالت بگذارد...  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati
ati
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
خجالت واسه چی..یه کلمه نام کاربریتو می گی همه می شناسن...مث من باش بپرجلو بگو من اتنام ..بعد طرف و مجبور کن یادش بیاد ..خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
MILAD
MILAD
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
بابا خجالت نداره که .این دفعه بیا پیش خودم .منم کسی رو نمیشناسم :)
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
بلـــــــــــــــــــــــه اینم حرفیـــــــــ:ـــ)ـــه
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
اااااااا منم کاملا به صورت نامحسوس و ناشناس اومدم و همه رو دیدمو هیشکی هم منو نشناخت....یه حالی داد!!!!خخخخخخ
arash_gholizade
arash_gholizade
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
خجالت خوبه ولی به جاش ، نه به اونایی که اونجوری یَن نه به شما که اینجوریین خخخ راستش حرف در این مورد زیاده ولی نمیشه زد ، شاید واسه همینه که نظرات کمه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
بعله این مشکل رو منم همیشه تو جشنهای جیم دارم ):
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
طبیعیه :دی
maede
maede
٩٢/١١/٢٩
٠
٠
بیا جلو بابا خجالت نکش! :))
s_haghighi
s_haghighi
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
بله سعی میکنم از این به بعد بیام جلو
translator
translator
٩٢/١١/٣٠
٠
٠
اااااااااااا توام دقیقا مثه من بودی پس. من بیشتر نویسنده هارو میشناختم ولی روم نمیشد برم جلو باهشون صحبت کنم ادم خیلی خجالتی نیستم ، کم خجالتیم ههههه البته تو نمایشگاه با چند تا از خانوما صحبت کردم روحم شاد شد خخخ . یک دلیلشم این بود که اقایون مجال نمیدادن دور نویسنده های محترم رو میگرفتم هی امضا و عکس بگیرن خب ما دخترا مظلوم واقع شدیم ، باید زنونه مردونش میکردن خخخخخ. ولی با یکی از نویسنده ها که بسی از ادامین هم بودن تونستم صحبت کنم جاس شکرش باقیه
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/٠١
٠
٠
من كه اصلا خجالت نمي كشم پررويم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/٠١
٠
٠
خجالت چیه؟؟....:)....ممنون
ali007
ali007
٩٢/١٢/٠٢
٠
٠
وای دقیقا مثه من!!!!!!!!!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٤
٠
٠
سلام: دیدن دوست که بسیار دلنشین است.اینبار ببینمتون.:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠